تصور کن :
عزیزی میخاد پولش رو بزاره این موسسات که مثل علف از گوشه و کنار رشد میکنن .

از سر دلسوزی بهش میگی :
مگه نمیبینی این همه موسسات کلاه بردار رو ؟
اینها اعتبار ندارن و بانک مرکزی هم اکثرشون رو تایید نمیکنه .
یکهو دیدی پولتو که با این همه زحمت جمع کردی ، خوردنا .
اگه خودت نمیتونی با پولت کار کنی ، بزارش بانک . درسته که سود کمتری میده ولی از اینها معتبرتره .

ژستی فیلسوفانه میگیره و بهت میگه :
تو که این همه سنگ پول توی بانک گذاشتن رو به سینه میزنی ، نکنه خودت کارمند بانکی و میخای واسه بانکت تبلیغ کنی ؟
فوقش اگه این موسسات ، مال مردم رو خوردن ، مال مارو هم میخورن .

شمارو نمیدونم ،
اما من با شنیدن این جواب ، در یک حرکت ضربه فنی شدم و خفه خون گرفتم .
نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۷ |

تصور کن .

یعنی اگه منهم همچین عکسی میزاشتم پروفایل فیسبوکم ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ |

سرتو انداختی پایین و در نهایت بچه مثبتی از پیاده رو رد میشی که صدای جیغی میشنوی .

نگاه که میکنی ، سه تا جوون گردن کلفت رو میبینی که مزاحم یک خانوم پیشی واری شدن .

بر خلاف همیشه ، نمیترسی و خودتو به نشنیدن و ندیدن نمیزنی ، و با شجاعتی که هیچ وقت در خودت سراغ نداشتی ، میری طرفشون و دست خانوم پیشی رو میگیری و میکشی طرف خودت و به اون سه نفر میگی گورشونو گم کنن .

اما اون سه نفر ، به حرف گوش نمیکنن و بد و بیراه گویان و عربده کشان به طرفت میان .

در حالیکه منتظری اون سه نفر ، بزنن و لت و پارت کنن ، بطرزی باور نکردنی و با حرکات غیر قابل باوری همشونو میزنی و وسط خیابون ولوشون میکنی .

مردمی که جمع شدن ، هورا میکشن و ایول و دمت گرم گویان ، تشویقت میکنن .
و خانوم پیشی قشنگه ، در حالیکه بهت لبخند میزنه (و بین اون همه آدم و در نهایت بی ملاحظگی) واسه تشکر کردن ، جفت پا میپره بغلت .
و تو هم بی ملاحظگی میکنی و وسط مردمی که با چشمهای از حدقه بیرون زده ، بهتون خیره شدن ، محکم بهش میچسبی و صورتش رو طرف صورتت میاری که لبهاتو روی لبهاش بزاری ..

که یکهو درد وحشتناکی تمام وجودت رو پر میکنه .
با تمام وجودت فریاد میکشی ، ...

و از خواب میپری و با چشمهای نیمه باز و پر از اشکت ، میبینی بابات بهت ذل زده و میگه :
خاک بر سرت ، فقط پاتو لگد کردم ، چرا اینطور عربده میکشی ؟



نویسنده ، کارگردان ، تدوینگر ، سازنده موسیقی ، طراح لباس و دکور ، مدیر دوبلاژ ، منشی پشت صحنه : خودم .
نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۰۹ |

تصور کن .
بیست و دوم دسامبر ، یهو به خدا خبر برسه ، که پیش بینی مایاها درست از آب دراومده و دنیا ، کنفیکون شده .

فقط تصور کن ، چه حالتی بهش دست میده .


شخصا خیلی دوست دارم که عکسی از صورت باریتعالی ، در اون لحظه ببینم .
نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ |