سلام
عزیزی که احتمالا توسط صهیونیست های اون ور آب ، ساپورت شده بود ، جهت ایجاد شبهه ، از زگیل خان سوال نموده که :
اول زگیلستان بوده ، و بعد زگیل خان تشریف آورده ، و یا بالعکس .
گرچه در پشت این سوال شیطانی ، دسیسه های خصمانه مخفی شده بود ولی همین سوال باعث شد تا تصمیم بگیریم در مورد تاریخچه و نحوه تشکیل زگیلستان ، چند خطی بنویسیم تا شمارو با تاریخ پر افتخارمون ، آشنا کنیم .
البته جناب زگیل خان از همون اول می دونستن که زگیلستان آینده تابناکی داره و قراره که مرکز زمین و منظومه شمسی و کهکشان که نه ، بلکه مرکز تمامی کائنات قرار بگیره ، ولی متاسفانه از اونجایی که چرخ غدار ، همیشه با بزرگان دشمنی میکنه ، زگیل خان هم از نظر مالی در وضعیتی نبودن که بتونن این کار عظیم رو شروع کنند .
روزی جناب زگیل خان ، در وسط جاده ای خاکی نشسته بودند و در مخیله نازنین شون ، برای ساختن زگیلستان نقشه کشی میفرمودند که ناگهان کامیونی با بار آجر از اون جاده اومد و اومد ، باز هم اومد . و از اونجایی که ظاهرا یک فقره آدمیزاده با ذات چهار پا ، پشت فرمون ماشین نشسته بود ، وقتی که ماشین از کنار زگیل خان میگذشت ، ناگهان چرخ کامیون بر روی تکه سنگی افتاد و در اثر این تکان ، آجری از کامیون به بیرون پرت شد .
آجر پرت شده که در محضر زگیل خان ، دست و پاش رو گم کرده بود و نمیدونست چه باید بکنه ، مستقیما فرود اومد به میان کله مبارک زگیل خان .
زگیل خان ، مقادیر متنابهی فحش و ناسزا به پدر ، مادر ، خواهر ، همسر ، دختر و سایر فامیل مونث راننده رو که آماده کرده بود ، در چشم بر هم زدنی ، به هفده زبون بین المللی ترجمه کرد و آماده شد تا همه رو بیرون بریزه ، که ناگهان آجر دوم هم از کامیون به بیرون پرتاب شد و بوسه ای جانانه بر پیشانی نورانی زگیل خان زد .
میشه این آجر دوم رو در نقش یه کاتالیزور بحساب آورد ، چرا که بعد از اصابت این آجر بود که دهان مبارک زگیل خان باز شد و به جای مطالبی که آماده کرده بود ، فقط یک جمله کوتاه خطاب به راننده ازش بیرون اومد :
خسته نباشید اخوی .
شاید اون راننده مغز درازگوش خورده ، نمیدونست که با رانندگی شتروارش ، باعث شده تا زگیل خان با استفاده از هوش و درایت بینظیرش ، نقشه و نحوه ساختن زگیلستان رو ، در چشم بهم زدنی طراحی کنه .
زگیل خان از اون جاده حرکت کرد و تمامی جاده های مناطق مختلف رو بررسی کرد و فقط خدا میداند که چه رنج و عذابی در این راه متقبل شد . و سرانجام بعد از ماه ها جستجو ، زگیل خان جاده ای رو که لیاقت جاده مرکزی زگیلستان شدن رو داشت ، پیدا کرد .
این جاده در نزدیکی منطقه ای پوشیده از کوره پز خانه قرار داشت و روزانه صدها کامیون لبالب از آجر ازش عبور میکردند .
زگیل خان تعدادی کارگر استخدام نموده و بر روی این جاده 36 سرعت گیر تعبیه کرد .
وقتی کامیونهای پر شده از بار آجر از این جاده عبور میکردند ، در هر کدوم از این سرعت گیر ها ، 7-8 آجر از پشت کامیون بر زمین می افتاد و بلافاصله توسط کارگران به کنار جاده منتقل میشد .
جناب زگیل خان ، در همون روز اول ، کلنگ ساختن زگیلستان رو بر زمین زدند و هنوز به پایان اولین ماه راه اندازی سرعت گیر ها نرسیده بودیم که اولین آسمان خراش زگیلستان ، با دستات توانمند زگیل خان افتتاح شد .
از اون به بعد ، زگیل خان که علاقه وافری به اون جاده داشت ، اجازه هیچ تعمیری بر روی اون جاده رو نداده ، و قصد داره تا این جاده رو بعنوان مادر پیشرفت ، برای آیندگان نگهداری کنه . ضمن اینکه در ادامه ، همون جاده باعث شد تا زگیل خان عنوان بزرگترین فروشنده آجر ، و زگیلستان عنوان قلب طپنده آجر عالم رو ، به خودشون اختصاص بدن .
و این بود داستان ساخته شدن زگیلستان .
سلام
به تمام دماغ های خوش تراش عمل نشده (یعنی ممکنه همچین چیزی هم پیدا بشه ؟؟؟) قسم که بنده هیچ خورده حسابی با شنبلیله خانوم نداشته و ندارم . اما اتفاقاتی که طی این چند وقت اخیر رخ داده ، باعث شده فکر کنم یه جریاناتی هست که بنده از اونها بیخبرم .
راستش در این عمر گرانمایه تلف شده ، چیزی که زیاد خوردیم ، همون آمپول بوده ، ولی اینایی که شنبلیله خانوم میزنه ، اصلا شباهتی به تجربیات قبلی مون نداره .
قبلنا حس میکردیم که یه فقره سوزن تشریف برد به درون مون و بعدش تمام . ولی بنظر میاد که شنبلیله خانوم روش جدیدی برای تزریق کشف کردن و دارن اون رو روی زگیل خان بینوا آزمایش میکنن . اینهم دلایلش :
اولا که حس میکنیم برای ضد عفونی کردن ، بجای الکل از اسید سولفوریک خالص استفاده میکنه . چون هر بار که ایشون محل تزریق رو ضد عفونی میکنه ، نیمی از ناکجا آبادمون میسوزه و تا یک هفته اجازه نشستن بهمون نمیده .
دوما کاملا واضحه که ایشون نوک سوزن رو شکسته ، چون سر سوزنی که ما حسش میکنیم ، بیشتر به قطر سر بیل هستش تا سوزن . و موقع ورود ، تا فیها خالدون مون رو میدره و وارد میشه .
سوما طول سوزنی که وارد میشه اصلا طبیعی نیستش . در واقع فکر میکنیم که علاوه بر سر و ته سوزن ، شنبلیله خانوم ، دست شون رو هم تا آرنج وارد جسم نحیف مون میکنه .
چهارما وقتی که شنبلیله خانوم سوزن رو بیرون میکشه ، مقادیری از امعا و احشامون رو هم همراهش میاره بیرون و میگه اینها اضافاتی هستن که باید از بدن زگیل خان خارج بشن .
پنجما اینکه ایشون بعد از هر بار تزریق ، لبخندی ملکوتی به روی خانواده زگیل خان میزنند و میگن که حالا دیگه زگیل خان میتونه مثل یه پرنده ، هر چقدر که میخواد بپره .
ششما ایشون دائما میگه که خواهشا این کار رو به کس دیگه ای نسپارین ، چون در این دوره و زمونه نمیشه به کسی اعتماد کرد و ممکنه بقیه از سرنگ آلوده واسه تزریق به زگیل خان استفاده کنن .
حالا بنظر شما ، با این دلایل حق داریم به ایشون شک کنیم ، و یا خیر ؟
توضیح ضروری :
اولا ضمنا خدا آتیش بزنه به دماغ اون بنده خدایی که تهمت عمل کردن دماغ رو به ما چسبوند . و به دماغ اونایی که تاییدش کردند/میکنند/خواهند کرد .
هر کس که بگه ، آمین ، الهی که لال از دنیا نره .
دوما در مورد مسابقه ای که در دو پست قبل ترتیب دادیم ، باید بگیم که هنوز هیچ جواب درستی داده نشده . بگمونم باید هزاران جایزه نفیسی رو که براش در نظر گرفته بودیم ، به خودمون بدیم (که همچین سوالایی طرح کردیم) .
(چه جالبه که کسی نتونه توی وب خودش مطلب بنویسه . الان سه روزه که میخوام آپ کنم ، ولی بلاگفای عزیز اجازت نمیده) .
سلام
در این هشتصد سال زندگی شرافتمندانه ، همه چیزمون جور بود ، فقط یه نیش نداشتیم ، که به قدرت قادر متعال ، اونم بهمون رسید .
البته نه اینکه لطف الهی شامل احوال مون شده باشه و نیش بهمون داده تا به دیگرون فروش کنیم ، بلکه باریتعالی که آرزوی مارو داشتن نیش میدید ، لطف فرمود و ترتیبی داد که روزانه ، نه یکی و دو تا ، بلکه 4 فقره نیش ، تا به نا کجا آبادمون فرو بره .
طبق دستور اکید حکیم الممالک ، باید روزانه چهار عدد آمپول نوش جان کنیم ، آنهم نه معمولیش رو ، بلکه از اونهایی که هر یه دونه اش یه فیل نر رو کنفیکون میکنه ، چه برسه به زگیل بینوا که کل طول و عرضش کوچکتر از انگشت کوچولوی پای چپ بچه فیل شش ماهه است .
از اونجایی که مصلحت الهی بر این بوده که این آمپولاسیون روزانه 4 مرتبه تکرار بشه ، فلذا خانواده بدنبال کسی بودند که افتخار فرو کردن این سوزن ها رو بدرون تن نحیف مون بگردن بگیره .
و افتخار این عمل ثواب ، نصیب همون شنبلیله خانوم نازنین خودمون شد .
بله ،
شنبلیله خانوم که تمام عمر پر برکتش بدنبال زدن زخمی به پیکر مقدس ما بود و فرصتش رو پیدا نمیکرد ، حالا سعادت آبکش نمودن مارو نصیب خودش فرموده . اونهم چهار مرتبه در روز و تازه ، تا اطلاع ثانوی روزانه .
و گمون کنم بشکرانه این عمل ، چندین فقره گاو و گوسفند هم درسته قورت داده (که با توجه به طول و عرض دهان مبارک شون ، غیرممکن هم نیست) .
ادامه دارد ...
(البته بشرطی که شنبلیله خانوم بگذارند زنده بمونیم) .