تبليغاتX
زگیل خان
 دوستان زگيل خان

سلام

 

امروز ميخوام كمي از دوستاي زگيل خان براتون بگم .

نميدونم گناهم چيه ، كه هرچي موجود خبيث تو عالم وجود داره ، اومده با من رفيق شده ، الان كه به دور و برم نگاه ميكنم كلي دلم به حال خودم ميسوزه و براي خودم گريه ميكنم به اندازه يه تشت بزرگ .

از اونجا كه همه رفيقام سر و ته يه كرباس هستن ، بدون هيچ ترتيبي معرفي شون ميكنم :

 

"م.ر" يا همون مهدي (لعنه الله عليه) كه تو نارفيقي و خباثت و لئامت و پستي و دنائت و رفيق فروشي رو دست نداشته . اگه بدونين منو به كيا فروخته ؟ به كسايي كه قاطرهاي نر هم (هر چقدر كه تو كف باشن) طرفشون نميرن .

اين مهدي عشقش موجودات عتيقه بود و كشته مرده خبيث مهربون (يكي از اعضاي گروهك هفت خبيث) بود ، گرچه خبيث مهربون اصلا مهدي رو آدم حساب نميكرد و تحويل نمي گرفت .

يه بار كه بهش گفتم : بابا يه قاشق معرفت داشته باش و  اينقدر من رو الكي نفروش

بهم گفت چرا نفروشمت ؟ خوشگلي ؟ يا قشنگ ميرقصي ؟

ديدم راست ميگه ، پس بهش گفتم حق با توست ، هر طور كه صلاح ميدوني منو بفروش .

تنها جمله درست و حسابي هم كه توي عمر نكبت بارش گفته ، اينه :

هر كي كه ميخواد تابلو نشه ، بايد حداقل 10 متر از زگيل خان فاصله بگيره .

 

"ح.ر.م" يا همون جناب دوا دوست . يكي ديگه از رفقا كه آخر شنگول هاي عالمه و مطمئنم كه لنگه هم نداره . ايشون يه بار بخاطر شكست عاطفي ، تو حموم ، با خوردن داروي نظافت اقدام به خودكشي كرد . نميدونم دوا رو اشتباه مصرف كرد (يعني اشتباهي شامپو رو خورد و دوا رو به كله اش ماليد) ، يا اينكه دواش تقلبي بود ، چون نه تنها نمرد بلكه بعد از اون ماجرا چندين درجه به شدت حماقتش اضافه شد (گرچه همون موقع تو دانشگاه براش يه آگهي ترحيم پخش كرديم) .

 

"م.ا" اون يكي مهدي كه خداييش نميدونم درباره اون چي بگم الان سالهاست كه ميشناسمش ولي هنوز نفهميدم به كدوم دسته از جانورها تعلق داره . هميشه ميخواد بره (منكه نفهميدم كجا ، چرا ، چطوري ؟ با كي ؟ و ....) قيافه اش هم شبيه مارمولكيه كه تازه از اتاق عمل بيرون آوردنش .

اين مهدي نامرد هميشه هر جارو كه من نگاه ميكردم ، ميديد و هر چي رو كه ميديدم نگاه كرده بود . خيلي هم دوست داشت كه دخترا رو توي خماري بگذاره (البته بنده فكر ميكنم اين كار قشنگترين كار عالمه) .

 

"ر.ظ" يا جناب آقاي روغني (يا ظرف روغن) كه تو بلاهت و حماقت براي خودش يه پا صاحب سبكه . اين طفلكي هميشه سراغ دخترايي ميرفت كه يا قيافشون روغني بود ، يا مدل و تيپشون و يا اسمشون (لادن ، آفتاب ، نرگس شيرازي و جهان) و دست آخر كه نميتونست كاري بكنه ميومد و همه ظرفهاي روغن رو به سر و كله من ميكوبيد .

با اينكه من اون همه كمكش كردم و انتقامش رو از جواب رد دهندگانش گرفتم ، اما بازم هر وقت حرف ميزنه ، گله ميكنه كه همه ناكامي هاش به خاطر من بوده .

 

"م.ن" ممد كه ديگه آخرشه ، اين ممد ما  آخر همه جوك هاييه كه درباره حماقت ساختند . نميدونم از كجاش بگم .

از طبقه چهارم كه آويزون ميشد و داد ميزد آي خانوم من تو رو ميخوام ، بگم ، يا از اتوبوس كه تا يكي رو تو خيابون ميديد (و مي پسنديد) از پنجره ماشين ميخواست بپره بيرون ، يا وقتي كه عاشق شد و اونقده از طفلك دختره خواستگاري كرد كه دختره بهش گفت يه بار ديگه طرف من بيايي ، تحويل انتظامات ميدمت .

اين ممد يه بار هم سر خود ، واسه من رفت خواستگاري (البته پيش دختري كه خودش دوست داشت) . ظاهرا دختره داشته با دوستاش تمر هندي ميخورده و تمام صورتش آلوچه اي بوده و در همين حالت ممد ميره پيشش (آخه بگين بهتر از اين وقت نبود؟) .

خودش ميگه وقتي از طرف تو (زگيل خان) از دختره خواستگاري كردم ، دختره جواب داد :

اين رفيق شما (منظورش زگيل خان بوده) كه عقل نداره ولي شما در عوض آدم عاقلي هستين .

ممد نيم متر به قدش اضافه شده و در جوابش گفته :

كاملا حق با شماست خانوم ، من هميشه ميدونستم زگيل عقل درست و حسابي نداره .

رفيق فروشي از اين يزرگتر ديده بودين تا حالا ؟

 

"ع.ج" همون علي آقاي خودمونه . ايشون تا وقتي كه تنها بود همش مثل پروانه دور و برم ميچرخيد ، اما همينكه با يه بنده خدايي (از جنس مخالف) رفيق ميشد ، زگيل رو فراموش ميكرد .

چند وقت بعدش كه با طرف به هم ميزد ، ميومد و ميگفت : خيلي بي معرفتي ، چرا كاري نميكني ؟ برو و انتقام من رو از اون بگير .

هنوزم هيچ فرقي نكرده ، همونطوره كه بود .

 

"ف.ن" فرامرز خان يه دوست اقتصاد دانه . هر وقت بهش سلام كنين ، اول يه ماشين حساب از جيبش ميكشه بيرون و محاسبه ميكنه كه از نظر اقتصادي براش سودي دارين يا نه . اگه فايده داشتين كه جواب ميده وگرنه بايد حسرت عليك رو با خودتون به گور ببرين .

اگه براش صد تا كار كنين (اونم كار مجاني) ، آخرش ميگه : باشه بي معرفت ، تو كه واسه ما هيچ كاري نميكني . البته اگه ازش كاري رو بخواهي ، بلافاصله برات انجام ميده فقط با دو برابر قيمت بازار .

فكر كنم ايشون وقتي زبون باز كرده به جاي بابا و مامان ، گفته پول .

جالبه كه با اين همه اقتصاد بازي ، وضعيت اقتصاديش از ما بدتر نباشه ، بهتر هم نيست .

 

طفلكي من ، با اين دوستايي كه من دارم ، كسي نميخوام واسه من گريه كنه ؟؟؟

 

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 | موضوع:
 كشور عجايب

سلام

 

سياسي ، اقتصادي :

راستش اين چند وقته در درياي اتفاقات زگيلستان غرق بوديم ، چنان كه يادمون رفت نفس بكشيم . آخه شما كه نميدونين ، اين زگيلستان ما واسه خودش كلي عجايب داره :

عجايب دولتي (شامل كارشناس هاي خبره اقتصادي هم ميشه) ، عجايب ورزشي ، عجايب صنعتي ، عجايب هنري ، عجايب رييس جمهوري ، عجايب ولي امري و عجايب افزايش حقوقي .

كسي كه گفته هند كشور عجايبه ، حتما درباره زگيلستان هيچ اطلاعي نداره .

 

مخصوصا كه اخيرا دولت عزيز مون يه فرمول عجايب كشف كرده كه انگشت شصت پاي چپ انيشتين رو برد توي سوراخ دماغ سمت راستش :

يك قاشق اضافه حقوق مساوي است با :

يك ديگ افزايش تمام هزينه هاي زندگي + صد هزار نفر اخراجي از كار - يك قاشق اضافه حقوق .

باور كنيد اگه توي كله اين حضرات يه قاشق كود (فرقي نداره گاوي ، اسبي يا خريش) وجود داشت ، اين جور تصميمات خركي نميگرفتن و وضعيت ما بهتر از اين بود .

قديمي ها راست گفتن كه يه دولت مردمي ، با فرو كردن سيخ به ناكجا آباد ملتش ، كاري ميكنه كه تمام دولتهاي بيگانه ، با فرو كردن تير چراغ برق ، نتونستن .

حالا اگه ما نخواهيم دولت بهمون خدمت فرو كنه ، چه كسي رو بايد ببينيم ؟

 

ورزشي (فوتبالي) :

حالا كه از چپ و راست مربي و كارشناس فوتبال از زمين رشد ميكنه و مرده خورها ، كفتارها و كساني كه حداقل يه عكس با شورت ورزشي دارن ، در تلاشند تا بلكه يه تكه از تمبان تيم ملي رو تنشون كنن و جايي در مديريت (وه كه چه كلمه مزخرفيه اين مديريت) جديد فوتبال پيدا كنن ، جناب زگيل خان هم نظرات كارشناسي خودشون رو بيرون ميريزن :

دلايل شكست در بازيها :

اول : كمبود يك تكه چوب (كه صهيونيسم جهاني دزديده بود) به جاي جناب دروازه بان ، درون دروازه تيم ملي بكاريم .

دوم : فقدان دو و نيم متر كش (به سرقت رفته توسط ايادي صهيونيسم جهاني) ، آخه مهاجم عزيزمون ميترسيد اگه دست از كمرش برداره ، ممكنه تمبانش بيفته و آبروي ملتي شريف زير سوال بره .

سوم : نا آگاهي از مكان دستشويي ورزشگاه (عناصر صهيونيسم جهاني درب دستشويي ها رو قفل كرده بودن) ، چون دو تا از بازيكنان محبوب جوري شكمشون رو ميگرفتن كه معلوم بود قبل از بازي جغول بغول فاسد (كه توسط صهيونيسم جهاني تهيه شده بود) ميل كرده بودند .

چهارم : پرنده هاي مزاحمي (كه صهيونيسم جهاني فرستاده بود) بالاي زمين بازي چرخ ميزدند و حواس همه رو پرت ميكردند و بعضا گلاب به رو تون ، بي تربيتي هم ميكردن .

پنجم : چهار تا تماشاگر نماي بي ادب مونث (كه به احتمال زياد توسط صهيونيسم جهاني اجير شده بودند) كه با پوشش بي شرمانه شون حواس بچه مثبت هاي مارو منحرف كرده بودن .

ششم : جاي خالي استاد ادبيات فوتبال ، داش علي (كه با توطئه صهيونيسم جهاني از سفر جا موند) كه با سخنان نغز و دلنشين ، به بازيكنان انگيزه لازم رو تزريق كنه .

 

برنامه ريزي براي آينده :

اول : مشورت با تمام كساني كه حداقل يك فقره عكس با شورت دارن . فرقي نداره كه شورتش ورزشي باشه يا مامان دوز ، همينطور مهم نيست كه عكس كنار دريا باشه يا روي چمن .

دوم : انتخاب بازيكنان تيم ملي توسط اعضاي شوراي نگهبان .

سوم : تعيين تاكتيك تيم توسط هيات محترم دولت (كه نشون داده اند در انتخاب تاكتيك رو دست ندارن) .

چهارم : درآوردن چشم بازيكنان تيم ملي قبل از سفر به خارج ، جهت جلوگيري از حواس پرتي .

پنجم : تزريق مقاديري نشادر به نقاط حساس بازيكنان ، لحظاتي قبل از شروع بازي (توجه داشته باشيد كه نشادر جزو داروهاي دوپينگي نيست) .

ششم : دعاي صد و شصت ميليون ايراني خونگرم (آخه اين دفعه فقط هفتاد ميليون دعا كردن ، واسه همين موثر نبود) .

انشالله با اين برنامه ريزي دقيق ، البته اگر استكبار جهاني اجازه بده ، ميتونيم در نود و هفتمين دوره جام جهاني ، در دور اول با افتخار تمام حذف بشيم .

 

بعد از پرانتز :

راستي ، ما هم تصميم گرفتيم در راستاي حمايت از دستيابي دانشمندان ايراني به انرژي هسته اي ، همگي به مستراب (گلاب به روي دولت) رفته و فرياد بزنيم :

حالا كه عدالت ، آزادي ، استقلال ، حق كار و زندگي نداريم ، فقط و فقط  "انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست"  .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 | موضوع: