تبليغاتX
زگیل خان
 وقتی که زگیل خان مرد . (قسمت دوم) وصیتنامه زگیل خان

سلام

در پی رحلت جانسوز یگانه عالم فرزانه تمامی ادوار ، زگیل خان ، وصیت نامه اون بزرگوار در حضور هزاران تن از مسئولین کشوری ، لشکری ، و سران کشورهای دوست و برادر قرائت گردید .

در انتهای همین مراسم ، به دلیل نگاه همه جانبه این وصیت نامه ، مسئولین به وصیت نامه جناب زگیل خان عنوان ذوزنقه نجات بشریت را اعطا نمودند .

 

به علت طولانی بودن وصیت نامه و نیز جهت مطالعه دقیق و موشکافانه شما ، آن را در چند قسمت برایتان پست میکنیم . باشد که این ذوزنقه عظیم چون چراغی تابناک ، راه آینده زندگی شما را روشن کند .

 

متن کامل ذوزنقه نجات بشریت یا وصیت نامه سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، عبادی ، شیطانی ، .... زگیل خان :

اکنون که این مطالب را مینویسیم اشکم جاری و دستم لرزان است ، چرا که همیشه آرزو داشتم خودم در مراسم خاکسپاری شما حاضر باشم ولی افسوس ، از ظواهر امر پیداست که این دنیای دون پایه مرا از خود رانده که شما در حال مطالعه وصیتنامه من هستید .

خاک بر سر دنیا بعد من . واقعا نمیدانم که دنیا و ساکنینش ، بدون زگیل خان و بعد از او ، چگونه میتوانند به زندگی خود ادامه دهند .

های های ..... .

میدانم که خواندن وصیت نامه بزرگی چون من برایتان بینهایت دردناک است ، به همین خاطر است که میگویم ای کاش شما مرده بودید و من وصیت نامه تان را قرائت میکردم .

در هر حال ظاهرا ناچارم که به شما زندگان پس از خودم (الهی که همه تان الساعه پرپر بشوید) وصیت های خودم را بگویم .

اول – بعد از مرگ من گریه و زاری نکنید . البته میتوانید موهایتان را بکنید ، صورت تان را چنگ بزنید ، دست و پایتان را ناقص کنید ، با کلنگ به فرق سرتان بکوبید و ....... ، ولی هرگز در فراغ من گریه نکنید .

دوم – مرا در مکانی ساده و بدور از شهر دفن کنید . البته میتوانید برایم ضریحی از طلای ناب (بدون اضافات) و آرامگاهی بزرگتر از تخت جمشید بسازید تا در آن آرامش داشته باشم ، اما سادگی را در ساختنش رعایت کنید .

سوم – برای من مراسم آنچنانی نگیرید ، البته غیر سوم و هفتم و دهم و بیستم و سی ام و ..... و سالگرد . ضمنا میتوانید جهت نشان دادن عظمت من به جهانیان همه ساله تمامی گرسنگان و آوارگان عالم را جهت اطعام به زگیلستان دعوت نمایید .

چهارم – بازماندگان من در برابر قانون همانند سایرین بشمار آیند . البته شما میتوانید خودتان حق را به آنها بدهید و یا حتی بهتر از آن ، اجرای قانون را به دستان با کفایت آنان بسپارید .

پنجم – من هرگز قدیس و مقدس نبوده ام ولی شما میتوانید خودتان را به ضریحم دخیل ببندید ، نذر و نیاز کنید ، از من التماس دعا داشته باشید ، و رو به آرامگاه ملکوتی ام نماز بخوانید .

ششم – زیاد به من فکر نکنید . البته به هیچ عنوان حق ندارید مرا فراموش کنید . همیشه باید عکسهای من در تمامی مراکز عمومی ، خصوصی و .... نصب شده و هر روز باید غبار روبی و با عطر و گلاب شسته شوند .

هفتم – انتخاب جانشین من با مردم است ولی همانطور که معمولا بانوان محترمه و زیبا روی (الهی که قربانشان بروم) معمولا دوستانی زشت تر از خودشان انتخاب میکنند تا زیبایی شان بیشتر جلوه کند ، شما نیز جهت نشان دادن درایت ، کیاست ، سیاست و ..... من ، فردی با درایت ، کیاست ، سیاست و ...... به مراتب کمتر از من را انتخاب کنید .

هشتم – مسئولین بعد از خودم را سفارش میکنم به قسط و داد . بستگی به خودشان دارد که داد را انتخاب کنند و بعد قسطش را بگیرند و یا اول قسطش را بگیرند و دادش بماند برای یعد . البته در صورت تمکن مالی مردم ، بهتر است که اصلا قسطی ندهند .

نهم – همیشه مراقب دیگران باشید . به مصداق ضرب المثل " انسان کثیف ، همه را کثیف میپندارد" ، بدانید که حالا که تمام وجود شما را کثافت فرا گرفته و غیر از کثافت فکر نمیکنید ، پس صد در صد باید همه را کثیف بدانید و نیازمند نگهبان و مراقب . ضمن اینکه بعضی ها هم که کثیف نیستند ، اگر شما جلوگیری نکنید قطعا خودشان را به کثافت خواهند کشید .

این بند وصیت ما کمی کثافت کاری شد زیرا هنگام نگارش آن در مستراب (گلاب به رویتان) تشریف داشتیم ، آب قطع بود و آفتابه بدون آب .

دهم – همیشه و همه جا و در همه حال این مطلب را ذکر کنید که"همه مردم با هم برابرند" زیرا هر بار ذکر این مطلب ثواب هفتاد سال زیارت دارد . البته این مسئله از مواردی است که فقط ذکرش کافی است و عمل کردن بدان مطلقا ممنوع و صد در صد حرام است .

 

ادامه ذوزنقه نجات بشریت در پست بعد .

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 | موضوع:
 وقتی که زگیل خان مرد . (قسمت اول)

سلام

حتما میدونین که مردن انواع خیلی متنوعی داره .

بعضی ها توی فیلم های وسترن چهار صد نفر رو در یک چشم به هم زدن میکشن و ناگهان یه نامرد از پشت با تیر میزنه و میکشدشون .

بعضی ها به خاطر شکست های عاطفی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سرخورده میشن و با خوردن نفتالین ، داروی نظافت ، قرص خواب ، ... و از این قبیل ، خیلی قهرمانانه و رومانتیک به زندگیشون خاتمه میدن .

بعضی ها به خاطر خیانت همسر شون (زن یا شوهر) توسط فاسق (زن یا مرد) همسر محترم شون کشته میشن .

بعضی ها در خیابون ، در محل عبور عابر پیاده زیر یه ماشین که راننده اش در حال معاشقه تلفنی با رفیق / رفیقه شون هستن ، میره و میمیرن .

بعضی ها در نهایت بیگناهی در فلسطین ، لبنان ، عراق ، افغانستان ، .... و بقیه جاها ، توسط ایادی صهیونیسم و استکبار جهانی کشته میشن .

و احتمالا بعضی ها هم بعد از اینکه مطلب پست شده امروز رو خوندن ، شوکه میشن و میمیرن .

اما ...

اما مرگ زگیل خان اصلا اینجوری نبود . ایشون خیلی ساده مردن ، خیلی خیلی ساده .

اصلا اون روز همه چیز در نهایت سادگی بود :

زگیل خان یه پیراهن ساده ، یه شلوارک بدون گلهای ضایع ، با صورت اصلاح شده ، ... نشسته بودند و داشتند به یه صفحه کاغذ سفید ساده نگاه میکردن .

کانالهای تلوزیون قطع بودن و یه برفک خیلی ساده صفحه نمایش اون رو پوشونده بود .

نوار توی ضبط صوت هم به آخرش رسیده بود و هیچ صدایی پخش نمیشد .

که زگیل خان یهویی زبونش از دهنش اومد بیرون ، نوک دماغش رو به بالا متمایل شد ، دستاش افتاد کنارش و مداد بدون نوکش ولو شد روی زمین ، پاهاش دراز شد ، نفسش بند اومد و خیلی ساده ، چراغ بدون فتیله اما پر فروغ عمر پر برکتش خاموش شد .

بله دوستان ، زگیل خان عزیز و دوست داشتنی از میان ما رفت .

 

يه پرانتز كوچولو :

اولا ما گفتیم زگیل خان مرده ، حمل بر بی ادبی نسبت به ایشون نشه . گفتن کلمات قلمبه و سلمبه چیزی از عظمت این داغ بزرگ کم نمیکنه . ضمنا ما اهل چاپلوسی نیستیم که با گفتن یه سری کلمات مستحجن (رحلت جانسوز ، پرواز به ملکوت ، پر کشین به جوار حق و ...) خود شیرینی کنیم .

دوما این اعلام این خبر به هیچ وجه به معنای پایان کار این وبلاگ ، و یا تغییر نامش نیست .

سوما حضور محترم تون عرض کنیم که مرگ زگیل خان باعث یک سری اتفاقات شد که بعدا به اطلاع همه خواهد رسید .

چهارما بعضی دوستان به این اولا / دوما / سوما .... نوشتن ما اعتراض کردن و گفتن که به لحاظ دستوری غلطه . حضور این عده عرض شود که میدونیم غلطه ، از اولش هم میدونستیم ، اما اینجوریش رو دوست داریم و همین جوری هم خواهیم نوشت .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 | موضوع:
 چند مطلب کوتاه

سلام

اول : محرم . سال به سال دریغ از پارسال

بازم محرم اومد . پیراهن های سیاه رو پوشیدیم . ریختیم توی خیابونا . چهار نفر وسط خیابون دمبک میزدن و نوحه میخوندن و ما به همراه چهار هزار نفر دیگه توی پیاده رو ها مشغول مغارله و معاشقه شدیم .

دخترها تا جایی که میتونستن به صورتشون خرت و پرت مالیدن و آقا پسرها با مدل موها و ریشهای عتیقه ریختن توی خیابونا . و خیابونای شهرمون پر شد از قیافه های مستحجن چندش آور .

نمیدونم شما کجایین . ولی منکه الان چند ساله تاسوعا و عاشورا پام رو از خونه بیرون نمیزارم . چون واقعا با دیدن قیافه ها و اعمال همشهری هام توی این روزا ، حالم به هم میخوره .

 

دوم : زمستان

این زمستون امسال هم به همون بی بخاری شد که حدس میزدم . چند روز اول پاییز کمی برف و باروون اومد و بقیه مدت هیچی از آسمون نیفتاد (به غیر از اون چیزها ، که متاسفانه اکثرش هم نصیب زگیل خان شد) .

بهتون توصیه میکنم از همین الان هر چند تا آفتابه که دم دست دارین پر کنین که آمادگی مقابله با کم آبی تابستون رو داشته باشین .

 

سوم : این ور دنیا

اینور دنیا که همون زگیلستان خودمون باشه ، امن و امانه . حتی سگ هم پر نمیزنه .

همه خوشحال ، زنده دل و البته تپل مپل اند . به کوری چشم اون وری ها .

هر چقدر هم تحریم بشیم بازم ایستاده ایم ، فرقی نداره کجا و برای چه . مهم اینه که ایستاده ایم . (شمارو نمیدونم ولی بنده الان مجبور شدم بشینم ، چونکه .....) .

 

چهارم : اون وری ها

تمام کار و بارشون رو ول کردن و به هسته های زگیلستان گیر دادن . آخه یکی نیست بهشون بگه :

مگه خودتون خواهر و مادر ندارین ؟

مگه خودتون هسته ندارین ؟

چکار به هسته های ما دارین ؟

بی معرفتا نمیزارن سیاستمدارهای زگیلستان یه دقیقه نفس راحت بکشن . واقعا که دلم واسه این آقای چی چی جانی میسوزه . طفل معصوم همه اش از این کشور میره اون کشور . میترسم تا چند روز دیگه راه خونه اش رو گم کنه .

 

پنجم : جناح ها

جناح ها هم مثل همیشه ، برای هم خط و نشون میکشن و دندون قروچه میرن ، و گاهی اگه اوضاع خیلی ناجور بشه یه نیمچه پارسی هم میکنن (البته توجه داشته باشین که گاز نمیگیرن) .

 

خوب دیدین که همه چی سر جای خودشه .

پس شما هم برین سر جاتون و گوسفندها رو بشمارین تا خواب تون ببره .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 | موضوع:
 خدا خيلي شما رو دوست داره

سلام

آقا خدا خيلي شما رو دوست داره .

خيلي خاطرتون رو ميخواد .

ببينيد اين چند روزه چه كاري صوابي مرتكب شديد كه خدا اينقدر بهتون لطف كرده .

مطمئنم كه فقط به خاطر شما بوده كه خداي باريتعالي ، زگيل خان رو ، از بلاياي چند روز اخير حفظ فرموده . كدوم بلايا ؟

عزيز دلم ، 2 فقره تصادف و 1 مورد سقوط از پله و 2 مورد سوختگي (اونم ظرف يه هفته) كم چيزي نيست .

چهارشنبه داشتم از جلوي مسجد رد ميشدم كه يهو حس كردم محكم به چيزي خوردم و ولو شدم روي زمين . نميدونم وقتي رد ميشدم ، اون ماشين اونجا بود يا نه . چون از يه طرف  موتورش خاموش بود و از طرف ديگه من اصلا ماشيني اونجا نديدم .

به هر حال از زمين پا شدم و با اينكه درد شديدي از ناحيه دست ، پا و دنده حس ميكردم ، بدون توجه به نگاه هاج و واج راننده ، صحنه رو ترك كردم .

چند قدم كه دور شدم تازه متوجه شدم كه پشت دست راستم شديدا و عميقا زخمي شده و خونريزي داره . وقتي خونه رسيدم و دستم رو پانسمان كردم ، موقع عوض كردن لباس ديدم كه زانوي پاي راستم هم بشدت زخمي شده و شلوارم ، از ناحيه زانوي پاي چپ پاره شده .

(اين هنوزم برام يه معماست ، چون كه هنوزم متوجه نشدم چطوري زانوي چپ شلوار پاره شده ولي زانوي پاي راستم زخم شده ، شايد اون روز شلوارم رو پشت و رو پوشيده بودم . چون عقلم به چيز ديگه اي نميرسه)

دوشنبه بعدش ، حدود 6 بعد از ظهر داشتم از يه خيابون يه طرفه رد ميشدم كه يهو يه ماشين (كه نميدونم يهويي از كجا پيداش شد) در حاليكه در جهت خلاف داشت دنده عقب ميومد ، محكم زد به باسن مبارك و مجددا ما رو خوابوند وسط خيابون (ببينين من چقدر خاكي هستم) .

در حاليكه هم درد داشتم ، هم عصباني بودم و هم از جام بلند ميشدم ، يكي از پياده رو داد زد : ولش نكن (نميدونم منظورش چي بود . من راننده رو ولش نكنم و يا راننده منو ول نكنه و لهم كنه) .

از قضاي روزگار روي پاهام ايستادم و ديدم ميتونم راه برم ، فقط زخم روي دستم دوباره خونريزي كرد و غير از اين ديگه مشكلي در بين نبود . راننده هاج و واج نگاه ميكرد (از پشت فرمون) و فكر كنم عذر خواهي كرد (با بلند كردن دستاش) و من كه هيچ وقت شكايتي نداشتم از وسط مردمي كه دور و برم بودن راهي باز كردم و به راهم ادامه دادم .

همون دو شنبه (حدود نه شب) كه برگشتم خونه ، وسط پله ها ، مچ پام قفل كرد و تالاپ تولاپ . فكر كنم فقط چهار تا پله سقوط كردم . شكر خدا تلفاتي نداشت غير از شكستگي شيشه ساعت و پاشنه كفش .

اون 2 مورد سوختگي هم يكيش بيروني بود و يكيش دروني .

سوختگي بيروني وقتي پيش اومد كه با نيت كمك به مادر گرامي ، ظرف غذا رو برداشتم (بدون دستگيره) و كف دو تا دستم سوخت و قابلمه رو ول كردم و غذا ريخت رو زمين . و در نتيجه فرداش مجبور شدم دو تا فرش رو بشورم .

و سوختگي دروني يا عاطفي هم هيچ ارتباطي به شما نداره . به چه حقي به خودتون اجازه ميدين كه در مسائل خصوصي بنده دخالت كنين ؟

 

بگذريم .

بنده اعتقاد دارم اينكه با وجود تمام بلاياي اخير هنوز نفسكي مياد (نميدونم از كجا) و از نقاط ديگه خارج ميشه (احتمالا به علت پنچري) فقط و فقط به خاطر دعاهاي خير شما و علاقه اي كه خدا بهتون داره ، بوده و بس . خدا زگيل خان رو از شما نگيره ، آمين .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه ششم بهمن 1385 | موضوع:
 خدمت گزاران اشغالگر یا اشغالگران خدمتگزار ؟

سلام

هر روز در اخبار میشنویم که مسئولین زحمتکش و سیاستمدار خودمون به اشکال مختلف خودشون رو می جرند (جر میدهند) که :

آی بدو که اجنبی ها در افغانستان ، عراق ، ... ، فلان میکنند و بهمان .

و زگیل خان هم که شدیدا مخالف حضور اجنبی ها در منطقه است ، اخیرا از یکی از مضرات این اقدام با خبر شده . ظاهرا روزنامه های راست گوی (و بدون دروغ) خودمون نوشتن که :

افغان ها سیم کارت رایگان میگیرند .

به دنبال افزایش رقابت بین شرکتهای خصوصی ارائه دهنده خدمات تلفن همراه در افغانستان ، شرکت افغان بی سیم اعلام کرد که از این به بعد تمام شهروندان افغان میتونن سیم کارت این شرکت رو رایگان دریافت کنند .

البته زگیل خان هیچ وقت بین انسانها تبعیض قائل نمیشه ولی وقتی این خبر رو درباره کشوری که سالها تحت اشغال بیگانه بوده و بعد از اون مدتها گرفتار جنگ داخلی بوده و اکثر مراکز تاسیساتی و خدماتیش از بین رفته ، میشنوه ، پیش خودش میگه :

چطور این جنایتکارهای اجنبی کافر اشغالگر هرزه کثیف ، بعد از کمتر از 2 سال کاری رو در افغانستان کردن که خدمتگذاران دلسوخته پاکباخته تشنه خدمت  کشور زگیلستان بعد از 27 سال نتونستن بکنند ؟

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه سوم بهمن 1385 | موضوع:
 زگيل خان مجددا ظهور نمودند .

سلام

در خلوت با خودمان گفتيم كه يه مدتي غيبت كنيم ، خداي قادر را چه ديدي ، شايد اشتباهي دستور دميده شدن صور اسرافيل رو بدهد . ولي نه تنها چنين اتفاقي نيفتاد ، بلكه جمع .كثيري از ملت با پخش كردن شيريني و نماز شكر بر پا كردن فقدان زگيل خان را جشن گرفتند .

فلذا از جهت درآوردن هر دو چشم اين جماعت از حدقه ، برگشتيم ، آنهم چه برگشتني .

تا پيش از اين مشكل اينترنت داشتيم و تنها هر از گاهي ميتوانستيم به اين دنياي مجازي كانكت بگرديم ، ولي حال يه فقره كافي نت راه انداختيم و از صبح تا شب (به كوري چشم عناصر معلوم الحال وابسته به صهيونيسم) پاي اينترنت خواهيم نشست و روزي 400 مرتبه آپديت خواهيم نمود .

تا كور شود هر آنكه نتواند ديد .

 

يه پرانتز كوچولو :

درسته كه زگيل خان فرمودند كه روزي 400 مرتبه آپديت خواهند كرد ولي خواهشا شما زياد جدي نگيريد . ايشون داغ بودن و اين فرمايشات رو كردند ، شما چرا باور ميكنين ؟

تازه بعدشم ما واسه راه انداختن همین کافی نت فسقلی 77 نقطه از بدن مبارک مون جریده (به معنای دریده) شد . شاید اگه یه روز حسش بود یه سوگنامه درباره همین مسئله از خودمون در کردیم .

فقط حیف که دقیقا در همین مدت غیبت زگیل خان اونقدر مطلب و موضوع واسه نوشتن وجود داشت که نگو و نپرس . جای زگیل خان خالی .

نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه یکم بهمن 1385 | موضوع: