تبليغاتX
زگیل خان
 مفسد اقتصادي

سلام

 

در راستاي مبارزه با مفاسد (و مفسدين) اقتصادي ، زگيل خان آستين كتش رو تا شونه ميزنه بالا ، پاچه شلوارش رو تا زانو تا ميكنه و ميره تا اين مفسدين از خدا بي خبر رو پيدا كنه .

اين گزارش بصورت زنده زنده پخش ميشه ، پس چهار چشمي (و اگه ميتونيد چند تا چشم ديگه هم اجاره كنيد) زگيل خان رو دنبال كنيد .

 

گزارش اول :

از كنار يه ويلاي 8 هزار متري ميگذرم ، صاحبش حاج آقا دستمال چيه . ايشون از سه سال پيش كه وارد كارهاي ارشادي شدن وضع زندگيشون هر روز بهتر از روز قبلش شده ، بطوري كه الان هر كدوم از حاجي زاده هاش يه ماشين مدل آخر زير پاشه .

با توجه به اينكه ايشون مرد خدا هستن و خدا رو بهتر از زگيل خان ميشناسند ، غير ممكنه كه اين دارايي رو ظرف كمتر از سه سال ، اونم از راه غير حلال بدست آورده باشند ، اصلا حاجي و حروم خوري ؟؟؟

زبونت رو گاز بگير بچه ، پس قبول ميكنيم كه ايشون هيچ مفسده اي ندارن و راهمون رو ادامه ميديم .

 

گزارش دوم :

اين آقايي كه ميبينيد جناب دستمال زاده هستند ، ايشون عضو شوراي شهر ما هستن . نمونه كامل يه انسان با خدا . وقتي كه عضو شوراي شهر ميشد يه كمي بدهي داشت ، اما الان به مدد الهي (بنازم به همين قدرت خدا) تمام بدهي هاشون رو دادن كه هيچ ، كلي هم حساب بانكي و حدود 23 – 22 قطعه زمين دارند .

وقتي كسي سه ساله صاحب اين چيزا ميشه حتما خدا خيلي دوستش داره ديگه ، پس ايشون هم بيگناه هستن .

 

گزارش سوم :

به به آقاي مارمولك نشان . اين آقاي مارمولك نشان اول تو دادگاه هاي انقلاب بودن ، اما براش حرف درست كردن كه با چند تا خانوم رابطه داشته و در نتيجه از دادگاه انقلاب اخراج شدن و رفتن وزارت دادگستري . اما اونجا هم براش حرف در آوردن كه تو جريان چند تا پرونده كمي رشوه گرفته و از اونجا هم بيرونش كردن . ايشون الان تو سازمان بازرسي كل كشور هستن و دارن با مفسدين اقتصادي مبارزه ميكنن (خدا عمرشون بده) .

 

گزارش چهارم :

نفر بعدي كه ميبينيم جناب دستماليان و كارمند جزء گمرك هستند ، ايشون 8 ساله كه تو گمرك مشغولند ، اما از پارسال كه دو هفته به جرم اختلاس بازداشت بودند (و بعدش ما نميدونيم چطوري آزاد شدن) به بعد ، يهو زندگيشون از اين رو به اون يكي رو شد . ناگهان سه تا ماشين جلوي خونه شون سبز شد (نميدونم چطوري) و هر كدوم از اعضاي خونواده اش ، يكيش رو برداشتند .

اما از اونجايي كه در زگيلستان عدالت جاريه و كسي نميتونه اختلاس بكنه و قصر در بره ، پس ايشون هم نميتونند مفسد اقتصادي باشند ، براي ايشون هم آرزوي موفقيت ميكنيم و ميگذريم .

 

گزارش پنجم :

اين آقاهه چقدر آشناست ، اينكه همون آقاي پشمك نياي خودمونه . آقاي پشمك نيا هم دوره زمون دانشگاهمون بود ، بعد از دانشگاه رفت خدمت سربازي تا در لباس نيروي انتظامي به كشورش خدمت كنه .

ايشون طرفاي كرمان خدمت ميكرد و اون زمونا خودش ميگفت كه هر ماشين قاچاق كه ميخواد رد بشه قبلش يه 20 هزار تومن ناقابل بهمون ميدن و ما اجازه ميديم ماشين با محموله قاچاقش رد بشه .

اون 20 هزار تومن ها روي هم كلي پول شد و الان آقاي پشمك نيا براي خودش دم و دستگاهي داره ، و از اونجايي كه سرباز جماعت پاك ترين مردم دنيا هستن ، فلذا ايشون هم مفسد نيستند .

 

گزارش ششم :

و ايشون جناب گور خر زاده هستند ، 4 سال پيش كه اومدن شلوارشون از 11 نقطه و كتشون از 17 نقطه وصله داشت . اما از اونجايي كه خدا خيلي دوستش داشت ، با معرفي يكي از همسايه ها رفت و اطلاعاتي شد (البته نميدونم وزارت اطلاعات يا روزنامه اطلاعات) . الان شكر خدا وضعش بدك نيست ، هر ماه يه ماشين مدل بالا جلوي در خونه شه و البته خونه اش ديگه اون ساختمون كلنگي سابق نيست ، الان يه ساختمون 6 طبقه دارن و به خوبي و خوشي زندگي ميكنن .

از اونجا كه جزو سربازان گمنام هستند ، مسلما هرگز مفسد نميتونند باشن . پس ايشون رو هم بي خيال ميشيم .

 

گزارش هفتم :

و اما .......

اينجا زير زمين يكي از خونه هاي شهر ماست . ممد آقا اينجا زندگي ميكنه ، ايشون كارگر شهرداري هستند . صبر كن ببينم ..... . از خونه ممد آقا بوي كباب مياد ، خيلي عجيبه ، يه كارگر پيماني ، كباب از كجا آورده ؟ هان ، هان ، هان .

خودشه ، اين همون مفسد اقتصاديه ، آي ايها المسلون بياييد ، بگيريد و پدرش رو دربياريد . من باعث ويراني اقتصاد كشور زگيلستان رو پيدا كردم .

 

بعد از پرانتز :

به مرگ اين "م.ر" خبيث و رفيق فروش ، سرم خيلي شلوغه . اونقدر كه صبح زود يا نصف شب ميام نت و مطلب مينويسم .

از يه طرف من كلا آدم تنبلي هستم و از طرف ديگه كمي تدريس ميكنم (و اجبارا كمي مطالعه) ، گاهگاهي سر كار ميرم ، كلاس انگليسي هم كه خودش دردسري شده برام ، كمي هم واسه كنكور ارشد دارم ميخونم ، يه خورده هم كار تعميراتي ميكنم ، كمي هم حسابداري ميكنم ، ديگه وقتي نميمونه كه .

حالا خدا رو شكر كه من كلا كم خوابم و شبها نميتونم بيشتر از 2 يا 3 ساعت بخوابم . بخاطر همين كمبود وقت ، با وجود اينكه كلي مطلب تو سرم هست اما نميتونم بنويسم و فراموش ميكنم شون .

به مقام شامخ زگيليت قسم ميخوره كه به وبلاگ تمام دوستان سر ميزنم و آفلاين همه شون رو ميخونم ، اما جواب دادنم كمي تاخير داره ، به بزرگي خودتون ببخشين . شما رو به اون زگيل هاي تازه جوونه زده رو صورت تون ، قسم ميدم كه از زگيل خان گله و شكايت نكنين .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه هجدهم دی 1384 | موضوع:
 پيشنهادات زگيل خان

سلام

 

با توجه به اينكه امروزه در زگيلستان از پيشنهادات سازنده ، حمايت ميشه ، زگيل خان هم چادرش رو  به كمرش بسته (ببخشيد منظورم كتش بود) و يه تعدادي نظريه از خودش در ميكنه ، تا سهمي در اين همه پيشرفت كشور داشته باشه .

 

پيشنهادها جهت ديني تر شدن كشور :

پيشنهاد اول :

همانطوري كه ماشين ها به پلاك زوج و فرد تقسيم شدند ، روزهاي هفته براي رفت و آمد مردها و زنها نيز تقسيم شوند . همچنين ميتوان مغازه ها را نيز تقسيم بندي كرد ، بصورتي كه هر يك از مغازه هاي مخصوص آقايان و بانوان ، در روز تردد قشر خاص خود باز باشند .

مدارس دخترانه و پسرانه نيز سه روز در هفته دائر شوند تا كودكان اين مرز و بوم بجاي ديدن جنس مخالف و در نتيجه پرت شدن حواس ، تمام حواسشان به درسشان باشد و علم و دانش كشور به روزهاي اوج خودش برگردد .

 

پيشنهاد دوم :

جهت تفكيك كامل زن و مرد ، مقامات ديني دستوري صادر نمايند تا از اين به بعد زنها فقط دختر بزايند . چنانچه آقايون محترم دلشون پسر خواست ، زحمت بكشند و خودشون پسر بزايند .

 

پيشنهاد سوم :

از اونجايي كه ديدن بعضي آقايون هم ميتونه باعث ايجاد شهوت بشه ، همون مقامات عظما لطف كنن و دستوري صادر كنن كه آقايون هم اجبارا از چادر (و يا حداقل رو سري يا مقنعه) استفاده كنند .

 

پيشنهاد چهارم :

مقامات عزيز فكري هم به حال اين گربه هاي نر و ماده بكنند . خيلي از شبها ما مجبوريم صداهاي ناهنجار گربه ها رو شنيده و احيانا فكرهاي بد بد بكنيم . لطفا آمرين به معروف و ناهيان از منكر نسبت به جدا سازي اين گربه هاي بي ادب نر و ماده اقدام عاجل به عمل آورند .

 

پيشنهاد پنجم :

به مسئولين عزيز تبريك ميگم كه سري جديد فيلتر كردن سايت ها رو راه انداختن ، طوري كه دائما صفحه زيباي "دسترسي به اين سايت غير مجاز است" رو ميبينيم .

براي اينكه اينترنت مون پاكتر و سفيد تر بشه ، پيشنهاد ميكنم كليه سايت ها (اعم از مجاز و غير مجاز) مسدود بشن ، تا اينترنتي كاملا پاك داشته باشيم . همچنين توصيه ميكنم پيام تكراري عدم دسترسي هم حذف بشه ، تا اينترنت بازان عزيز ، با ديدن صفحات كاملا سفيد ، حسابي ذوق كنند و دلشون پر بكشه به ملكوت اعلي .

 

پيشنهادها جهتي پيشرفت و سازندگي كشور :

پيشنهاد ششم :

تمامي دزدان و سارقين محترم از زندان ها آزاد بشن (البته اگه دزد زنداني داشته باشيم) و در گروه هاي مختلف بين تمام مناطق كشور تقسيم شوند . و هر گروه زير نظر فردي امين (كه از طرف مقامات عظما تعيين صلاحيت شده باشه) به پاكسازي منازل مردم از لوازم غير ضروري بپردازند .

 

پيشنهاد هفتم :

از اونجايي كه به نظر ميرسد تلاشهاي ديپلماتيك مسئولين كشوري تاثيري در رفتار اين مقامات زبون نفهم 200 كشور ديگه عالم ندارد ، لذا پيشنهاد ميكنم اين عزيزان كمي انواع فحش ها و ناسزاها (مربوط به مادر ، خواهر و بقيه اقوام) رو ياد بگيرند . تا سر ميز مذاكره ، وقتي طرف مذاكره كننده زبون خوش حاليش نشد حق خواهر و مادر و ...... اين اجنبي زبون نفهم رو بزارن كف دستش .

در اين مورد خاص فكر كنم سلطان يه تيم تهروني به درد بخوره .

 

پيشنهاد هشتم :

عزيزان زحمتكش مسئول كمك كنند تا كليه مغرها (مغز آدم ، گاو ، گوسفند و ......) از كشور خارج شده و به كشورهاي غربي پناهنده شوند تا با اضافه كردن جمعيت كشورها مورد نظر ، اون كشورها را به زانو در بياريم .

 

پيشنهاد نهم :

پيشنهاد ميكنم مسئولين نظام در راستاي افزايش كشورها دوست و برادر مقداري نفت و گاز مجاني و زير قيمت به كشورهاي ترينيداد و توباگو ، بوركينافاسو ، ساحل عاج و بقيه كشورها ، تقديم نمايند .

(تمام دنيا كه روسيه و چين نيست) .

 

پيشنهاد دهم :

خيلي متاسف شدم كه عزيزان شهرداري و شوراي شهرمون (كرج گنده) همه دزد ، رشوه گير و فاسد از آب در اومدن . به همين دليل پيشنهاد ميكنم ، مسوليت اين نهادها رو به يه گروه از راهزنان داراي تربيت اسلامي بدهند (كه از طرف مقامات عظما تعيين صلاحيت شده باشند) ، تا احساس امنيت و عدالت بيشتري بكنيم .

 

پيشنهاد يازدهم :

از اونجايي كه خيلي زود گند كارهاي مسئولين درمياد ، پيشنهاد ميكنم داشتن مدرك لاپوشاني ، مخفي كاري ، دزدي حرفه اي ، رشوه گيري سطح بالا و ..... اولين شرط براي انتخاب شدن افراد در پست هاي مختلف باشه . تا بعد از اين دست حضرات اينقدر زود رو نشه . و خيال مردم و مسئولين راحت تر بشه .

 

پيشنهاد دوازدهم :

يكي بياد جلوي اين زگيل خان رو بگيره تا اينقده پيشنهاد كاربردي از خودش در نكنه .

 

بعد از پرانتز :

امروز دهم دي ماهه . قرنها پيش (همون زمون مهبانگ بزرگ) در چنين روزي زگيل خان تشريف آورد به اين دنيا ، و عالمي رو غرق شادماني كرد . به اون زموني فكر ميكنم كه زبونم لال ، زبونم لال ، زگيل خان نباشه . واقعا كه دنياي بدون زگيل به پشيزي نمي ارزه . سالروز تولد اين موجود دوست داشتني رو به خود زگيل خان ، تمام زگيل دوستان ، زگيل داران ، زگيل پژوهان ، زگيل پرستان و .... تبريك ميگم (واي كه حالم به هم خورد از اين لوس بازي) .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه دهم دی 1384 | موضوع:
 زگيلانه نهم

سلام

 

خوب و خوشين كه انشالله ؟

امروز هم يه شعر ديگه از جناب زگيل خان مي نويسم با ذكر اين نكته هميشگي كه :

درسته كه از اول تا آخر شعرهام ميگم تو ، اما منظورم از تو ، تو نيستي .

 

نام شعر : تو

سراينده : زگيل خان

 

نگاه من ، به صورت تو مونده

نگاه تو ، وجودمو سوزونده

اميد من براي ياري تويي

كويرم و ابر بهاري تويي

تو اطلس و حرير و ابريشمي

قشنگترين ، قشنگيه عالمي

بي تو ، نفس كشيدنم حرومه

 بيا ، كه بي تو كار من تمومه

با تو سراپا شر و شور عشقم

منتظر وقت ظهور عشقم

هر چي كه خوبي توي اي عالمه

براي توصيف تو خيلي كمه

كاشكي تو ، قبله نماز من شي

نياز من ، كاشكي تو ناز من شي

تموم زندگي من يك كلام

فقط تويي ، فقط تويي ، والسلام

 

بعد از پرانتز :

مطلب اول : سركار فاطمه خانوم از زگيل خان يه پسري مي خوان با اين شرايط :

پشت بازو داشته باشه ، درسش خوب باشه و باهوش باشه ، اكتيو و پر هيجان و پر شور باشه ، يه ذره پول و يه ذره ماشين و يه ذره خونه داشته باشه ، يه ذره قيافه ام بدك نيست و يه چيز اعلاي ديگه هم داشته باشه .

جوابيه  : عزيز دلم ، قربون اون زگيل هاي روي صورتت برم ، من اگه پسري با اين مشخصات سراغ داشتم بلافاصله تغيير جنسيت ميدادم و خودم زنش ميشدم كه .

 

مطلب دوم : سركار آقا يا خانوم عارضيه پوستي ، الهي كه اين "م.ر" قربون اون كپكهاي روي لپت بره ، اين چه زبوني بود ؟

من به نود و هشت زبون زنده ، نيمه جان و مرده دنيا آشنايي دارم ، اما زبون شما رو متوجه نشدم . بابا تو كه دست منو از پشت بستي . من يه عمر زور زدم ، اما هنوز نتونستم به اندازه اين چند خطي كه شما نوشتي ، ادبيات فارسي رو به هم بريزم ، بابا ايول .

 

مطلب سوم : قابل توجه اونهايي كه نگران مردن (نعوذ بالله) ، رفتن و يا غيبت زگيل خان بودن :

زگيل خان نيومده كه بره ، اگه خدا به شما لطف كرد و 50 سال ديگه عمر كردين ، يه چشمتون آب مرواريد آورد و يه گوز (اندازه هيكل الان تون) رو پشت تون سبز شد ، ميتونيد به نوه ها و نتيجه هاتون بگيد بيان و زگيل خان رو بخونن .

وقتي هم كه مردين ، زگيل خان همين جا براي مراسم تون اعلاميه چاپ ميكنه . و اگه بچه خوبي بوده باشين خود زگيل خان افتخار ميده و چال تون ميكنه .

پس به اميد اون روز .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه یکم دی 1384 | موضوع: