سلام
تازگي ها هرچي به مخ نازنين فشار ميارم نميتونم شعر بگم ، فكر كنم كه اقيانوس استعدادم بخار شده و تشريف برده اون بالا بالاها .
درباره اين شعر هم خدا خودش ميدونه چقدر زور زدم تا بالاخره اين چند بيت رو سر و هم كردم .
نام شعر : چي بگيم ؟
سراينده : زگيل خان
ما كه دايم بيقراريم ، چي بگيم ؟
حرف تازه اي نداريم ، چي بگيم ؟
چشامون پر اشك و دلها پر آه
چشم به راه يه بهاريم ، چي بگيم ؟
همه از روشني روز ميگن
ما كه روز و شب نداريم ، چي بگيم ؟
ديگرون ميگن كه بي تو فردا نيست
ما كه امروزم نداريم ، چي بگيم ؟
صد تا يار دارن و بازم مينالن
ما كه در حسرت ياريم ، چي بگيم ؟
بهمون وعده نده ، خسته شديم
همه ميگن سر كاريم ، چي بگيم ؟
هر كي درد دل داره ، با تو ميگه
ما كه از تو گله داريم ، چي بگيم ؟
راستي خداي من ، ما كه از تو گله داريم ، چي بگيم ؟
سلام
با توجه به افزايش چشمگير آمار طلاق در جامعه متمدن و امروزي خودمون ، چند راه حل كاربردي ، جهت جلوگيري از اين امر مذموم (طلاق) ارائه مي فرماييم . اميد كه مقبول درگاهش قرار گيرد .
پيشنهاد اول
يك روش براي جلوگيري از طلاق اينه كه آقايون و خانوما اصلا ازدواج نكنن .
زن و مردي كه از هم خوش شون مياد ميتونن با هم زندگي كنن و هر چند تا كه دلشون ميخواد بچه تحويل اجتماع بدن .
وقتي هم كه همديگه رو نخواستن بدون نياز به طلاق ، با يك خداحافظي گرم ، از هم جدا بشن .
پيشنهاد دوم
زن و مرد اول بصورت عملي زن و شوهر بشن ، بعد بچه دار بشن ، بعدش وقتي بچه زبون باز كرد ازش بپرسن : از اين پدر و مادر خوشت مياد يا نه ؟
اگه جواب بچه مثبت بود ، آقا ميتونه بره خواستگاري خانوم ، ازدواج كنن و با هم زندگي شيريني رو شروع كنن .
در اين صورت ، اولا پايه هاي زندگي محكم تر ميشه و ثانيا بچه ها هم راضي هستن ، چون اين والدين رو خودشون انتخاب كردن .
پيشنهاد سوم
زن و مرد با هم ازدواج كنن ولي با هم زندگي نكنند . يعني هر كدوم در خانه خودش و بين خانواده خودش بمونه .
اينطوري چون با هم نيستن اصلا اختلافي پيش نمياد و هيچ بهانه اي براي درگيري گيرشون نمياد . تازه وقتي همديگه رو ميبينند خيلي هم گرم و صميمي با هم برخورد ميكنند .
پيشنهاد چهارم
زن و مرد اختلاف سني خيلي زيادي با هم داشته باشند . مثلا زن 98 ساله با پسر 17 ساله ، و مرد 106 ساله با دختر 12 ساله ازدواج كنند . به اين ترتيب قبل از اينكه كارشون به اختلاف ، طلاق و دادگاه بكشه ، يكي از دو طرف عمرش رو به طرف ديگه ميده و ديگه طلاقي پيش نمياد .
پيشنهاد پنجم
روش ديگه اينه كه مرد و زن با هم شان خودشون ازدواج كنند . مثلا مردي كه مشكل شنوايي و بينايي داره با زني ازدواج كنه كه همين مشكلات (شنوايي و بينايي) رو داشته باشه . به اين ترتيب اونا ميتونن تا ابد به زندگي صميمانه و عاشقانه خودشون ادامه بدن بدون اينكه با مشكلي برخورد كنند .
