جای شما خالی، این چند روزه رفته بودیم به بهشت.
بهشت به معنای واقعی کلمه.

تنها اشکال این بهشت (که از بردن اسمش معذوریم)، این بود که فرشته هاش، بیش از حد استاندارد، بووووووق (بجای بوووووق میتونید از واژه بیشعور هم استفاده کنید) بودن.
نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۵ |

دیروز در محضر آقای چ بودیم که بواسطه آقای ف جهت شراکت کاری، باهاش آشنا شدم.

یک جایی که بحث سالم بودن پیش اومد،این جناب چ عزیز که اسمش هم نسبتا غریب هستش، و مدتی توی قهوه خونه کار میکرده و بقول خودش اصلا معتاد نیست و فقط گاهی چیزکی میندازه بالا (منکه نفهمیدم چیزک چیه، احتمالا کارشناسان امر میدونن)، و هفته ای یکی دو بار حشیش و تریاک میکشه (تا بفرمایش خودش، روی فرم باشه) و گاهی مشروبکی میخوره (فرمودن جهت سالم موندن کلیه اش) و در تمام مدت هم، یک دستش سیگار و اون یکی قلیون بود و به نوبت به هر کدوم پکی میزد، صداشو انداخت توی گلوش و با صدایی شدیدا از خود راضیانه و با افتخار هر چه تمامتر گفت :
اگه کسی تونست 2 سال توی قهوه خونه کار کنه، و مثل من پاک بمونه، اسمم رو عوض میکنم.

البته همه کسایی که منو میشناسن، میدونن که بنده شدیدا مودب و ماخوذ به حیا هستم ولی این حرفش چنان فشاری به ناکجا آبادم آورد که خنده کنان گفتم:
چ جان، شما که طبق گفته خودت مشروب هوسی میخوری و چیزک میندازی بالا و تریاک و حشیش هفتگی تون سر جاشه و سیگار و قلیون رو یک لحظه هم ول نمیکنی، این پاکی که میگی، منظورت دقیقا چی هستش؟
البته قبول دارم که اسمتون یک خورده ناجوره و لازم التعویض هستش اما عوض کردنش رو مشروط به پاک تر از خودت نکن، که با این شرایط، مطمئنم از شما پاک تر، خیلی کم پیدا میشه..

و شراکتمون شروع نشده، تموم شد شکر خدا.

پ.ن :
بگمونم ایشون هم (مثل یک عزیز سابق که پاکترین تاریخ بود) از همون نژادیه که خودشون رو پاکترین میدونن، حتی اگه نجاست از هفتاد نقطه شون بیرون بزنه.
نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۳ |

تورو خدا نگاش کن .
برگشته میگه : چه زود ماه رمضون به نیمه رسید !

چه زوووووووود ؟
چه زود و خوووووووفت .
چه زود و درد بیدرمون .

ما پدرمون که همون روز دوم رمضون دراومد، و روزهای بعدش سایر آبا و اجدادمونم دراومد.
و همین دیشب با همین چشمای خودم دیدم که جد بزرگوارمون، نوح کبیر و کشیتیش هم دراومدن .

و در حال حاضر پاهامون وزن خودشونو نمیتونن تحمل کن، چه برسه به وزن ما و دستامون آویزون شدن تا قوزک پاهامون و کمرمون دولا که چه عرض کنم، چهار لا شده و چشمامون دیگه توی حدقه جا نمیشن و با نخ بستیمشون که نیفتن روی زمین و ... .

اون وقت شما میگی چه زووووود ؟

ای چه زود و زهر مار بدون پادزهر.
نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۰۴ |

روز زن رو به خانمهای عزیز تبریک میگیم .
گرچه هر روز، روز شماست .

بعنوان هدیه هم میخاستیم یک شاخ گل بدیم، که چون خودتون باغ گلید، پس نمیدیم و از چیدن گلها از میادین شهر، خودداری میکنیم.


پ.ن :
از اونجایی که روز مرد یادمون نمیمونه، فرصت رو غنیمت دونسته و روز مرد (همون روزی که بازار جوراب فروشها داغه) رو هم به آقایون تبریک میگیم.

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۱ |

باز هم یکسال دیگه گذشت .

وقتی سال تموم میشه ، میگیم که چه زود گذشت .
انگار نه انگار که یکسال پیرتر شدیم .
انگار نه انگار که برای گذروندن تک تک لحظات پارسال ، بارها درد کشیدیم و لذت بردیم و خندیدیم و گریه کردیم و  بارها مردیم و زنده شدیم .
همش یک خاطره میشه ، خوب یا بد .

بگذریم ،
حس گفتن و نوشتن نیست .
فقط یکسال دیگه گذشت و زگیل ییرتر شد و وبلاگش وارد هشتمین سال شد .

فارغ از همه اینها ، سال نو و عیدتون مبارک .
سالی خوش داشته باشید .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۳۰ |

در آغازمسابقات فوتبال یورو 2012 لازم میدونم که فریاد بزنم :

مرگ بر استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل که با دسایس پشت پرده ، اجازه ندادن کشور عزیزمون در این رقابتها حاضر باشه .

نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ |


بدلیل اغفال شدگی توسط رفقای ناباب و وسوسه های شیطان رجیم ، متاسفانه در طول ترم سعادت رفتن سر کلاسهارو نداشتیم .

و چون برای امتحان ، رسمه که جزوه هارو باید تکمیل کرد و خوند ، ما هم جلسات آخر ، با لحنی سوزناک و معصومانه (که دل سنگ رو آب میکرد) از یه خانوم محترم همکلاسی جزوه طلب کردیم .

ایشون با لبخندی ملیح فرمودند که جزوه دارند ، تازه خیلی هم مرتب و کامله ، اما نمیارن چون ممکنه ترتیبش بهم بخوره .

حالا با این توصیف ، فکر میکنین آیا ممکنه یکی از خانومهای کلاس ، سر جلسه امتحان ، حتی یه کلمه به جهنمی جماعت تقلب برسونه ؟ 

پ.ن :
هرچه زودتر یه امامزاده سریع الاجابه معرفی کنین ،.
با این وضعیت درس خوندن ، برای گرفتن نمره قبولی ، شدیدا بهش نیازمندیم .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۶ |

 

سال نو رو به تمام شمایی که هستین و نیستین ، تبریک میگم .

امید که امسال ، سالی خوش ، پر از موفقیت و زیبا برای همه باشه .

 

و اما پارسال

بهترین توصیفی که میتونم برای پارسال پیدا کنم ، اینه که پارسال زیبا بود . راستش رو بخواهید پارسال زیباترین و بهترین سالی بود که به یادم میاد .

گرچه تعداد اتفاق های خوب پارسال به انگشت های یک دست هم نمیرسید ، ولی همین اتفاقات زیبا ، به تمام سال هایی که تا به حال داشتم ، می ارزید .

پارسال زیبای عزیز ، از تو متشکرم .

 

به این امید که امسال ، تا خرخره در باتلاق خوشبختی فرو برید ، صبح تا شب مارمولک شادی مثل کنه بهتون بچسبه ، و شب تا صبح کرور کرور سوسک گنده شادکامی لب روی لب تون بزاره ، سال خوشی برای همه تون آرزومندم .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۳ |


زگیل خان کلا با شرکت در مراسمات مشکل داره و از جمله این مراسم عروسی و عزاست . اکثر اقوام و دوستان بخاطر اینکه زگیل خان در مراسم اونها شرکت نکرده ، گله دارن (شکلک به درک که دارن) .

خانواده هم از این اخلاق زگیل خان (علاوه بر هزار و یک مورد اخلاقی دیگه) شدیدا دلخورن ، تا جایی که میگن "بنظرشون زگیل خان حتی در عروسی خودش هم شرکت نمیکنه" (شکلک لبخند بی دلیل) .

 

دیشب عقد کنان برادر گرامی بود .

البته مراسم خاص نبود ، برادر گرامی و عروس خانوم عزیز بهمراه والدین و برادرها رفتن محضر و عقد کردن ، و بعدش دو خانواده (یعنی پدر و مادرها ، تعداد محدودی عمو و عمه و خاله از طرفین) اومدن خونه و بعد از شام رفتن .

خانوم ها (که همیشه برترن) در طبقه بالا بزن و بکوب و قیامتی راه انداختن ، که البته هیچ ارتباطی به بحث نداره (شکلک ما که فضول نیستیم) .

اما در طبقه پایین و در کل مدت مراسم ، آقایون فوتبال نگاه کردن و به بحث های شیرینی مثل امامزاده های تهران و اصل و نسب این امامزاده ها ، خدمات هسته ای دولت ، ناداوری های جام جهانی ، بازیکنان و مربیان لیگ فوتبال ، ماهی و ماهی فروشی ، گرون شدن نرخ زمین طی چند سال اخیر ، پرداختن و اصلا نشنیدم که کسی درباره شادی و اینطور مسائل چیزی بگه (شکلک موزمارانه) .

تنها نشانه مجلس شادی در بخش آقایون این بود که موقع پخش فوتبال ، صدای تلوزیون رو قطع کردن و بجاش با صدای خیلی آرومی یه موزیک شاد پخش میشد .

 

و تنها نکته جالب بخش آقایون در مراسم دیشب ، ناپدید شدن یکساعته یکی از آقایون خانواده عروس بود . اون هم وقتی خانواده عروس جلوی در سوار ماشین ها میشدن که برن ، متوجه غیبت این آقا شدن .

بعد از جستجو و تحقیق و تفحص ، مشخص شد که ایشون یک ساعت آخری رو در دستشویی گیر افتادن و در بروشون قفل شده بود (شکلک نیش نیش) .

 

حالا شما قضاوت کنین که با این تفاسیر ، زگیل خان بی حوصله ، حق داره در اینطور مراسمات شرکت نکنه ؟


نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ |

 

ناسلامتی امسال سال مضاعفه ، اما اثری از مضاعف جات نیست (از فشار مضاعف حرف نزن که زنده زنده تحویل میدیمت به بچه های بی سرپرست قبایل آدمخوار تا (بوق...بوق...21+...بوق...بوق)) .

 

حالا که به دور و برم دقت میکنم ، متوجه میشم که در بین تمامی ساکنین کائنات ، فقط دو نفر به فرمایش سال مضاعف توجه ، و عمل کردن .

دومین کسی که سال مضاعف رو واقعا جدی گرفته ، حضرت عزرائیل هستن ، که با اون هیکل و عضله و جلال و جبروتش ، امسال حسابی از خجالت جنس آدمیزاد (خصوصا هنرمندان) در اومده .

ظاهرا این جناب عزرائیل بعد از کلی تحقیق ، متوجه شده که در دیار گل و بلبل ، بی ارزش تر از هنر و هنرمند وجود نداره و تنها هنرمندانی ارزش پیدا میکنن که میمیرند ، فلذا جناب عزرائیل هم تصمیم گرفته تا جایی که میتونه ، ارزش هنرمند رو در این دیار بالا ببره و انصافا تمام زورش رو هم مضاعف زده طفلکی .

 

و اولین کسی هم که سال مضاعف رو جدی گرفتن ، شخص زگیل خان هستن .

زگیل خان که در انواع هنرهای ظریفه ، و خصوصا هنر تنبلی شهره آفاق بودن (و هستن) به احترام سال مضاعف ، تنبلیشون رو مضاعف کردن و دیگه زورشون میاد ، نفس بکشن و از جاشون تکون بخورن ، چه برسه به اینکه دست به صفحه کیبورد بزنن و از خودشون نوشته تراوش کنن .

(کاشکی دفعه بعدی که مضاعف اعلام میشه ، یه حوری هم بیاد و به زگیل خان تنفس مصنوعی بده تا طفلکی این همه واسه نفس کشیدن تلاش نکنه) .

خداوند این مضاعف های خوب رو از ما نگیره .

 

پ.ن :

البته حقیقتش اینه که این چند وقته زگیل خان تا وقتی اینترنت پر سرعت در دسترسش بود ، ، لباس رزم پوشیده بود و تمام وقت در سایت های مبتذل ، مشغول مبارزه با تهاجم فرهنگی بود و اصلا یادش نبود که به زگیلستانش سر بزنه ، و حالا که مجددا و اجبارا به عهد دیال آپ برگشته (چشم غره نرو که حوصله نداشتم به فرهنگستان برم و واژه داخلی دیال آپ رو پیدا کنم) ، اومده سراغ زگیلستان .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۳۰ |
 
مطالب قدیمی‌تر