تبليغاتX
زگیل خان
 گاو

 

گاو صبح ها قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار میشد و خودش رو آماده میکرد ، آخه میدونست که یواش یواش میان تا بدوشندش .

گاو سرش رو توی آخور میکرد و هر چی که بود (اگه چیزی بود) بدون غرولند کردن میخورد . وقتی هم که چیزی نبود صداش در نمی اومد . چونکه دلش نمیخواست مزاحم آرامش بقیه بشه .

گاو خیش رو روی زمین میکشید و زمین رو شخم واسه صاحبش شخم میزد .

گاو اگه لازم بود واسه جابجا کردن بارهای سنگین صاحبش ، تمام زورش رو میزد .

گاو هر کاری که از دستش بر میومد ، واسه دیگرون انجام میداد .

تنها دلخوشی گاو این بود که در عوض همه اینها ، یه مشت کاه و جویی و یه سطل آبی که بهش میدن ، حلال هست و واسه بدست آوردنش کار کرده و عرق ریخته .

 

اون روز ، طرفای عصر ، چند نفر قصاب ها اومدن و گاو رو از خونه اش بیرون بردن و دست و پاش رو محکم بستن و انداختنش کنار جوی آب .

یه نفر از اون وسطا داد زد که یه خورده آب بهش بدن .

و یکی از قصاب ها که معلوم بود خیلی دلرحم تر از بقیه است ، با کف دستش از جوی کنار کوچه که پر از تیکه چوب و کف صابون بود ، دو سه مشت آب گرفت جلوی صورت گاو .

و بعدش چاقویی بود که پایین اومد ،

گلویی که بریده شد ،

دست و پایی که زده شد ،

و بعدش دیگه هیچ .

 

گاو مرده بود .

 

اما کسی براش عزاداری نکرد .

هیچکس براش آگهی ترحیمی چاپ نکرد و مردنش در هیچ روزنامه ای تسلیت گفته نشد .

هیچ پرچم سیاهی علم نشد .

بخاطرش در و دیوار خونه ها رو با پارچه های سبز و سیاه تزیین نکردن .

صدای نوحه های سوزناک از هیچ بلندگویی بلند نشد .

هیات های عزاداری کوچه ها و خیابون هارو بند نیاوردن .

سازمان های حمایت کننده از حقوق مختلف ، هیچ بیانیه ای صادر نکردن .

سخنگوی دولت هیچ فقدان جانخراشی رو به هیچ کس تسلیت نگفت .

اون روز هیچکس هیچ کاری نکرد ، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بود .

آخه اون فقط یه گاو بود که مرده بود .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع: