سلام
اصلا هیچ حواستون هست که چند وقتیه که شعری از زگیل خان اینجا منتشر نشده ؟
با اومدن سال جدید و زنده شدن طبیعت و باز شدن غنچه ها (ببینین که منم بلدم از این کلمات قلمبه و سلمبه ولی مزخرف ، بکار ببرم) ذوق شعری بنده هم گل کرد و مثل همیشه ، شعری برای تو گفتم .
این شعر رو تقدیم میکنم به تو و همه توها .
نام شعر : تو كه بودی ...
سراينده : زگيل خان
تو كه بودي ، هميشه دعوا بود
بساط جنگ و جدل بر پا بود
مثل برج زهر ماري بودي
كه هميشه پيش چشم ما بود
به تو از مهر و وفا ميگفتم
جواب تو دائما ، دعوا بود
من تو رو از كجا پيدا كردم ؟
اين براي همه ، معما بود
قد تو ، حتي يه متر هم نميشد
بقيه اش زير زمين پيدا بود
يه دونه گوز قشنگم داشتي
براي ده تاي ديگه جا بود
و صدات تو بهترين حالت هم
شبيه عربده خرها بود
خرطوم فيل روي صورت داشتي
زگيلاي صورتت ، صدها بود
دهنت مثل يه اسب آبي
زشت و گنده بود و دائم وا بود
هر چي توي خونه بود ميخوردي
فكر كنم معده تو دريا بود
يخچال خونه پر از خالي بود
گشنگي هميشه با من پا بود
جاي دندوناي كج معوج تو
هميشه روي تنم پيدا بود
روزی که من رو گذاشتی ، رفتی
بهترین روز همه ، دنیا بود
چي بگم ، خدا خودش ميدونه
وقت رفتنت چقدر زیبا بود
سلام
در راستای پاسداشت دستاوردها ابر زگیل تمامی ادوار ، مرحوم فرزانه ، ریحانه ، مستانه ، دردانه ، دیوانه ، .... ، زگیل خان ، و به مناسبت سال نو ، تصمیم گرفتیم که مسابقه بزرگی را ترتیب دهیم که سوالاتش از بندهای وصیت نامه آن بزرگوار (ذوزنقه نجات بشریت) گرفته شده است .
ما برای این مسابقه ۱۴۴۰۰۰ انواع خودرو ، ۱۴۴۰۰۱ سفر زیارتی ، ۱۴۴۰۰۲ ، جهیزیه ، ۱۴۴۰۰۳ سکه و هزاران جایزاه ارزنده دیگر در نظر گرفته ایم که به برندگان محترم این مسابقه نخواهیم داد .
سوال اول : به فرمایش زگیل خان ، چه چیزی را نباید هرگر فراموش کنیم ؟
الف) امریکا دشمن ماست
ب) اسرائیل باید از بین برود
ج) خدمات زگیل خان به زگیلستان
د) انرژی هسته ای حق مسلم ماست
سوال دوم : چرا زگیل خان از مرگ هراسی نداشتند ؟
الف) مرد خدا از مرگ نمیترسد
ب) بهشت برین در انتظارشان بود
ج) وجدانشان راحت بود
د) چون ایشان قبل از اغفال توسط شهرام جزایری رحلت فرمودند
سوال سوم : بزرگترین وصیت زگیل خان چه بود ؟
الف) صادرات نوامیس زگیلستان به برادران ثروتمند عرب
ب) رعایت انصاف و مساوات بین مردم
ج) گاز گرفتن ، لگد زدن ، فحش ناموسی ، .... ، به صهیونیسم و امپریالیسم
د) انرژی هسته ای حق مسلم ماست
سوال چهارم : بزرگترین نگرانی و دلشوره زگیل خان در چه موردی بود ؟
الف) نوامیس زگیلستان
ب) شیرهای پیر
ج) گریه و زاری دوستدارانشان در رثای ایشان
د) اغفال نگهبانان توسط شهرام جزایری
سوال پنجم : دشمنان زگیلستان و زگیل خان چه اقدامات کثیفی مرتکب شدند ؟
الف) آب دستشویی را به روی ایشان بستند
ب) آفتابه زگیل خان را پر از آب جوش کرده و به ایشان دادند
ج) آفتابه را دزدیدند
د) شهرام جزایری را به کمک سفارتخانه هایشان فراری دادند
سوال ششم : چرا دشمنان از زگیل خان میترسیدند ؟
الف) چون زگیل خان از نوادگان لولو خرخره بودند
ب) چون صورت زگیل خان واقعا ترسناک بود
ج) چون زگیل خان درون آفتابه شان انرژی هسته ای تولید میکردند
د) هر سه مورد الف ، ب و ج
سوال هفتم : به فرموده زگیل خان مخارج مراسم ایشان در چه راهی باید هزینه گردد ؟
الف) اشتغال زایی برای جوانان بیکار گالاگولای جنوبی در آفریقا
ب) رسیدگی به برادران سگ و گراز همسایه در مقابل چشم گرسنگان زگیلستانی
ج) مدرسه و مسجد سازی در کشورهای بیگانه
د) تولید سلاح هسته ای در پوشش کارخانه آفتابه سازی
سوال هشتم : چگونه میتوانیم پاسدار دستآوردهای عظیم زگیل خان باشیم ؟
الف) جایزه دادن به قضات و نگهبانان فراری دهنده شهرام جزایری عرب
ب) با تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه
ج) گاز گرفتن اجانب بی دین
د) هر سه مورد الف ، ب و ج
سوال نهم : به فرمایش زگیل خان چگونه باید به مردم زگیلستان کمک کرد ؟
الف) با ساختن پاشیدن رنگ بر روی شمایل در ایام محرم
ب) اهدای یک آفتابه ساخت چین به هر زگیلستانی
ج) صادرات دختران زگیلستانی به کشورهای برادر و همسایه
د) سپردن نوامیس زگیلستان به وراث زگیل خان
سوال دهم : بزرگترین دستآورد زندگی پر برکت زگیل خان چه بود ؟
الف) خودکفایی در صنعت زیر بنایی آفتابه سازی
ب) ترویج فرهنگ استفاده از آفتابه ساخت چین به جای شلنگ ساخت اجانب
ج) زنان خیابانی ، کودکان فراری ، افزایش طلاق ، پیشرفت نجومی فساد و فحشا ، ...
د) اختراع شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"
سوال یازدهم : شما وقتی که وصیت نامه زگیل خان را شنیدید ، چه کردید ؟
الف) در حالیکه شدیدا متاثر بودید ، خودکشی کردید
ب) پند ها و نصایح زگیل خان را با آب طلا نوشتید
ج) سریعا آفتابه را پر از آب کردید
د) فریاد زدید : انرژی هسته ای حق مسلم ماست
شرکت کنندگان گرامی ، شما میتوانید پاسخ سوالات را تا تاریخ اول فروردین نزد خود نگهداشته و بعد از شنیدن توپ سال تحویل به همراه یک لیوان شربت نوش جان کنید .
سلام
بالاخره بعد از نزدیک به دو سال ، ما هم تصمیم گرفتیم یه تکونی به این خونه بدیم و دستی به در و دیوار زگیلستان بکشیم .
از اول فروردین ۱۳۸۴ که وبلاگ زگیل خان رو راه انداختم با وبلاگ های زیادی آشنا شدم ، دوستان زیادی پیدا کردم و باهاشون تبادل لینک کردم . ولی متاسفانه اکثرشون یا دیگه به کارشون ادامه ندادن ، یا وبلاگ شون رو حذف کردن و یا زگیل خان رو فراموش کردن .
امروز یه خونه تکونی اساسی کردم و لینک پیوندهای وبلاگم رو بررسی کردم و لینک های از کار افتاده رو پاک کردم و در همین راستا لینک های قصه یک زندگی ، تو دیگه تنها نیستی ، اعترافات یک ذهن خطرناک هنرپیشه ، بی خیال دنیا ، دندون یه آدم مرده ، جیغ ، التماس ، عشق و بازی و زندگی ، خونه خانوم کوچولو ، روی پلک شب ، ترنم باران ، هزاران راز زندگی ، آلاچیق ، عشق دروغ بزرگ ، آخرین دقایق ، بابا لنگ دراز ، کاکتوس ، بی عشق زندگی شیرین تره ، دولخ ، متولد زمانی دیگر ، آرتادخت ، دیگه دوستت ندارم ، کلک پیرا ، عاشق سینما رو حذف کردم .
اما امیدوارم که این دوستان در هر حال و هر جا که هستن ، خوش و خرم باشن و زندگی شون سرشار از موفقیت باشه .
و خودم
و خودم (اگه عمری باشه) همچنان به نوشتن ادامه میدم چون :
نه زبون کسی رو میفهمم و نه کسی زبونم رو میفهمه که باهاش حرف بزنم .
اصلا کسی رو نمیشناسم که باهاش حرف بزنم .
نه حوصله موجودات انسان نام دور و برم رو دارم و نه اونا حوصله ام رو دارن .
هنوز نمردم و وبلاگ نویسی رو ترک نکرده ام .
کلی حرف برای گفتن دارم که اصلا خوشم نمیاد به کسی بگم .
پس من هستم ، مینویسم و ادامه میدم .
سلام
امروز نگاهی داریم به چند خبر اخیرا منتشر شده زگیلستان و نظرات کارشناسانه در مورد هر خبر :
جراید : دولت انگلیس برای شرکتهایی که در عرضه خدمات پهن باند (سرعت بالا) برای کاربران محدودیت اجرا کنند ، محدودیت و جریمه سنگینی در نظر میگیرد .
زگیل خان : ما یه جایی رو میشناسیم که به شرکتها ، نهادها ، افراد حقیقی – حقوقی که برای اینترنت با سرعت لاکپشت ، محدودیت ایجاد کنن ، جایزه و مدال درجه یک و دو میدن .
***
رییس جمهور زگیلستان : یک دختر ۱۶ ساله با خرید مقداری اورانیوم از بقالی و غنی کردن اون با لوازم خریداری شده از سمساری محل و استفاده از آشپزخانه مادرش ، در منزل شخصی ، اقدام به تهیه انرژی هسته ای نمود .
زگیل خان ۱ : خاک بر سر صدها محقق و دانشمند آمریکایی ، روسی ، چینی ، آلمانی ، فرانسوی ، .... و ایضا خاک بر سر محققین جوان زگیلستانی که بعد از ۱۸ سال (۲ سال بیشتر از عمر این دختر) و با کمک کارشناسان کره شمالی ، پاکستانی و روسی تازه موفق به کشف این دانش شدن .
زگیل خان ۲ : هشدار ، هشدار ، حواستون باشه که نمکی ها ، سمساری ها و نون خشکی جمع کن های زگیلستان هم از فردا میرن توی لیست سیاه دولت آمریکا و تحریم های جدی بر علیه شون اعمال میشه .
***
کارشنان دولتی زگیلستان : افزایش قیمت بنزین هیچ فشاری به مردم زگیلستان وارد نمیکند .
زگیل خان : خیالتون از بابت مردم راحت باشه ، زگیلستانی ها چنان دریده (بی ادبانه اش میشه پاره) شدن که نه با این فشارها و نه فشارهای بیشتر ، هیچ صدایی ازشون خارج نمیشه که هیچ . اصلا متوجه فشار نمیشن .
***
عضو کمیسیون قضایی مجلس : برخی از کشورها که با ما (زگیلستان) خصومت دارند ، از طریق سفارتخانه های خود در فرار شهرام جزایری نقش داشتند .
زگیل خان ۱ : البته در اینکه تمام مشکلات ما زیر سر کشورها با ما خصومت دار است شکی نیست ولی اگر روزی کمربند خود را محکم نکنید و شلوارتان پایین بیاید ، آنوقت مقصر کیست ؟
زگیل خان ۲ : شد یه اتفاقی توی این زگیلستان بیفته و اجنبی نقشی در اون نداشته باشه ؟ بابا این خارجی ها چقدر بیکارن که بجای رسیدگی به امور کشور خودشون ، فقط دارن واسه ما برنامه ریزی میکنن .
***
جراید : مشاور مدیر عامل یکی از بانک ها به خاطر رشوه 50 میلیون تومانی بازداشت شد .
زگیل خان ۱ : فقط ۵۰ میلیون تومان . آقا تو رو خدا ولش کنین آبرومون رفت . فردا همه میگن توی زگیلستان فقط به خاطر ۵۰ میلیون ناقابل ، مشاور دستگیر میکنن .
زگیل خان ۲ : اشتباهش همین بوده که فقط ۵۰ میلیون رشوه گرفته . اگه رشوه چند میلیاردی گرفته بود ، الان با خیال راحت داشت به شغل شریف خدمت رسانی اش ، ادامه میداد .
زگیل خان ۳ : ایشون اصلا به خودشون و اعصاب شون فشار نیارن ، سفارتخانه های کشورهایی که با زگیلستان خصومت دارن ، در صدد فراری دادن ایشون (با اغفال نگهبانان ، قضات ، رئیس زندان) هستن .
***
جراید : تخلفات مالی معاون رئیس جمهور زگیلستان
زگیل خان : ایشون از همون اولش فرمودند : "هدفشون مبارزه با افرادیست که تا به حال سوءاستفاده مالی میکردن" ، طفلکی رئیس جمهور زگیلستان کی گفته که با افراد سوء استفاده کننده دوره خودشون هم مبارزه میکنند ؟
سلام
توضیح :
نمیدونم جریان اون دو تا پشه یادتون هست یا نه .
به هر حال این موضوع که قصه اون پشه ناقص موند و زگیل خان هم دیگه در قید حیات نیستش که ادامه اش بده ، من رو خیلی عذاب میداد . به همین خاطر دائم بین وسایل زگیل خان میگشتم تا از بقیه جریان اون پشه خبردار بشم . تا اینکه بطور اتفاقی موقع غسل دادن زگیل خان ، دیدم که یه قسمت از ادامه داستان رو روی بدن زگیل خان خالکوبی کردن . با خوشحالی از رو نوشته ها یادداشت برداشتم و برگشتم با این فکر که حالا میدونستم کجا باید دنبال داستان بگردم .
یه تیکه از داستان هم روی تشک زگیل خان گلدوزی شده بود ، دو سه قسمت دیگه رو روی دستمال توالت های اون مرحوم پیدا کردیم و .... .
خلاصه اینکه بعد از کلی گشتن تونستم تمام داستان رو از جاهای مختلف پیدا کردم . منکه یک سوم موهام رو در فراغ زگیل خان کنده بودم و یک سومش در عزای اون مرحوم سفید شده بود ، این یک سوم بقیه رو هم در راه پیدا کردن ادامه داستان دو پشه سفید کردم .
به هر حال اینم ادامه داستان پشه و بهشت :
اولا از پشه اول دیگه نمیگم چون اون با خیال راحت توی جهنمش بود ، کلی دوست و آشنا پیدا کرده بود و مشغول عشق و حالش بود .
اما پشه پرهیزگار همچنان مشغول گریه و زاری بود .
روزها گذشت و پشه بيچاره زانوي غم بغل گرفته بود و حسرت گذشته ها رو ميخورد . اما كسي حواسش به پشه نبود . حتي خدا هم اونقدر سرگرم اوليا و نزديكانش بود كه اصلا يادش نبود يه پشه اي هم توي بهشتش داره ، چه برسه به اينكه از درد پشه خبر داشته باشه .
اون 25 تا حوري پشه هم كه ديدن پشه كاري بهشون نداره ، يواشكي در رفتن و خودشون رو قاطي حوري هاي بقيه ساكنين بهشت كردن (آخه اونا هم دل داشتن) .
سالها گذشت .
يه روز خدا كه ميخواست بره به مهموني يكي از اوليا ، از كنار خونه پشه عبور ميكرد كه يه صداي ناله اي ميشنوه اما هر چي نگاه ميكنه ميبينه كه كسي نيست . كمي هول برش ميداره و با خودش ميگه : يعني چي ؟ اينجا فقط من حق دارم غيب بشم . اين كيه كه بدون اجازه من غيب شده و فقط صداش مياد . پس بلافاصله رئيس گارد بهشت رو احضار ميكنه و بهش ميگه : جريان اين ناله و زاري چيه ؟
رئيس گارد هم كمي فكر ميكنه و بعدش جواب ميده : ببخشين خدا جون ، الان يادم اومد ، اين ناله يكي از بندگان برگزيده بهشته .
خدا در حاليكه شديدا عصباني شده بوده ميگه : يكي از بندگان برگزيده من ناله ميكنه و من خبر ندارم ؟ زود بگو ببينم اون كيه ؟
رئيس گار ميگه : اون يه پشه است و بعد تمام داستان پشه رو براي خدا تعريف ميكنه .
خدا ميگه كه : يعني اين پشه نيشش رو ميخواد ؟
رئيس گارد ميگه : بله قربان . اون نيشش رو ميخواد فقط براي اينكه يك بار مزه نيش زدن رو امتحان كنه .
خدا میگه بزار خودم باهاش صحبت کنم . حرف منو قبول میکنه .
ولی پشه در حالیکه گریه میکرد میگفت :
خداجون من فقط میخوام یه بار امتحان کنم و ببینم این نعمتی که تو بهم دادی و دائم منتش رو سرم میزاری چیه و استفاده از اون چه مزه ای داره . فقط همین .
هر چی خدا گفت که دیگه امکانش نیست و هر چی نگهبانهای گارد خدا به پشه چشم غره رفتن ، فایده ای نداشت . و خدا که دلخور شده بود ، راهش رو گرفت و رفت .
سالها گذشت ولی پشه همچنان گریه و زاری میکرد .
کم کم کار به جایی رسید که عابرین هم دلشون برای پشه می سوخت و میگفتن :
کاش خدا یه فکری به حال این پشه میکرد .
و باد این حرفها رو به گوش خدا میرسوند . و خدا هر روز عصبانی تر و عصبانی تر میشد .
یه روز خدا بدون نگهباناش ، از بارگاهش اومد بیرون و اینور و اونو سر زد . وقتی رسید به خونه پشه دید که همچنان صدای ناله میاد .
خدا که دیگه حسابی کفرش در اومده بود ، یه نگاهی به دور و برش کرد و یهو پاشو گذاشت روی پشه و محکم لهش کرد . چنان لگدش کرد که پشه با زمین یکی شد و حتی کوچکترین اثری هم ازش نموند .
این بار پشه واقعا مرده بود و دیگه نه برزخی بود و نه صور اسرافیلی که زنده اش کنه .
رهگذرها که از اونجا رد میشدن ، می دیدن خدا نشسته و گریه میکنه .
جلو میرفتن و میپرسیدن خدایا چرا گریه میکنی ؟
و خدا در حالیکه زار زار گریه میکرد ، میگفت : نمیدونم کی این پشه طفلکی رو لگد کرده و کشته .
اون روز هر کس که از اون خیابون رد مییشد و قصه رو میشنید با خودش میگفت :
چقدر این خدا مهربونه ، که اینقدر دلش واسه پشه ای که به چشم نمیاد هم ، میسوزه .
پایان داستان دو پشه .
يه پرانتز كوچولو :
ضمنا وبلاگ جهنم هم راه اندازی شد . اگه علاقمند به جهنم هستین ، خوشحال میشم شما رو توی جهنم هم ببینم .
سلام
بابا چه خبره ؟
بزارین دو روز از مرحوم شدن زگیل خان بگذره ، بعدش هر کاری میخواهین بکنین .
یه سری عناصر معلوم الحال وابسته به صهیونیسم ، وبلاگ زگیل خان رو به هم میریزن .
دست های مرموز برای افراد پاک و مجهول الحال ، دسیسه و پرونده سازی میکنن .
دست صهیونیزم جهانی از آستین ولاپان بیرون میاد و استقلال رو از مسابقه محروم میکنن .
آقای جزایری دست بند به دست ، نگهباناشون رو اغفال میکنه و فرار میکنه .
لابد فردا پس فردا ، وسط خیابون مارو میگیرن و بدون توجه به این یه خروار ریش و پشمی که داریم ..... .
استغفرالله .
بابا یه کمی مراعات کنین تو رو بخدا .
سلام
قسمت دوم ذوزنقه نجات بشریت یا وصیت نامه سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، عبادی ، شیطانی ، .... زگیل خان :
یازدهم – هر کس که به من بدی کرده ، خیلی غلط کرده ، بدون درنگ آدرس کاملش رو (همراه کد پستی) بنویسه تا بگم وراثم پدرش رو در بیارن .
اگر به کسی بدی کردم ، حتما حقش بوده ، شانس آورده که دیگه نیستم چون اگه زنده بودم صد برابر بدترش رو میکردم .
دوازدهم – وصیت من به دوستان زگیل خان (اگر واقعا به ایشان علاقمند هستند) خودکشی و راحت شدن از شر این زندگی کثیف میباشد . زیرا که زندگی جاوید در کنار زگیل خان در انتظارشان است .
سیزدهم – به دشمنان زگیلستان هشدار میدهم که گمان نبرید که بعد از زگیل خان روزگار به رویتان خواهد خندید چرا که اگر زگیل خان چونان شیر پیر فقط سر و صدا میکرد و شما را میترساند ، بعد از این منتظر باشید تا جانشینانش گازتان بگیرند ، لگدتان بزنند ، .... و بدترین فحش های ناموسی را نثارتان کنند .
چهاردهم – به کسانی که در زمان حیات زگیل خان از ایشان انتقاد مینمودند ، باید بگویم خیال نکنید که بعد از مرگ زگیل خان ، اوضاع شما بهتر خواهد شد . چرا که با شناختی که بنده از کاندیداهای جانشینی خودم سراغ دارم ، در صورت انتخاب هر کدامشان :
روزی هزار بار آرزوی برگشتن به دوران زگیل خان را خواهید کرد .
روزی دو هزار بار به روح زگیل خان رحمت خواهید فرستاد .
روزی سه هزار بار غلط خواهید کرد .
و چهار هزار بار ، آن چیز ناخوردنی (همراه غلط) را خواهید خورد .
پانزدهم – همه مستکبران ، صهیونیسم ها ، فاشیسم ها ، جنایتکاران ، دین ستیزان ، .... را به انصاف و مساوات نصیحت میکنم ، همانگونه که خودم در تمامی عمر پر برکتم با انصاف رفتار کرده و پدر مردم را به تساوی درآوردم .
شانزدهم – خطاب به جناب ملک الموت میگویم که :
بچه تو مگر خجالت نمیکشی ؟
تو مگر شرم و حیا سرت نمیشه ؟
اصلا مگه خودت خواهر و مادر نداری ؟
.....
که اینهمه موجود بلا استفاده عالم رو رها کرده و گیر به زگیل خان فرزانه داده ای ؟
عزرائیل جان ، عزیز دلم ، بخدا بنده از آن فرزانه ها نیستم بلکه (اگر پیدا کنم) قربانشان میروم . من اشتباهی فرزانه شدم ، لطفا رحم کن . تو را بخدا این مردم بدبخت و بیچاره و بیکس را در عزای زگیل خان سوگوار نکن .
هفدهم – وصیت من به وراثم اینست که مرا برهنه به خاک بسپارند و دو دستم را بیرون از قبر بگذارند تا همه ببینند که من همچنان که برهنه و دست خالی بدنیا آمدم ، از دنیا میروم .
ضمنا از مال دنیا فقط شش دانگ سرزمین زگیلستان به اسم من است و دیگر هیچ ، که آن را هم وراث میتوانند به تساوی بین خود تقسیم کنند .
هجدهم – از آنجا که همیشه غیرت و تعصب خاصی نسیت به بانوان محترمه داشتم ، وصیت میکنم بنده را در یک قبر چهار طبقه که تمام اطرافش را خانوم های ماهروی فرا گرفته اند به خاک بسپارید ، تا در آن جهان نیز خودم از نوامیس مملکتم دفاع کنم ، همچنان که در زمان حیاتم از نوامیس کشور در حرم خصوصیم پاسداری میکردم .
نوزدهم – بعد از خواندن وصیتم تا به ابد ، تمامی سوالهای دوره دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، کنکور ، راهنمایی رانندگی ، استخدامی ، ...... باید از وصیت نامه بنده طرح گردد تا شایستگان واقعی نمره قبولی بگیرند .
بیستم – بزرگترین درسی زندگیم ، مهم ترین دستاورد صدها سال حیات پر افتخارم و بهترین وصیت و نصیحتی که میتوانم به شما زندگان بعد از خودم بدهم این است که :"هنگام رفتن به دستشویی ، همیشه اول ببینید که آفتابه پر باشد ، چون به شیر آب اعتمادی نیست" .
اکنون که نگارش این سطور را (با چشمی گریان و دستی لرزان) به پایان رساندم ، آرزو میکنم که کاشکی ننوشته بودمش ، چرا که ممکن است جناب مرگ فکر کنند که بنده دیگر کاری در این جهان ندارم ، در حالیکه هنوز کلی کار مانده که باید به پایان برسانم .
کلی پدر مردم مانده که هنوز در نیاورده ام ، کلی پاچه مانده که هنوز گاز نگرفته ام ، کلی زمین بی صاحب مانده که به دست صاحب اصلیش (که خودم باشم) نرسیده ، بسیار زنان زیباروی مانده اند که هنوز زیارتم نکرده اند ، و و و .... .
خدا جان این وصیت را ندید بگیر و بگذار مدتی دیگر مهمانت باشیم . آمیییییییییییییییین .
پایان ذوزنقه نجات بشریت یا وصیت نامه سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، عبادی ، شیطانی ، .... عالم فرزانه ، حکیم ریحانه ، ملوس دردانه ، .... ، زگیل خان