تبليغاتX
زگیل خان
 پشه و بهشت (قسمت اول)

سلام

ميگن كه اون قديم نديما ، يه روز خدا دو تا پشه خلق ميكنه و قبل از فرستادن اونها به زمين براشون يه كلاس توجيهي ميزاره .

يكي از فرشتگان كار درست خدا توي كلاس به پشه ها توضيح ميده كه :

نيش زدن هر حيوان چقدر گناه داره و در عوض اگه كسي (يا چيزي) رو نيش نزنند ، در روز حساب و كتاب ميرن بهشت و در بهشت بهشون چند تا حوري داده ميشه .

بعد از كلاس وقتي پشه ها ميان رو زمين ، پشه اول شروع ميكنه به نيش زدن هر چيز و هر كسي كه ميبينه و از كشته پشته ميسازه .

ولي پشه دوم ميره يه گوشه و خودش رو وقف خدمت به خلق خدا ميكنه . هر جه نيازمندي ميبينه بهش كمك ميكنه ، نماز و روزه اش هم كه اصلا ترك نميكنه و از همه مهمتر ، كسي رو نيش نميزنه .

بالاخره بعد از مدتها كه هر دو تا پشه مرحوم ميشن ، جناب اسرافيل فوت ميكنه توي صورش و مرده ها (از جمله پشه هاي ما) زنده ميشن .

خدا مياد و روي صندلي قضاوت ميشينه و ملائكه دفتر اعمال مردم رو ميارن و وقت حساب و كتاب ميشه .

وقتي نوبت به جنابان پشه ميرسه ، مامور رسيدگي به پشه اول ميگه :

شما 217 تا گاو ، 125 گوسفند ، 82 مرغ و خروس ، 97 تا آدم و .... نيش زدين ، جاي شما در طبقه 98 جهنمه و تا ابد در اونجا عذاب ميكشين . بعد مامورين اجراي حكم پشه اول رو – با فحش و كتك -  ميبرندش به طبقه 98 جهنم .

بعدش مامور رو ميكنه و به پشه ديگه ميگه كه :

شما تمام عمر مشغول عبادت و كمك به ديگران بودين ، و از همه مهمتر در تمام عمرتون هيچ كس رو نيش نزدين ، جاي شما طبقه 25 بهشته و 25 تا حوري بهشتي هم در اختيارتون قرار ميگيره . مامورين اجراي حكم – با كلي احترام – جناب پشه رو ميبرندش به طبقه 25 بهشت و 25 تا حوري بهشتي بهش ميدن .

پشه عابد وقتی که اون 25 تا حوری رو میبینه آب از لب و لوچه اش سرازیر میشه و در حالی که از شدت خوشی زبونش بند اومده بود ، با تته پته از یکی از مامورین اطرافش می پرسه :

یعنی الان میتونم هر کاری که دوست دارم بکنم ؟

مامور میگه : بله عزیزم ، اینجا بهشته ، این حوری ها متعلق به شما هستن و شما هر کاری که دلتون بخواد میتونین باهاشون بکنین .

پشه عابد از خوشحالی جیغی میکشه و میگه : آخ جون ، واقعا كه اون همه عبادت و خدمت به خلق خدا ، ارزش اينها رو داشت . و ميره طرف حوري ها .

وقتی اولین حوری رو بغل میکنه و نیشش رو در میاره تا خون حوري خوشگل رو بمکه ....

....

ناگهان ....

میبینه که نیشی در کار نیست .

دوباره سعي ميكنه و بازم ميبينه كه خبري از نيش نيست .

طفلكي پشه دوست و پاشو گم ميكنه و نگرون و با عجله ميره پيش رئيس مامورين بهشت .

پشه ما در حاليكه بغض گلوشو گرفته بود ، میگه : من ، من ، من نیشم رو گم کردم . و بغضش میترکه و سیل اشکش جاری میشه .

رئيس مامورين بهشت با لبخندی میگه : گریه نکن عزیزم ، تو نیشت رو گم نکردی ، بلکه چون ورود انواع نیش به بهشت ممنوعه ، ما اونو ازت گرفتیم .

پشه با تعجب ميگه : نيشم رو گرفتين ؟

چرا ؟

آقاي رئيس جواب ميده :

چون تو ديگه نيازي به اون نيش نداري . اون نيش فقط يه امتحان بود . خدا ميخواست تو رو با نيشت امتحان كنه .

پشه ما در حاليكه سيل اشك از چشماش جاري بود ميگه :

وقتي نيش ندارم ، حوري به چه دردم ميخوره ؟

بدون نيش اين زندگي كه ارزشي نداره .

آقاي رئيس در حاليكه يواش يواش داشت قاطي ميكرد ، گفت :

ربطي به من نداره ، هر كاري كه ميخواهي بكن . فقط لطفا براي ما مزاحمت ايجاد نكن . به سلامت .

پشه در حاليكه مثل ابر بهاري گريه ميكرد برگشت پيش حوري هاش . به اونا نگاه ميكرد كه چقدر خوشگل بودن و گوش به فرمانش داشتن . و به خودش نگاه ميكرد كه ديگه پشگي نداشت و نميتونست كاري بكنه .

نشست يه گوشه و با خودش ميگفت :

يعني چي كه نيش پشه براي امتحان كردن در زمان حياتش بكار ميره ؟

بدون نيش ، يه پشه به چه دردي ميخوره ؟

و با خودش آرزو ميكرد : كاش يه بار ديگه به دنيا برميگشتم و لااقل يه بار از نيشم استفاده ميكردم تا بفهمم نيش زدن چه مزه اي ميده ... .

اما ديگه فرصتي نبود .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه دوازدهم آبان 1385 | موضوع:
 درس آشپزي

سلام

"عيد فطر رو به تمام عزيزان تبريك ميگم . انشالله كه عبادات (كرده و نكرده) همه تون قبول باشه" .

 

حتما ميدونيد كه زگيل خان در تمامي رشته هاي موجود مدرك دكترا گرفته ، به همين دليل مسلما تعجب نميكنين اگه مطلب امروزمون درس آشپزي باشه .

امروز ميخوام دستور پخت يك غذاي بسيار خوشمزه ، مقوي ، بهداشتي ، ... و صد البته اسلامي رو بهتون بدم . غذاي جامعه چلو زرشك اسلامي .

 

مواد مورد نياز                                          مقدار

گدا (شامل زن و بچه و كمتر بزرگسال)      بسيار زياد

بيكار                                                      هر چه بيشتر باشه بهتره

دختر فراري (كم سن و سال)                   به تعداد بيشمار

ارگان و نهاد                                            زياد ، بزرگ ، درشت

مفسد اقتصادي                                      به مقدار لازم

زبان دراز بي مغز                                     به مقدار لازم

متجاوز (خياباني ، بياباني)                       هر روز بيشتر از ديروز

مفتخور                                                  هر چه بيشتر بهتر

ادويه (فساد ، فحشا ، ...)                       به مقدار لازم

طرز پخت :

بيكاران بدون پارتي رو به خدا ميسپاريم .

مفتخوران عزيز رو از كشورهاي برادر به مهماني دعوت ميكنيم .

گداها را در چهار راه ها ميريزيم تا شيشه ماشين پاك كنند و براي راننده ها اسپند دود كنند . گدايان مونث – به شرط دريافت مجوز از مراجع - اجازه خود فروشي هم دارند .

نهادها و ارگان ها را در تمام شهر پخش ميكنيم و بهشان اجازه ميدهيم كه اعضايشان هر غلطي كه خواستند بكنند .

دختران فراري را در پارك ها ، چند متر بالاتر از ايستگاه هاي اتوبوس ، و كنار خيابان هاي شهر جاسازي ميكنيم .

متجاوزان عزيز را در خيابان رها ميكنيم تا با خيال راحت ، وسط خيابان ، هر كاري كه دلشان خواست با دختر مردم بكنند .

مفسدين عزيز اقتصادي را در نقاط حساس – و پولساز – كشور مستقر مي سازيم .

زبان درازان بي مغز – كه به لحاظ هوشي در رقابت شديد با جلبك مي باشند – را در پست هاي مهم مراكز تصميم گيري سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و ... ، پشت ميز رياست مي نشانيم .

 

خوب دوستان ، غذاي خوشمزه ما آماده است ، بخوريد و دعا كنيد به جان جماعت بي دين و بي مغز و بي سياست .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه دوم آبان 1385 | موضوع: