وووووووووی.
باورتون نمیشه اگه بگم که من تونستم.
بالاخره طلسم شرم و حیا رو شکستم و بدون هیچ خجالتی، به یک دختر شماره دادم.
اونم نه یک دختر معمولی،
بلکه یک دختر خارق العاده.
بینهایت قشنگ و و نازنین و دوست داشتنی.
البته گفته باشم که به خود دختر شماره ندادم،
شماره ام رو به باباش دادم.
و باباش قول داد 20 سال دیگه که دخترش 22 ساله شد، شماره من رو بهش بده تا باهام تماس بگیره.
آخ که دارم بال درمیارم از خوشی.
یعنی عاشقتــــــم پیشــی کوچولو.

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۳
|