تبليغاتX
زگیل خان
 زگیل خان خدا میشود !!!

سلام

 

زگیل خان به دعوت بارباپاپای عزیز ، خودشون رو میندازن وسط این بازی که اگه خدا بودی چه میکردی ؟ ، و با گفتن کارهایی که در صورت خداوندگاری انجام میدادن ، برای خودشون رای جمع آوردی میکنن .

زگیل خان میفرمایند که اگر خدا بودم اقدامات زیر رو حتما انجام میدادم :

 

اول - قبل از خلق کردن انسان و سایر قضایا ، کمی مغزم رو از آکبندی در می آوردم و به کاری که میخواستم کنم فکر میکردم . نه اینکه کلی جانور دو پا و چهار پا و هشت پا بسازم و بفرستم شون زمین و هوا و دریا ، و آخر سر چنان عالم خر توی خری درست بشه که خودم هم گوزگیجه بگیرم و ندونم که چه غلطی کردم .

 

دوم - برای شخصیت های قصه های کتاب خودم بهشت و جهنم و پاداش و عذاب مشخص نمیکردم . آخه معنی نداره آدمک بسازی و یه بیل اندر ماتحتش فرو کنی و هر طرف که دلت خواست بگردونیش و در نهایت بگی میفرستمت بهشت یا جهنم . مسخره نیست که 2 هزار سال قبل از ساختن یکی بگی که تو حسینی و باید شمر نامی سرت رو ببره تا ببرمت بهشت . و در روز موعود نه حسین روی فرار کردن داشته باشه و نه شمر اجازه سرپیچی .

 

سوم - اگه قراره موجودی رو مجازات کنم ، بهش میگفتم 60 سال آزاد هستی . برو و هر غلطی دلت میخواد بکن ولی یادت باشه اگه خلاف کنی ، آخرش میگم که اژدهای سه سر از ناکجا آبادت بیرون بیاد و بجاش عاج فیل فرو کنن .

 

چهارم - آگه قرار بود مخلوق مذکری رو تشویق کنم ، بهش نمیگفتم اگه جانور خوبی باشی آخر کار هفتاد هزار تا باغ که توی هر باغ هفتاد هزار تا قصر و توی هر قصر هفتاد هزار تا اتاق و توی هر اتاق هفتاد هزار تا تخت خواب و روی هر تخت خواب هفتاد هزار تا حوری بهشتی هستش ، بهت جایزه میدم .

آخه اون وقت مجبور بودم به مخلوقات مونث هم عین همین قول رو بدم با این شرط که روی هر تخت هفتاد هزار تا حوری مرد باشن .

 

پنجم - بجای فرستادن 124000 چوپان و بیسواد ، چهار تا آدم حسابی میفرستادم تا هم خودشون بفهمن که چی میگن و هم حرف شون خریدار داشته باشه و هم اینکه مجبور نباشم ، بعدها بین پیروان هر کدوم شون میان جیگری کنم که پاچه هم رو نگیرن .

 

ششم - به افراد برگزیده ام (مثلا فرستاده هام و جانشین هاشون) نمیگفتم که هر موجود مونثی که توی خیابون دیدن با وعده ورود بدون سوال به بهشت ، ببرن توی تخت خوابشون .

 

هفتم - به یکی اونقدر ثروت نمیدادم که ندونه باهاش چه غلطی کنه و دیگری رو اونقدر بدبخت نمیکردم که بخاطر یه لقمه نون واسه بچه گرسنه اش ، خودفروشی کنه . و آخر سر در جهنم به دریچه های خود فروش ، سیخ آتنشین فرو کنم .

 

هشتم - وقتی موجودی رو خلق میکردم ، سمعکم رو از گوشم در نمی آوردم و عینکم رو بر نمی داشتم و مخلوق رو به حال خودش رها نمیکردم که یکی از راه برسه و مثلا اغفال شون کنه ، تا بنده مجبور بشم اونهارو برای تنبیه بفرستم روی زمین .

 

نهم – هر از گاهی یک میخ طویله به ما تحت خودم فرو میکردم تا حالیم باشه وقتی که دسته بیلی نثار یکی از مخلوقاتم میکنم ، مخلوق بینوا چی میکشه . چون ابلهانه ترین چیز اینه که خالقی که درد و رنج و احساسات رو درک نمیکنه ، مخلوقش رو با درد و رنج آزمایش کنه و احساسات مخلوق رو انگولک کنه .

 

دهم – بعنوان یک خدا سعی میکردم که بفهمم که اولین شرط هر مسابقه ای برابر بودن شرایط برای مسابقه دهنده هاست . پس اگه قرار بود مسابقه ای ترتیب بدم ، هیچ وقت مرسدس بنز و پیکان و ژیان و کمپرسی و زیردریایی رو کنار هم قرار نمیدادم تا برنده رو با حوری ماه پیکر تشویق کنم و بازنده رو با سیخ آهنی تنبیه .

 

یازدهم - اگر مخلوقی اشتباهی میکرد ، از خودم میپرسیدم که آیا راهنمایی های من برای جلوگیری از این اشتباه کافی بوده یا خیر ؟

اگر کافی بود که خواهر و مادر مخلوق رو ... (استغفرالله) ولی اگر کافی نبود ، به یکی میکفتم یک لگد عمیق نثار ناکجا آبادم کنه .

 

دوازدهم - اگه خدا بودم و نمی تونستم کارهایی رو که در بالا گفتم ، انجام بدم ، بجای مخلوق پس انداختن ، میرفتم یه گوشه و با حوری هایی که ساخته بودم ، خودم رو سرگرم میکردم و به فرشته هایی که برای خم و راست شدن در مقابلم ساخته بودم ، قناعت میکردم .

*****

*****

*****

از کلیه دوستان عزیز که حوصله و وقت اضافه دارن ، دعوت میشه تا تشریف ببرن بالای منبر خدایی و بگن که چه دسته گلی به آب میدادن .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه پانزدهم تیر 1387 | موضوع: