سلام
ميگن كه اون قديم نديما ، يه روز خدا دو تا پشه خلق ميكنه و قبل از فرستادن اونها به زمين براشون يه كلاس توجيهي ميزاره .
يكي از فرشتگان كار درست خدا توي كلاس به پشه ها توضيح ميده كه :
نيش زدن هر حيوان چقدر گناه داره و در عوض اگه كسي (يا چيزي) رو نيش نزنند ، در روز حساب و كتاب ميرن بهشت و در بهشت بهشون چند تا حوري داده ميشه .
بعد از كلاس وقتي پشه ها ميان رو زمين ، پشه اول شروع ميكنه به نيش زدن هر چيز و هر كسي كه ميبينه و از كشته پشته ميسازه .
ولي پشه دوم ميره يه گوشه و خودش رو وقف خدمت به خلق خدا ميكنه . هر جه نيازمندي ميبينه بهش كمك ميكنه ، نماز و روزه اش هم كه اصلا ترك نميكنه و از همه مهمتر ، كسي رو نيش نميزنه .
بالاخره بعد از مدتها كه هر دو تا پشه مرحوم ميشن ، جناب اسرافيل فوت ميكنه توي صورش و مرده ها (از جمله پشه هاي ما) زنده ميشن .
خدا مياد و روي صندلي قضاوت ميشينه و ملائكه دفتر اعمال مردم رو ميارن و وقت حساب و كتاب ميشه .
وقتي نوبت به جنابان پشه ميرسه ، مامور رسيدگي به پشه اول ميگه :
شما 217 تا گاو ، 125 گوسفند ، 82 مرغ و خروس ، 97 تا آدم و .... نيش زدين ، جاي شما در طبقه 98 جهنمه و تا ابد در اونجا عذاب ميكشين . بعد مامورين اجراي حكم پشه اول رو – با فحش و كتك - ميبرندش به طبقه 98 جهنم .
بعدش مامور رو ميكنه و به پشه ديگه ميگه كه :
شما تمام عمر مشغول عبادت و كمك به ديگران بودين ، و از همه مهمتر در تمام عمرتون هيچ كس رو نيش نزدين ، جاي شما طبقه 25 بهشته و 25 تا حوري بهشتي هم در اختيارتون قرار ميگيره . مامورين اجراي حكم – با كلي احترام – جناب پشه رو ميبرندش به طبقه 25 بهشت و 25 تا حوري بهشتي بهش ميدن .
پشه عابد وقتی که اون 25 تا حوری رو میبینه آب از لب و لوچه اش سرازیر میشه و در حالی که از شدت خوشی زبونش بند اومده بود ، با تته پته از یکی از مامورین اطرافش می پرسه :
یعنی الان میتونم هر کاری که دوست دارم بکنم ؟
مامور میگه : بله عزیزم ، اینجا بهشته ، این حوری ها متعلق به شما هستن و شما هر کاری که دلتون بخواد میتونین باهاشون بکنین .
پشه عابد از خوشحالی جیغی میکشه و میگه : آخ جون ، واقعا كه اون همه عبادت و خدمت به خلق خدا ، ارزش اينها رو داشت . و ميره طرف حوري ها .
وقتی اولین حوری رو بغل میکنه و نیشش رو در میاره تا خون حوري خوشگل رو بمکه ....
....
ناگهان ....
میبینه که نیشی در کار نیست .
دوباره سعي ميكنه و بازم ميبينه كه خبري از نيش نيست .
طفلكي پشه دوست و پاشو گم ميكنه و نگرون و با عجله ميره پيش رئيس مامورين بهشت .
پشه ما در حاليكه بغض گلوشو گرفته بود ، میگه : من ، من ، من نیشم رو گم کردم . و بغضش میترکه و سیل اشکش جاری میشه .
رئيس مامورين بهشت با لبخندی میگه : گریه نکن عزیزم ، تو نیشت رو گم نکردی ، بلکه چون ورود انواع نیش به بهشت ممنوعه ، ما اونو ازت گرفتیم .
پشه با تعجب ميگه : نيشم رو گرفتين ؟
چرا ؟
آقاي رئيس جواب ميده :
چون تو ديگه نيازي به اون نيش نداري . اون نيش فقط يه امتحان بود . خدا ميخواست تو رو با نيشت امتحان كنه .
پشه ما در حاليكه سيل اشك از چشماش جاري بود ميگه :
وقتي نيش ندارم ، حوري به چه دردم ميخوره ؟
بدون نيش اين زندگي كه ارزشي نداره .
آقاي رئيس در حاليكه يواش يواش داشت قاطي ميكرد ، گفت :
ربطي به من نداره ، هر كاري كه ميخواهي بكن . فقط لطفا براي ما مزاحمت ايجاد نكن . به سلامت .
پشه در حاليكه مثل ابر بهاري گريه ميكرد برگشت پيش حوري هاش . به اونا نگاه ميكرد كه چقدر خوشگل بودن و گوش به فرمانش داشتن . و به خودش نگاه ميكرد كه ديگه پشگي نداشت و نميتونست كاري بكنه .
نشست يه گوشه و با خودش ميگفت :
يعني چي كه نيش پشه براي امتحان كردن در زمان حياتش بكار ميره ؟
بدون نيش ، يه پشه به چه دردي ميخوره ؟
و با خودش آرزو ميكرد : كاش يه بار ديگه به دنيا برميگشتم و لااقل يه بار از نيشم استفاده ميكردم تا بفهمم نيش زدن چه مزه اي ميده ... .
اما ديگه فرصتي نبود .
سلام
"عيد فطر رو به تمام عزيزان تبريك ميگم . انشالله كه عبادات (كرده و نكرده) همه تون قبول باشه" .
حتما ميدونيد كه زگيل خان در تمامي رشته هاي موجود مدرك دكترا گرفته ، به همين دليل مسلما تعجب نميكنين اگه مطلب امروزمون درس آشپزي باشه .
امروز ميخوام دستور پخت يك غذاي بسيار خوشمزه ، مقوي ، بهداشتي ، ... و صد البته اسلامي رو بهتون بدم . غذاي جامعه چلو زرشك اسلامي .
مواد مورد نياز مقدار
گدا (شامل زن و بچه و كمتر بزرگسال) بسيار زياد
بيكار هر چه بيشتر باشه بهتره
دختر فراري (كم سن و سال) به تعداد بيشمار
ارگان و نهاد زياد ، بزرگ ، درشت
مفسد اقتصادي به مقدار لازم
زبان دراز بي مغز به مقدار لازم
متجاوز (خياباني ، بياباني) هر روز بيشتر از ديروز
مفتخور هر چه بيشتر بهتر
ادويه (فساد ، فحشا ، ...) به مقدار لازم
طرز پخت :
بيكاران بدون پارتي رو به خدا ميسپاريم .
مفتخوران عزيز رو از كشورهاي برادر به مهماني دعوت ميكنيم .
گداها را در چهار راه ها ميريزيم تا شيشه ماشين پاك كنند و براي راننده ها اسپند دود كنند . گدايان مونث – به شرط دريافت مجوز از مراجع - اجازه خود فروشي هم دارند .
نهادها و ارگان ها را در تمام شهر پخش ميكنيم و بهشان اجازه ميدهيم كه اعضايشان هر غلطي كه خواستند بكنند .
دختران فراري را در پارك ها ، چند متر بالاتر از ايستگاه هاي اتوبوس ، و كنار خيابان هاي شهر جاسازي ميكنيم .
متجاوزان عزيز را در خيابان رها ميكنيم تا با خيال راحت ، وسط خيابان ، هر كاري كه دلشان خواست با دختر مردم بكنند .
مفسدين عزيز اقتصادي را در نقاط حساس – و پولساز – كشور مستقر مي سازيم .
زبان درازان بي مغز – كه به لحاظ هوشي در رقابت شديد با جلبك مي باشند – را در پست هاي مهم مراكز تصميم گيري سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و ... ، پشت ميز رياست مي نشانيم .
خوب دوستان ، غذاي خوشمزه ما آماده است ، بخوريد و دعا كنيد به جان جماعت بي دين و بي مغز و بي سياست .