سلام
از طرف زگیل خان و اهالی زگیلستان عید نوروز و شروع سال جدید رو به تمام هموطنان و ساکنین دنیای مجازی تبریک گفته و آرزومند سالی خوش براتون هستیم . و به همین مناسبت چند تایی هم براتون ماچ گنده آوردیم که بین تون تقسیم میکنیم (فقط خواهشا هر کدوم یه بوس بیشتر نگیرین که به همه برسه) .
همچنین امیدواریم که در سال جدید اون زگیل های خوشگل صورت تون ، بزرگتر (به اندازه نصف دماغ های قبل از عمل تون) بشه ، و در نهایت انشالله که امسال برای شما سال وصال باشه و کمتر دسته بیل بره داخل قلب تون و دچار شکسن عاطفی بشین .
آمین .
ضمنا امروز وبلاگ زگیل خان هم وارد پنجمین سالش شد . البته گرچه طبق شناسنامه وبلاگ زگیل خان 4 ساله شده ولی این یه سال اخیر اصلا به دلمون نچسبید . چون یا زگیل خان نبود و یا اگر هم بود ، همچین آش دهن سوزی نبود (یعنی اینکه قبلاها آش دهن سوزی بوده) و بقول فرمایش اون حکیم قبائل آدمخوار جنگل های آمازون :
این اومدن و بودن به درد عمه جانشون میخورده .
خدا کنه که در سال جدید این زگیل خان تنبل ، کمی بیشتر بخودش تحرک بده و بیشتر به این دنیای مجازی بینوا کنه وار بچسبه .
خوش باشین .
جهت همکاری در امور داخلی زگیلستان (و وبلاگ زگیل خان) یک خانم منشی
- مجرد
- با ظاهر متناسب !!!
- تحصیل کرده
- روابط عمومی بالا
- متین و با وقار
- آشنا به امور منشیگری !!!
دعوت به همکاری میشود .
متقاضیان با شماره زگیل خان تماس بگیرند .
پ.ن :
چیه ؟
مگه چی شده که چشماتون رو عین نهنگ قاتل به زگیل خان دوختین ؟
وقتی که بنگاهی و بقالی و آهنگری و نون خشک جمع کن و وبلاگی و ... آگهی استخدام منشی مونث میدن ، چرا نباید زگیل خان همچین کاری کنه ؟
مگه نه اینکه یه سری از وبلاگ نویس های عزیز که دیروز وبشون رو افتتاح کردن و هنوز دو تا و نصفی پست ثبت شده ندارن ، بلافاصله آگهی میدن که به همکار (فقط هم از نوع مونثش) نیاز دارن .
خوب ، مگه زگیل خان چی کمتر از اونها داره ؟
(تازه کلی هم زگیل نازنین داره که بقیه از داشتنش محرومن) .
از همه اینها گذشته خودتون که بهتر میدونین زگیل خان نه طرفدار برابری مذکر و مونث ، بلکه طرفدار برتری مونث هستش .
پس حالا که همه چی روشن شد لطفا چشم های از حدقه بیرون افتاده تون رو اهدا کنین به خواهران محاصره شده غزه ای و اون علامت های سوال رو که بشکل خیار روی کله مبارک تون سبز شده ، بکوبین به سر صهیونیست های مذکر ، و اگه خانم منشی با این مشخصات سراغ دارین ، سریعا بفرستینش به دفتر زگیل خان .
بالاخره مرگ حقه .
این شتریه که در خونه همه شماها خواهد خوابید .
ولی وقتی قرار به مردن باشه ، باید مشخص بشه که خواست شما برای بعد از مرگ تون چی بوده .
فلذا زگیل خان یه وصیت نامه نمادین مینویسه تا شماها یاد بگیرین و هر سریع تر دست بکار بشین که مبادا زبونم لال وصیت نکرده ، این جناب شتر بیاد سراغ تون .
متن وصیت نامه :
اینجانب حکیم فرزانه ، دانشمند گرانمایه ، فیلسوف اعظم زگیلستان ، جناب زگیل خان در کمال صحت عقل وصیت نامه زیر را با دستان مبارک خودم به نگارش در می آورم .
اول
اگر علم پزشکی آنقدر پیشرفت کرده بود که امکان باز گرداندن زگیل خان به زندگی بشرط کشتن کلیه اقوام و آشنایان وجود داشت ، بدون لحظه ای صبر و تامل ، اقدام به کشتار آنان کنید .
دوم
همیشه به چشمان قشنگ و دارندگان چشم های قشنگ (از جمله روباه ، گربه ، الاغ) علاقمند بودم ، پس وصیت میکنم جنازه ام رو گربه های چشم قشنگ بخورن .
تبصره 1 : البته بشرطی که موارد ایمنی رعایت بشه تا مبادا زبون بسته ها مسموم بشن .
تبصره 2 : اگه سگه ها هم جهت تناول بخشی از پیکر مطهرم ابراز تمایل کردن ، از نظر بنده ایرادی نداره ، نوش جون شون .
سوم
وصیت میکنم کلیه اموالم رو جهت پرورش خیار در بیابان های افریقای مرکزی مصرف کنن .
تبصره 1 : اگه چیزی نداشتم ، هزینه این مورد رو از ورثه ام بگیرین .
تبصره 2 : دوستان هم چشمشون کور ، وظیفه شونه که کمک کنن .
چهارم
بعد از مرگ من گریه نکنید ، البته میتوانید از شدت علاقه به زگیل خان ، خودتون رو دار بزنین ، خودسوزی کنین ، کلنگ به فرق کله تون بزنین و ... ، چرا که عمل شما بیانگر عشق و ارادت خالصانه شما نسبت به زگیل خان بوده و برای بنده قبل درک هستش .
پنجم
وصیت میکنم در جایی که پای هیچ موجود دو پایی بهش نرسه یه مقبره نمادین برام بسازن و روی سنگش بنویسن :
بنده دلم نمیخواست برم ، بزور دارند میبرندم .
ششم
از اونجایی که از اولین روز زندگی بصورتی کاملا عمدی به هیچ کدوم از واجبات عمل نکردم در نتیجه به تعداد تمام روزهای عمرم نماز بدهکارم ، وصیت میکنم قضای اونهارو بین اولاد پسر و دخترم تقسیم کنن تا همیشه به یادم باشن .
تبصره : چون اعتقاد دارم همیشه حق مونث جماعت لگد/لقد مال شده وصیت میکنم نمازهای قضا به نسبت 2 بای دخترها و 1 برای پسرها تقسیم بشه .
هفتم
اگر بعد از فوت بنده ، کسی ادعایی مبنی بر بدهکار بودن زگیل خان به اون شخص کرد ، بلافاصله با چماق و بیل و کلنگ قانعش کنین که در اشتباهه .
ضمنا اگر کسی ادعا کرد که به زگیل خان بدهی داشته ، مطمئن باشید که درست میگه و بلافاصله اصل مبلغ بعلاوه دیرکردش رو ازش دریافت کنین .
هشتم
در تمام زندگی غیر از خوبی نسبت به کسی انجام ندادم . و اگر کسی ادعایی غیر از این کرد ، مسلما فاسق و فاجر و ... بوده و قصد خدشه دار کردن نام نیک زگیل خان رو داره ، پس تمامی بازماندگان مجازید تا فرد مدعی رو برادرانه ارشاد کنین .
نهم
مراسم تشییع جنازه ، شب اول ، سوم ، چهلم و سالگرد (تا وقتی نامی از زگیل در پهنه گیتی وجود داره ، باید برگزار بشه و در این مراسم باید بهترین غذاها سرو بشه تا کسانی که همیشه حسرت خوردن یک لقمه نان خشک بر سر سفره زگیل خان رو در دل داشتن ، مبادا عقده در دل بمیرن .
دهم
بعد از عمل به موارد فوق ، کلیه دوستان و آشنایان و افرادی که به نحوی برخوردی با زگیل خان داشتند ، زنده زنده خاک شوند چرا که میدانم تحمل درد دوری زگیل خان برایشان ناممکن است .
توضیح ضروری : البته کاملا مشخصه که جناب زگیل خان قصد مردن ندارن و اینهارو نوشتن تا شماهایی که رفتنی هستین ، یاد بگیرین .
سلام
وقتي ميبينم كه هر كس تو وبلاگش عكسش رو چسبونده و كلي به اين و اون پز ميده خيلي حسوديم ميشه ، مگه من چي از بقيه كمتر دارم كه نبايد عكسم رو تو وبلاگم بزارم ؟
خوش تيپ و خوش قيافه كه هستم (قربون خودم برم الهي) و هر گوشه كلي كشته مرده دارم (خدا بيشترشون كنه) ، پس چرا اين خيل كثير دوستداران "زگيل خان" رو از زيارت صورت ملكوتي و نوراني خودم محروم كنم ؟
خدائيش محروم كردن سايرين از ديدن چهره بي مثال "زگيل خان" ظلم در حق بشريته و خدا ظلم به مردم رو نمي بخشه . واسه همين يه البوم از عكس هاي كار درستم رو برداشتم و از دوست و آشنا پرسيدم :
بنظر شما كدوم عكس رو تو وبلاگم بزارم ؟
به عكس اولم ايراد گرفتن كه اينجا شبيه قاتل هاي حرفه اي شدي ، زشته ، اين رو تو وبلاگت نزار .
دومي رو گفتن عينهو گداهاي سمج دور ميدون آزادي شدي ، اين رو نزار كه آبروي فاميل رو ميبري .
عكس سوم رو گفتن اينجا مثل آشغال دزدهايي شدي كه نصف شب ، كيسه هاي زباله مردم رو مي دزدن .
درباره عكس چهارم گفتن ، شبيه زندوني هايي كه تازه حبسشون تموم شده و آزاد شدن ، هستي .
خلاصه سرتون رو درد نيارم ، اين جماعت حسود ، اونقدر از اين شكل و شمايل "زگيل خاني" عيب و ايراد گرفتن كه پاك از زندگي نااميدم كردن .
واسه همين ، تسليم راي اكثريت شدم و اين عكس رو (كه بقول همون حسودهاي بي چشم و رو ، خيلي از عكس هاي "زگيل خان" سرتره) بجاي عكس خودم گذاشتم .
خدا لعنت كنه به همه حسودهاي عالم و اين "م.ر" نامرد و رفيق فروش . هر كي بگه آمين ، اميدوارم كه لال از دنيا نره .
سلام
اين "زگيل خان" هم ديگه شورش رو درآورده ، آخه بابا يكي به اين "زگيل" بگه بسه ديگه ، خواب و خيال هم اندازه داره . اما اين "زگيل" كه حاليش نيست .
"زگيل خان" سبك عقل ، همش فكر ميكنه يه روز مياد كه :
هر چيزي ، معني واقعي خودش رو پيدا ميكنه .
چشمها ، ديگه دروغ نميگن .
معني آره مثبته و نه منفيه .
ظاهر و باطن آدمها يكي ميشه .
بزرگترين آرزوي هر آدم ، شكست بقيه نميشه .
بابا يكي بياد اين "زگيل" رو پرتش كنه بيرون ، چون كه شور ديوونگي رو هم درآورده .
سلام
آقا يكي بياد ببينه "زگيل خان" چه مرگشه ؟
اين "زگيل" به چه زبوني حرف ميزنه ؟
بابا اين "زگيل خان" بينوا به هر كس هر چي ميگه طرف يه چيز ديگه برداشت ميكنه .
"زگيل خان" ميگه : ببخشيد كه نتونستم زودتر تماس بگيرم .
طرف ميگه : يعني متلك ميگي كه چرا من تماس نگرفتم ؟
"زگيل خان" ميگه : بابا شايد بنده خدا كاري داشته و سرش شلوغه .
طرف ميگه : تو چرا اينقدر مغرورري و نميري پيش اون ؟
"زگيل خان" ميگه : فلاني تو رودربايستي مونده يه چيزي گفته .
طرف ميگه : تو چرا قول الكي ميدي ؟
"زگيل خان" ميگه : اين چند روزه سرم شلوغه ، بعدا در خدمت هستم .
طرف ميگه : چرا اينقدر رفيق هاي مارو ميپيچوني ؟
"زگيل خان" ميگه : وقت داري الان با هم صحبت كنيم ؟
فرداش طرف ميگه : ديروز چرا سر قرار نيومدي با هم صحبت كنيم ؟
"زگيل خان" ميگه : فعلا خداحافظ و به اميد ديدار .
طرف ميگه : بي معرفت چرا با ما قهر ميكني ؟
بابا چه خبره تو اين خراب شده ؟؟؟
يا معني كلمات و واژه ها عوض شده .
يا اين "زگيل" زبون فارسي بلد نيست .
يا اين كه اين مردم يه چيزيشون ميشه .
يا اينكه واقعا "زگيل خان" مشكل داره .
يكي كمك كنه .
سلامي گرم از "زگيل خان" به شما .
راستي شما اين حكايت رو شنيديد :
اون قديمم نديما ، يه روز ، يه تاجري تو بازار برده فروش ها يه غلام گردن كلفت ميبينه و پيش خودش ميگه براي محافظت از كاروانش ميتونه از غلامه استفاده كنه پس غلام رو با قيمت بالايي ميخره و ميبره .
چند روز بعد با كاروان راه مي افتن . وسطاي راه اهل كاروان مشغول استراحت بودن كه يه گروه راهزن بهشون حمله ميكنن و شروع به غارت كاروان ميكنن اما غلام كه روي يه تيكه حصير دراز كشيده بود از جاش تكون نميخوره .
يكي از راهزن ها چشمش به حصير زير غلام ميخوره و مياد اون رو برداره . راهزنه به غلامه ميگه :
از رو حصير پاشو .
اما غلام به جاي اينكه تكون بخوره ، تهديد كنان ميگه :
پا ميشم ها !!! .
راهزنه يه لگد به ماتحت غلامه ميزنه و ميگه :
مرتيكه مگه نگفتم پا شو ؟
اما غلامه تكون نميخوره و فقط ميگه :
پا ميشم ها !!! .
راهزنه كه اينو ميبينه عصباني ميشه و شلوار غلامه رو پايين ميكشه . اما غلامه فقط ميگه :
پا ميشم ها !!! .
راهزنه نامردي نمي كنه و ترتيب غلامه رو ميده (شرمنده من بي تقصيرم) . اما غلامه فقط ميگه :
پا ميشم ها !!! .
راهزنه ميره پيش بقيه دزدها و ميگه :
بچه ها يه تيكه ملس پيدا كردم (بد سليقه) . و بقيه راهزن ها هم ميان و يكي يكي ترتيب غلام رو ميدن . اما غلام تكون نميخوره و هر بار فقط ميگه :
پا ميشم ها !!! .
بالاخره وقتي چهلمين راهزن ترتيب غلام رو ميده ، يهو غلام عصباني ميشه و پا ميشه و راهزن ها رو ميزنه و همشون رو لت و پار ميكنه و اهل كاروان رو نجات ميده .
قضيه تموم ميشه ، ولي وقتي كاروان به اولين شهر بين راه ميرسه صاحب غلام ميگه :
آهاي غلام پاشو بريم بازار ميخوام تو رو بفروشم .
غلامه تعجب ميكنه و ميگه :
واسه چي ارباب ؟؟؟ .
مگه يادت نيست كه من با اون دزدها چكار كردم و كاروان تو رو نجات دادم ؟؟؟
صاحبش ميگه :
درست ميگي ولي دفعه بعد ، من از كجا چهل تا دزد پيدا كنم كه ترتيب تو رو بدن ، تا تو عصباني بشي ؟؟؟ .
راستش ، فعلا كه اين "زگيل خان" ما ، با 40 تا دزد اول از جاش پا نشده .
شما چي ؟؟؟ .