تبليغاتX
زگیل خان
 قصه های جنگل ما : گوزبال

 

یکی از مهیج ترین و همگانی ترین ورزش های جنگل ما ، ورزش گوزبال هستش ، که جنگل ما تمامی جام های قهرمانی این رشته رو داره . البته تمام جام ها که نه ، اما با این سرعتی که رشته گوزبال در جنگل ما داره پیشرفت میکنه و با خدمتگذاران از جان گذشته ای که در فدراسیون گوزبال مشغول گوزش هستن ، همین روزهاست که خبر جمع شدن تمام جام های معتبر این رشته رو در ویترین جنگل ببینین .

 

ساختمان فدراسیون گوزبال در جوار کارگاه تاپاله سازی فیل های جوان جنگل ماست و همین عطر تاپاله تازه است که حس عشق به خدمت رو در دل اعضای فدراسیون می تپونه .

 

جناب آقای گوزگانیان که ریاست فدراسیون معظم گوزبال رو به عهده دارن ، صاحب زیباترین ،  پر عشوه ترین و تحریک کننده ترین لبخندهای عالم هستن ، تا جایی که جناب زگیل خان که مثل کوه در برابر لبخندهای نیکولی کید و آنجلیناجونی و حتی جنیفر ، ایستادگی میکنه ، با لبخندهای جناب گوزگانیان ، کنترل خودش رو از دست میده و ....... . مثلا کافیه جناب گوزگانیان لبخند بزنه تا تیم گوزبال جنگل ما 2 بر صفر جلو بیفته (البته دروغ چرا ، بخاطر آلزایمری که داریم آخرین باری که تیم گوزبال مون 2 بر صفر جلو بود رو اصلا یادمون نمیاد) . این لبخند ملیح لحظه ای از روی لب های ریاست حترم کنار نمیره حتی زمانی که کادر فنی و بازیکنان تیم ملی گوزبال دچار یبوست مزمن شده باشن .

 

گوزاج نائب رئیس محترم این فدراسیون مثل بقیه عزیزان فردی فوق العاده خدمتگذار هستن و حتی میشه در موردشون گفت که رئیس رئیس شون هم هستن ، تمام مدت در حال آماده سازی تیم های پایه است و متاسفانه قدرت نداره و گرنه تیم گوزبال بزرگسالان رو تعطیل میکرد تا به امور پایه ای بچه بازی بپردازه . ایشون علاوه بر امور چرند بافی و جفنگ گویی (که هنر تمام خدمتگذاران واقعیه) چشم بندی هم میکنن و کافیه تا تیم گوزبال ، گوزپیچ بشه تا ناگهان جناب گوزاج غیب بشه ، بطوری که در هیچ کدوم از کهکشان های همجوار هیچ اثری ازش پیدا نشه .

 

در این بین نباید دلاور زحمتکش رشته گوزبال ، جناب گوزپیچ عزیز رو فراموش کنیم که در نهایت خلوص نیت تلاش میکنه تا کلیه افراد دست اندر کار گوزبال سالم و بدون سوء پیشینه باشن و در همین راستا در جدیدترین اقدامش ، گرفتن تست حاملگی از تمامی آقایان بازیکن ، قبل از هر بازی رو هم به تصویب رسونده .

 

گوزگالو وظیفه هماهنگی بین بخش های مختلف این ورزش رو بر عهده داره و چون فعلا واحدهای تنظیم خانواده و تربیت کودک رو پاس نکرده ، هنوز نتونسته بخش هارو کاملا هماهنگ کنه و بهمین دلیله که فقط 11 ماه از سال اوضاع ورزش گوزبال ، گوز تو گوز میشه . که صد البته گوزگالوی عزیز به محض گرفتن مدرک کاردانی مامایی ، هماهنگی کامل بخش های این ورزش رو به ارمغان خواهد آورد .

 

گوزکوچ ها هم که نقش مربیان این ورزش زیبا رو دارن دائما در تلاشن تا با گوزش های عمیق و بلیغ و مکتوب و غیر مکتوب ، فهم و ادب و تربیت و فرهنگ رو رو در بین تماشاگران فهیم گوزبال منتشر کنن . در این بین حتما باید از گوزکوچ گوزینه اسم ببریم که با بیانات گهرگوزانه کتبی و زبانی شون ، به گسترش فرهنگ مکتوب رشته گوزبال کمک زیادی کردند و میکنند .

 

گوزبالانس ها هم با فوتیدن توی شیپورک هایی که توی دهن شون جا کردن ، کمک زیادی میکنن تا یکی از دو تیم گوزبال برنده از زمین گوزخانه خارج بشه تا گوزکوچ تیم برنده از اجرای صحیح تاکتیک های گوزش در زمین بگه و گوزکوچ بازنده از تعداد غیر استاندارد سوراخ های تور دروازه ایراد بگیره و فرهنگ تماشاگران خارجکی رو بکوبه توی سر تماشاگرای بی تربیت داخلی .

 

و چندین نفر دیگر از خدمتگذاران ورزش گوزبال ، که مثل زحمتکشان ذکر شده ، بطور دائم در حال پاره شدن بعلت فشار زیاد خدمت و سرمایه گزاری بر روی امور پایه ای و زیر بنایی هستن . خلاصه اینکه هر وقت به ساختمان فدراسیون گوزبال جنگل ما سر بزنین ، صدای جر خوردن عزیزان خدمتگذار رو می شنوین که باریتعالی اجرشان دهد با بیل های آسمونی + دسته هاش .

 

مسلما با این همه خدمتگذار و این همه خدمت های درخشان ، شما با همین چشم های از حدقه بیرون زده تون  می تونین جمع شدن تمام عناوین معتبر جام های منطقه ای ، قاره ای ، جهانی ، و حتی در آینده نه چندان دور ، بین کهکشانی رو در ویترین افتخارات فدراسیون گوزبال شاهد باشین .

 

توضیح :

مطلب فوق بر اساس یک سرگذشت واقعی تهیه نگردیده است بنابراین هر گونه تشابه اسمی و مکانی شدیدا تکذیب میگردد .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه پنجم آذر 1388 | موضوع: قصه های جنگل ما
 قصه های جنگل ما : آزادی بیان

مطمئنا اگه بخش های قبلی قصه های جنگل مارو دیده باشین ، میدونین که جنگل ما طبق پیشرفته ترین اصول دموکراسی اداره میشه و در تمام موارد حرف اول و آخر رو مردم میزنن .

در جنگل ما آزادی بیان بطور کامل حکم فرماست و همه میتونن بدون هیچ ترسی ، عقاید خودشون رو بگن . اما اینکه آیا کسی به حرف شون گوش کنه ، اصلا تضمین نمیشه .

اینجا اگه عقیده شما ، تعریف و تمجید از مسئولین فهیم جنگل باشه ، روزی 80 مرتبه در بخش های مختلف خبری اعلام میشه . اما هیچ ضمانتی نیست که کسی بعد از گفتن عقاید انتقادی خودش ، همچنان به نفس کشیدن ادامه بده .

ممکنه کسی انتقادی کنه و یه دفعه زبونش زیر پای خودش گیر کنه و توی یه کوچه تنگ که پراید هم نمیتونه ازش رد بشه ،  18 تا تریلی 84 چرخ از روش رد بشن و بعد با یه هفت تیر 43 تا گلوله ژ-3 توی دهن و کله خودش شلیک کنه و توی زیر زمینی که سقفش 80 سانتیمتره خودش رو دار بزدنه و در نهایت جسد خودش رو به آتیش بکشه .

به هر حال عمر دست خداست و مرگ هم همیشه در کمینه و ما هم که نمیتونیم به کارهای خدا اعتراض کنیم .

البته مسلما قبل از تمام این کارها شخص منتقد لطف میکنه و یک برنامه از خودش ضبط میکنه و توی اون اعتراف میکنه که سالهاست از جنگلی های جنایتکار دیگه پول میگیره تا بر علیه جنگل مستقل ما اقدام کنه .

 

پس اگه شما هم دوست دارین از سران جنگلی ما تعریف و تمجید کنین ، حتما تشریف بیارین که کانال های آزاد رسانه جنگل ما ، آماده پخش نظرات شما عزیز فهیم هستن .

و اگه قصد انتقاد دارین باز هم پیش ما تشریف بیارین چرا که ما توی جنگل مون مقدار زیادی زمین خالی داریم که حاضرن از جسد شما نگهداری کنن .

جنگل ما به آزادی بیان شما احترام میزاره .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه یکم مرداد 1388 | موضوع: قصه های جنگل ما
 قصه های جنگل ما ، کرامات و معجزات آستان مقدس تاپاله

سلام

 

 اون روز روباه اصلا حال خوشی نداشت ، دل درد وحشتنکی سراغش اومده بود و صداهایی بلندتر از رعد و برق از درون شکمش شنیده میشد .

طفلکی روباه یک هفته بود که به مرض یبوست دچار بود .

روباه همچنان که به خودش میپیچید از کنار جوی آبی که آبخوری مرکزی جنگل به حساب می اومد عبور میکرد که ناگهان فشاری زیاد رو در وجودش حس کرد ، و هر چقدر تلاش کرد نتونست خودش رو کنترل کنه .

اما اون روزها هنوز توالت عمومی اختراع نشده بود و جناب روباه هیچ جایی واسه تخلیه خودش پیدا نکرد . در نتیجه اجبارا همونجا کنار نهر آب نشست و تا میتونست خودش رو خالی کرد . و صد البته صداهایی که در حین عمل از روباه خارج میشد آنچنان بلند بود که تمام جنگل به لرزه در آورده بود .

 

ساکنین مجاور محل که از صداها دچار ترس و وحشت شده بودن بلافاصله با شماره 001 تماس گرفتن و مامورین محافظ جنگل که همیشه جان بر کف و آماده به خدمت بودن ، ظرف یه چشم بهم زدن خودشون رو به محل وقوع جرم رسوندن .

نگهبان ها با دیدن روباه و تپه تاپاله ای که کنار جوی آب تشکیل داده بود ، یقه روباه رو گرفتن و رئیس نگهبان ها در حالیکه سعی میکرد نهایت ادب و احترام رو بکار ببره ، با لحنی آرام و برادرانه امر به معروف و نهی از منکرش کرد :

پدر .... مادر .... این چه کاریه که کردی ؟

خواهر .... زن .... مگه توی طویله خودت توالت نداری ؟

چرا این کثافت کاری رو کنار جوی آب انجام دادی ؟

 

روباه در حالیکه شدیدا ترسیده بود ، گفت :

جناب آقای برادر ، من همین پیش پای شما شاهد معجزه ای باور نکردنی بودم . چند دقیقه قبل توی افکار خودم غرق بودم که سر و صدایی عظیم توجهم رو به این نقطه جلب کرد . از دور دیدم که نوری سرتاسر این مکان رو در بر گرفته .

جلو که اومدم دیدم این تاپاله مقدس نشسته و نور از اون ساطع میشه و حلقه ای از فرشتگان دور این حلقه نورانی چرخ میزنن .

بلافاصله فهمیدم که جناب تاپاله باید متعلق به یکی از اولیا باشه که قرن ها قبل از اینجا عبور میکرده و تاپاله اش رو برای آیندگان در اینجا به امانت گذاشته .

 

یکی از حیوانات از یه گوشه داد زد : پس چرا اینقدر تازه و گرمه ؟

چرا هنوز بخار ازش بیرون میاد ؟

روباه در حالیکه اشک چهره اش رو پوشانده بودبا صدایی لرزان گفت :

گریه من هم به همین خاطره . نگاه کنین . این تاپاله نورانی ، چه عطر و بوی دلنشینی داره . هنوز مثل روز اولشه ، گرم ، نرم ، عطر آگین و نورانی . همین تازگی دلیل لازم و کافی برای مقدس بودنشه .

بلافاصله حیوانات جنگل در حالیکه اشک مثل رود از چشم هاشون جاری بود ، بطرف تاپاله هجوم آوردن . هر کس تلاش میکرد قطعه ای از اون تاپاله متبرک رو به چشمانش بماله تا صاحب بصیرت شه .

 

الان مدت ها از اون واقعه میگذره .

جناب روباه با کسب اجازه از مقامات جنگل ، ساختمان باشکوهی برای تاپاله مقدس ساخته و خودش هم تولیت این مکان رو در اختیار گرفته . و هر روز که میگذره ، کرامات و معجزات بیشتری از اون تاپاله مقدس دیده میشه .

حیوانات جنگل هم برای هر کار و گرفتاری که براشون پیش میاد ، کلی پول نذر این آستان مبارک میکنن .

به برکت آستان مطهر تاپاله ، تمام کورهای جنگل ما ، چشم باز کردند .

تمام حیوانات لنگ جنگل ، دونده ماراتون شدند و کلی مدال جهانی و المپیکی کسب کردند .

و تمام حیوانات مونث نازایی که در آستان مبارک تاپاله شب رو به صبح رسوندن ، بطرز معجزه آسایی باردار شدند و همه شون صاحب بچه هایی خوشگل و ناز شدند که شباهت زیادی به روباه داشتند .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 | موضوع: قصه های جنگل ما