پيشنهاد ششم
همچنين زن و مرد ميتونن با هم ازدواج كنن ولي آقا با GF شون و خانوم با BF شون زندگي كنن . به اين ترتيب هم هيچ وقت مشكلي ، كانون گرم خانوادگي شون رو از هم نمي پاشه .
پيشنهاد هفتم
به سبك آدمخوارها ازدواج كنند . يعني شب عروسي تمام اقوام زن و مرد (خصوصا اقوام مونث) رو بخورن (يا بپزن و بدن سگها بخورن) . به اين ترتيب ديگه كسي نيست كه انگشت توي زندگيشون كنه و و كار رو به طلاق بكشونه . از اون گذشته هميشه ياد و خاطره خوب اقوام (و ايضا مزه شون) يادشون ميمونه .
اميدوارم كه با اين پيشنهادات ، تونسته باشم خدمتي به خانواده هاي عزيز و نگران كرده باشم .
لطفا دعاي خير فراموش نشود .
سلام
بدون مقدمه عرض كنم كه باز هم انگشت مبارك را گذاشتيم جايي كه نبايد ميگذاشتيم (لاي درب) ، و گفتيم چيزهايي كه نبايستي ميگفتيم .
ميپرسيد : چرا ؟
احتمالا چون مرض داشتيم (و احيانا هنوز هم داريم) .
شكرگزاري :
به دلايل امنيتي ، خواندن بخش شكرگزاري ممنوع ميباشد
به نام خدايي كه از روي حكمت ، هيچ نعمتي نداد .
يا اگر نعمتي داد (از روي همان حكمت قبلي) ، اول 124 درصد مالياتش را كم كرد .
يا اگر نعمتي داد و مالياتش را كم نكرد ، (از روي حكمت) دست كاريش كرد (مثلا بمب دست سازي درونش كار گذاشت) .
و اگر نعمتي داد و مالياتش را كم نكرد و دست كاريش هم نكرد ، بلافاصله ده برابرش را پس گرفت (همچنان از روي حكمت) .
كفر نمي گوييم ، مرتد نشده ايم ، بدنبال بدعت گزاري هم نيستيم ، اما آنقدر فشار و درد به وجود مبارك مان وارد شده ، كه به ناچار عربده ميكشيم ، شايد كه صدايمان را شنيده و بيرون بكشد .
عزيزي ميگفت : اگر خدا دو فقره نعمت (از نوع آنچناني اش) حواله مان مي نمايد ، يكي درون ماتحت مان جا خوش كرده و دومي منتظر مي ماند تا اولي درآمده و دومي جايش را بگيرد .
فرموديمش : برو خدا را شكر كن و هفتاد من نان و خرما بين نيازمندان تقسيم كن ، چرا كه هر گاه خداوند حكيم دو نعمت (از همان نوع ناگفتني اش) نثار زمين مي نمايد ، هر دو با هم درون ماتحت ما جا خوش ميكنند و زندگي را براي ما آخ خ خ خ خ ..... .
سياسي :
در حاليكه تمام عالم و آدم كار و زندگي شون رو ول كرده بودن و داشتن درباره قضيه لبنان و حزب الله بحث ميكردن ، ما رفته بوديم ، گلاب بچينيم .
حالا كه آبها از آسياب افتاد و به سلامتي شما و همت و پايمردي ما ، ارتش اسراييل رو چنين و چنان كرديم (كه تا به حال كسي نكرده بود) ما اومديم و از همين جا اعلام ميكنيم .
انرزي هسته اي حق مسلم ماست .
تورمي :
از خدا كه پنهون نيست ، از شما چه پنهون ، وقتي كه شنيدم كه مصدر پرزيدنت (Mr Peresident) زگيلستان فرموده كه ميخواد نرخ تورم رو برسونه به 5 درصد ، (با عرض معذرت ، گلاب به روي ملكوتي همه تون) از ترس مجبور به تعويض يك فقره شلوار شديدا خيس شدم .
و تازه بعدشم تمام نقاط مشهود و نامشهودم به لرزه افتاده و الان دارم يك گوني شلوار خيس (محصول چند روز اخير خودم) رو ميشورم .
آخه پرزيدنت جان ، قربون اون سبيلات برم ، تو چكار داري به تورم ؟
از اون باري كه به انگشت مبارك و با كفايت تون رو فرو كردي درون حقوق مون ، هنوز خيلي نگذشته و جاش كمي تا قسمتي دردناكه .
تورم رو ول كن و بچسب به چيزاي ديگه .
اصلا مگه همين اسراييل اشكالي داره ؟
تا ميتوني انگشت بكن درون و برونش ، و درباره حرام زادگيش و بقيه قضاياش حرف بزن .
آمريكا رو بگو و پته تمام دولت مرداش (از عصر حجر تا به قيامت) رو بريز روي آب .
فقط جون هر كي كه دوست داري تورم رو كاري نداشته باش .
ورزشي :
بعد از اون قضايايي كه اون برانكوي اجنبي و نوكر صهيونيسم به وجود آورد ، تازه به علم و دانش مربيان وطني ايمان آورديم . از گوشه و كنار ريختيم و لباس مربيگري تيم ملي رو كرديم توي تن يه هموطن و دويست و بيست (220) تا همكارش .
فقط حيف كه اين وسط هيچي به علي آقا و جناب كاپلوي خودمون (حجازي بزرگ) نرسيد .
آقا يكي لطف كنه و يه تيكه از شورت و كورست (ببخشيد كه بي حيايي شد) تيم ملي رو به اين دو تا بده ، تا يه وقتي ، خداي نكرده ، آهشون دامن مون (تيم ملي مون) رو نگيره .
ضمنا از اونجايي كه جوجه رو هر وقت بزرگ شد مي پزند ، به همين زودي دستپخت مربي وطني رو هم نوش جان ميكنيم . فقط حواستون باشه كه انگشت هاتون رو همراهش نخورين .
اقتصادي :
يه زموني قيمت نفت كمتر از 10 دلار بود ، در نتيجه جيب مون پر از هوا و سفره مون كمرنگ بود .
از عجايب روزگار اينه حالا كه قيمت نفت سر به فلك گذاشته ، ذخاير ارزي كشور بيشتر از هر وقت ديگه اي شده ، ميزان خدمت گزاري انواع نهادها چند برابر شده ، ما هنوزم احساس ميكنيم كه جيب مون خاليه و سفره مون خالي تر .
ايثارگرانه اي :
از اونجايي كه همه نهادها شروع كردن به كمك رساني به برادران عزيز لبناني ، فلذا ما هم تصميم گرفتيم پيشنهاداتي جهت كمك به اين برادران زجر كشيده ارائه نماييم .
چون كودكان ايراني نيازي به تحصيل ندارند و از طرف ديگر هزاران كلاس اضافه داريم ، مدارس را از ريشه برداشته و به كودكان عزيز لبناني تقديم كنيم ، تا فردا پس فردا كه عقلشان رسيد ، دست عسلي مان را تا مچ (و بلكه بالاتر) ، گاز بگيرند . همانطور كه رزمندگان فلسطيني الفتح بعد از آن همه حمايت از عرفات ، در هنگام جنگ ايران و عراق به طرفداري از عراق ، به ايرانيان گلوله تقديم مي نمودند .
ما كه خدا را داريم هيچ چيز نمي خواهيم ، پس لطفا خانه هايمان را هم به لبنانيان عزيز اهدا كنيد ، بي خانمان هاي ايراني (از جمله بمي ها) كه آخر مسلماني و مسلمان دوستي هستند زير چادر ادامه حيات ميدهند .
چون راه ما بسوي خداست و اين راه نيازي به جاده آسفالته نداره (تازه به گفتا علما راه به سوي خدا هر چه مالروتر باشد صوابش بيشتر است) كمك هاي نقدي و جنسي جهت راهسازي به لبنان ارسال گردد .
چون در پي تجاوزات رژيم صهيونيستي ، چند شبي بين برادران و خواهران مسلمان لبناني فاصله افتاده ، پيشنهاد ميكنم مقامات عظما موافقت فرمايند تا بخشي از دختران صادراتي به امارات را به برادران مسلمان لبناني اهدا كنيم ، تا خدا از ما راضي باشد .
و .... .