سلام
زمان : همین اخیرا
مکان : یه جلسه نسبتا رسمی با افراد اخمو (برج های زهر مار) و کمی محروم از تربیت .
دلیل حضور : همینطور الکی ، یهو از آسمون افتادیم وسط جلسه .
مشروح گزارش :
وقتی وارد شدم ، آقایی کراوات زده و خیلی ناز (که دلم رو یه جورایی بردش) با لحنی ملکوتی پرسید : ببخشید ، نام شریف سرکار ؟
و من هم که در سراسر عمرمون چنین برخورد لطیفی باهام نشده بود ، دست و پام رو گم کردم و اسمم یادم نیومد . نزدیک 40 ثانیه اینور و اونور رو نگاه میکردم ، تا اینکه بالاخره کارتم رو از کیفم درآوردم و از روش اسمم رو با آقاهه گفتم .
چنان مشکوکانه برخورد کرد که نگو و نپرس : ببخشین آقا ، مطمئن هستید که این اسم شماست ؟
زگیل خان : فکر میکنم ، ولی واسه اطمینان بیشتر ،میتونید از ایشون بپرسین ، و شانس آوردم که سرکار رئیس جلسه اونجا بودن و من رو به آقاهه معرفی کردن .
وقتی وارد شدم ، به وضوح دیدم که چند نفری که ظاهرا صحنه سانسور نشده فراموشی ما رو دیده بودن ، نیش های ابلهانه شون رو باز کرده بودن و دندون هاشون رو (بدون هیچ ملاحظه ای) ریخته بودن بیرون .
صورتم رو چرخوندم به طرف اون چند نیش باز و با صدای بلند طوری که اونا هم بشنون ، به خانومی که به همه خوشآمد میگفت ، گفتم : این سنگهای قشنگ رو از کجا آوردین اینجا ؟
و ایشون هم در نهایت احترام جواب دادن : سفارش دادیم از خارج برامون آوردن .
و در دم صاحبین نیشها ، دو زاری شون افتاد و بستن در سنگستان رو .
***
یک ساعتی از بحث گذشته بود و همه در اعماق بحث غوطه ور بودن که ناگهان ماده وزغی از جلوی بنده رد شد و از اونجا که پام رو انداخته بودم روی اون یکیش ، کفشم نوازشی به باسن مبارک شون داد و خاکیش کرد .
ببخشیدی گفتم و خواستم پاکش کنم ، ولی فقط یک مرتبه با دستم پشت ماده وزغ مزبور رو تکونده بودم که مثل عقرب گزیده ها ، خودش رو پرتاب به جلو کرد و ازم دور شد و اینبار صدای قهقهه گروهی محروم از ادب ، آرامش جلسه رو بهم ریخت .
من که متوجه نشدم چرا میخندن . کار من که خنده نداشت (داشت ؟) .
***
بعد از 2 ساعت و نیم کمی تنفس به اهل جلسه داده شد . و هر کس بکاری مشغول . در همین حین ماده وزغ ماه سیمایی از حضار از دستشویی اومد بیرون ، و بطرز خیلی تابلویی به چهره جذاب بنده خیره شد . از اونجایی که هیچ شناخت قبلی ازش نداشتم ، فکر کردم حتما باید چیزی بهش بگم و گفتم : عافیت باشه .
و این بار چنان صدای قهقهه بلند شد که خودم هم خنده ام گرفت . و خانوم چنان سرخ شد که بگمونم هیچ آرایشگری ، با هیچ ماده ای ، نمیتونست اینقدر سرخش کنه .
همه خندیدن (و البته خودم هم خندیدم) ، ولی نمیدونم چرا ؟
***
بعدش محض احتیاط ، تا آخر جلسه چشم و گوش و دهانم رو بستم تا مبادا سوتی دیگه ای ازشون در بره .
***
آخر جلسه شنبلیله خانومی (بهمراه مقادیری ناز و کرشمه) گفت : آقای زگیل ، واقعا از حضور در محضر شما لذت بردم ، میتونم بعدها بیشتر از محضرتون استفاده کنم .
کمی عصبی شده و قیافه عبوسی گرفتم و گفتم : فعلا امروزی هارو هضم کنین ، تا بعد .
و از محل متواری شدم تا دسته گل دیگه ای به آب ندم .
البته بعد از اون جلسه کذایی ، بنده هنوز دارم فکر میکنم که :
آیا اینکه بنده اسم خودم رو فراموش کنم ، اشکالی داره ؟
آیا تکوندن خاک پشت یک خانوم با دست اشکالی داره ؟
آیا گفتن عافیت باشه ، به کسی که از دستشویی میاد ، اشکالی داره ؟
و این بود گزارش جلسه کلاس بالای ما .
سلام
رييس سازمان زندانها : ايران در ترويج سياست كاهش استفاده از مجازات زندان پيشتاز است .
زگیل خان : کاملا با شما موافقم . وقتی حکم اعدام هست ، نیازی به زندان نداریم .
خبر : مسوولان قضايي استان هرمزگان در هفته قوه فضاييه در مساجد پاسخگوي مشكلات مردم خواهند بود .
زگیل خان : ببخشین آقا ، اشتباه شده . قراره که در مساجد فقط غذا بدن .
سردارساجدينيا : تاكنون حكم اعدام براي هيچيك از اراذل دستگيرشده صادر نشده است .
زگیل خان : بلکه اراذل محترم ضمن ابراز انزجار از گذشته خود ، خودکشی فرموده اند .
خبر : صدها قوطي مشروبات الكلي در اردبيل كشف شد .
زگیل خان : پس به امیدا خدا همین امروز و فردا مشروبات مکشوفه وارد بازارهای تهرون میشن .
آيت الله العظمي مكارم شيرازي : دولت براي پيشرفت و توسعه کشور مراکزي را براي مخترعان ايجاد کند .
زگیل خان : کمی اجازه بدهید . فعلا زندان ها محل استقرار دانشجویان گرامیست . انشالله نوبت مخترعان عزیز هم فرا میرسد .
حداد عادل : موضوع عراق و لبنان را قرباني پروندهي هستهيي نميكنيم .
زگیل خان : دقیقا . فقط ایران را قربانی کنیم ، کافیست .
حداد عادل : ايران از امكاناتش عليه همسايگانش استفاده نميكند .
زگیل خان : ایول پهلوان . این امکانات فقط برای استفاده علیه مردم ایران است و بس .
اسدالله بادامچيان : تشكيل مثلث خاتمي، كروبي و هاشمي از سوي اصلاحطلبان ممكن نيست .
زگیل خان : بگمونم بهترین شکل قابل تشکیل با نامبردگان ، ذوزنقه است .
خبر : سه آدمربا كه زن و مرد عراقي را در تهران به گروگان گرفته و در قبال آزاديشان 17 هزار دلار پول دريافت كرده بودند، دستگير شدند .
زگیل خان : آقا کسی نمیخواد زگیل خان رو گروگان بگیره ؟ نصف نصف شریک .
يو.اس.اي.تودي : ايران و سودان با استفاده از يك راه فرعي تحريمهاي آمريكا را بيتاثير كردهاند .
زگیل خان : راه فرعی بی اثر کردن تحریم ها :
پاره کردن ناکجا آباد توده مردم با بالا بردن نرخ تورم ، افزایش آمار سارقین ، گدایان ، فحشاء و ... .
مدير مركز مديريت بيماريهاي وزارت بهداشت : زنان بهترين منبع مشاركت در پيشگيري از ايدز هستند .
زگیل خان :
اولا زنان رعایت کننده حجاب اسلامی بیشتر موثرند .
دوما البته اگر همه زنان را به بازداشتگاه های تحت نظر نیروی انتظامی بسپاریم ، موثرتر است .
خبر : قتل مرد غريبه در شیراز ، پايان عاقبت رابطه پنهاني .
زگیل خان : قابل توجه کسانی که دنبال ایجاد رابطه با آمریکا هستن .
رييس دانشکده الهيات دانشگاه فردوسي مشهد : اسلام هيچ منافاتي با پيشرفت زن مسلمان در تمامي عرصههاي فردي و اجتماعي ندارد .
زگیل خان : اسلام ندارد ، ما (مسلمانان) که داریم .
آيتالله العظمي صافي گلپايگاني : پيروان وهابيت با ايجاد ناامني سعي ميکنند شيعيان را از اهداف عالي خود بازدارند .
زگیل خان : و چه اهدافی والاتر از دزدی ، تجاوز ، آدمکشی و ... .
دادستان کل کشور : علماي جهان اسلام دست مدعيان دروغين اسلام را رو کنند فرهيختگان اجازه ندهند فرصت طلبان کوته بين، چهره حقيقي اسلام اصيل را ملکوک کنند .
زگیل خان : خدا پدرت رو بیامرزه هیس س س س . میخواهی خودزنی کنی ؟
حسـن بيادي : هيات مديره مجبور به پذيرش استعفاي انصاريفرد شد .
زگیل خان : تایید میکنیم . چوب و چماق و چاقو و قداره هیات مدیره هم گواهند .
امیر رضا خادم : پرسپولیس و استقلال را به پروین و حجازی بدهید .
زگیل خان : همینه دیگه ، خادم میتونه خدمتگزار رو شناسایی کنه .
ایمیل یک دوست : بخدا دلم از دوریت مثل یه ویرانه شده ، چرا بهم سر نمیزنی ؟
زگیل خان : بنده مدتی است که از جغد بودن استعفا داده ام .
سلام
امروز خيلي عصبانيم ، يعني دقيقتر بگم ، الان دو روزه كه اعصابم حسابي خورده .
ميپرسين ، چرا ؟ و از دست كي ؟
بايد بگم از دست زگیل خان ...... .
(هر چي گشتم يه فحش كم خطر پيدا نكردم كه بجاي نقطه ها بنويسم) .
داستان از اينقراره كه :
چند وقت پيش ترها كه زگیل خان تدريس خصوصي ميكردش ، يه دختري 23 ساله شاگردش بود يعني دانشجو بودش و زگیل خان تو خونه شون به اسم معلم خصوصي درس هاي رياضي و حسابداري رو بهش ميگفتش .
اين دختر تمام وجودش مثل طلا بود (برداشت بد نكنين ، من تمام وجودش رو نديدم ، فقط حدس ميزنم كه اينطوري بودش) و انقدر ماه بود (منكه شب نديدمش ، اونهايي كه ديدن ميگن) كه نگو و نپرس .
كلي هم شيطون بود و موقع درس ، حسابي شيطنت ميكرد ، همش تيكه مينداخت و ناز و اداهاش پدر زگیل خان رو درآورده بود ، اما این زگیل خان .... (خودتون به سليقه و بزرگي خودتون جاي اين نقطه ها يه فحشي بزاريد) از بسكه ادعاي با مراميش ميشد
، اصلا نگاه بد بهش نكرد .
وضع خانوادگي دختر خانوم هم كه توپ توپ ، باباش دو تا دختر داره و از اون خر پول هاي كرج حساب ميشه .
اين دختر نزديك يك سال و نيم شاگرد زگیل خان بود و طوري با زگیل و خونواده اش ، خودموني شده بود كه دختره با آب و تاب از آرزوهاش براي ننه زگيل ميگفت .
(و ظاهرا همسایه های فضول هم مراسم عقد و عروسی رو بر پا کرده بودن) .
اما زگیل خان كه ديد اينجوري زشته ، از شدت حجب و حيا
!!! و از ترس حرف مردم ، به دختره گفت :
ديگه بهش درس نميده و اون به فكر يه معلم ديگه باشه .
مادر دختر و خود دختر چند بار (ظاهرا 4 بار) اومدن و کلی هم اصرار کردن .
ننه زگیل میگه که حتی بار آخر مادر دختره گفته :
اگه مشکل زگیل خان نامحرم بودنه ، میتونن به هم محرم بشن .
(منکه اونجا نبودم . راست و دروغش گردن ننه زگیل) .
تا اينجاشو كه متوجه شدين ، حالا بقيه اش رو بشنوين :
پريروز شنيدم كه معلم خصوصي تازه این دختر خانوم كه فقط 58 سال داره (و زن و سه تا بچه هم داره) مخ دختره رو زده (فقط بعد از یک ماه و نیم) و اول ، عملا زن و شوهر شدن !!!! و بعدش از باباي دختره ، اجازه ازدواج با دخترش رو خواسته .
از وقتي اين خبر رو شنيدم ، همش به زگیل خان ميگم :
..... زگيلت .
..... زگيله .
آخه زگيل .... ، چرا اينقدر .... .
الهي كه .... .
حيف ، هزار حيف كه شرم و حيا اجازه نميده كه حق اين زگيل خان .... رو كف دستش بزارم .
سلام
چند نصیحت که از کتاب دریدگی (پاره نامه سابق) نوشته مقام شامخ زگیل خانی نقل گردیده است :
یکم : هیچ وقت به هیچ موجودی نگین که دوستش دارین . فرقی نداره که زن باشه یا مرد . چون هیچ کس جنبه این رو که بدونه دوستش دارین ، نداره .
دوم : وقتی شخصی بهتون میگه دوست تون داره ، مطمئن باشین که دروغ میگه مثل ... (جانوری چهار پا که پارس مینماید) . همیشه یادتون باشه که دوست داشتن ، گفتنی نیست .
سوم : نمیگم دروغ نگین . نه عزیز ، دروغ بگین ، ولی وقتی میخواهین دروغ بگین ، اولش ببینین این دروغی که میگین ، واسه خودتون قابل قبول هست یا نه ؟
چهارم : اصلا به این فکر نکنین که جهنمی هستین ، یا بهشتی . به این فکر کنین که اون جهنم یا بهشت ارزش کارهایی رو که میکنین داره یا نه .
پنجم : اگه دیدین که کسی میگه که پول چرک کف دست هست و مادیات بی ارزشه ، مطمئن باشین که طرف خودش رو (و اگه دستش برسه ، بقیه رو) واسه پول پاره میکنه .
ششم : برای شما هیچ کس عزیزتر از خودتون نمیتونه باشه ، پس اگه دیدین بخاطر کسی دارین خودتون رو نابود میکنین ، مطمئن باشین که اون فرد برای شما عزیز نیست ، چون شما معنی ارزش رو نمی فهمین .
هفتم : اگه بازم دیدین کسی توی وبلاگش نصیحت تون کرده ، خودش رو بهمراه وبلاگش به آتیش بکشین تا دنیا رو از شرش راحت کنین .
سلام
فردای یه دست شدن لباس حیوانات جنگل ، کلاغ همه حیوونا رو جمع کرد و دوباره براشون سخنرانی کرد . و این بار چراهای مهمتری رو مطرح کرد :
چرا باید پرنده ها پرواز کنن ولی بقیه حیوانات روی زمین حرکت کنن ؟
چرا باید آهو با این سرعت بدود ولی لاکپشت اینقدر کند باشه ؟
چرا باید پرنده ها بالای درخت خونه بسازن ، مورچه ها زیر زمین ؟
چرا ... ؟
و بعد از کلی دلیل و برهان مستدل و قانع کننده آوردن ، دستور داد که از این به بعد در جهت برابری همه حیوانات جنگل قوانین زیر اعمال بشه :
اولا هیچ پرنده ای حق پرواز کردن نداره .
دوما هیچ حیوانی حق نداره تندتر از دیگران حرکت کنه . ضمن اینکه دویدن کلا ممنوع شد .
سوما تمام حیوانات باید فقط روی سطح زمین خونه بسازن .
و ...
حیوانات جنگل هم از اینکه کلاغ اینقدر در راه هدف والای برابری حیوانات زحمت میکشه و چنین دستورات هوشمندانه ای صادر میکنه ، لذت میبردن و به دستورات کلاغ ، با جون و دل عمل میکردن .
و هر روز به همین منوال میگذشت .
کلاغ حیوانات رو جمع میکرد و براشون سخنرانی زیبا و شیوایی میکرد و در نهایت با برهان قاطع و منطق قوی ، قوانینی در جهت برابری حیوانات صادر میکرد .
اون روز هم کلاغ با حرارت حرف میزد و همه حیوونا منتظر دستورات جدیدش بودن تا بکار ببندن و با هم بیشتر برابر بشن .
کلاغ میگفت :
چرا باید شیر و پلنگ گوشت آهو بخورن ؟
چرا باید زرافه جوانه های شیرین بالای درخت رو بخوره ؟
چرا باید آهو علف های زیر دست و پا مونده رو بخوره ؟
چرا پرنده های میوه و دانه میخورن ؟
چرا ... ؟
پس برای اینکه همه حیوونا واقعا با هم برابر باشن ، باید غذای اونها هم واحد باشه .
اما آیا غذایی وجود داره که به اندازه کافی وجود داشته باشه که همه حیوونا بتونن مصرفش کنن ؟
بله . من این غذارو که عدالت و برابری بین حیوانات رو تامین میکنه ، پیدا کردم .
بهترین ، فراوان ترین ، سالم ترین و مغذی ترین غذای عالم ، تاپاله فیله .
سکوتی سنگین سرتاسر جنگل رو فرا گرفت .
و کلاغ ادامه داد که :
بله عزیزان ، اگه همه حیوونای جنگل تاپاله فیل هارو به عنوان غذا استفاده کنیم ، بزرگترین و آخرین قدم رو برای ایجاد مساوات برداشتیم .
الان سالها از اجرای قوانین کلاغ میگذره .
درسته که دیگه شیر از بسکه تاپاله خورده ، دیگه یال و کوپالی براش نمونده .
درسته که قناری دیگه نمیتونه به قشنگی قدیم بخونه و صداش شده شبیه عربده الاغ .
درسته که زیبایی طاووس به همون اندازه جغد شده .
درسته که بلندی ، کوتاهی ، زشتی ، زیبایی ، ... ، دیگه هیچ معنی در جنگل ما نداره .
درسته که ...
در عوض ، الان سالهاست که حیوونای جنگل ما همه شون دقیقا یک شکل شدن ، یک کار میکنن ، یک چیز میپوشن ، صداشون مثل همدیگه است و ... و برابری و برادری رو با تک تک سلول های بدنشون احساس میکنن .
و خوشبختانه همونطوری که کلاغ پیش بینی کرده بود ، با وجودی که همه حیوونا دارن تاپاله فیل میخورن . ولی تا این لحظه هیچ کمبود غذایی پیش نیومده و خدا برکت بده به این فیل جماعت که حتی یک لحظه هم از هنر تاپاله سازی غافل نمیشن .
پایان