سلام
فكر ميكنم تو شرايط فعلي ، هر كسي وظيفه داره كمي تا قسمتي ، به تمام امور عالم دخالت كنه . از جمله امور سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، ورزشي ، اخلاقي و ... . فلذا عالم فرزانه ، فقيه پرهيزگار و سياستمدار آشنا به علم روز ، جناب "زگيل خان" تصميم گرفته كه از اين به بعد در تمام اموردنيوي و اخروي (چه بهش مربوط باشه و چه نامربوط) دخالت كنه .
پس از همين امروز شروع ميكنم و خيلي دوست دارم بدونم به نظر شما چطوره ؟
فرهنگي :
بالاخره ماه رمضون شد و ملت دين دار كشورمون (جون ننه شون) براي نزديكي به خدا (منحرف منظورم اون نزديكي نيست) به ضيافت خدا رفتن . ديروز (ساعت 2 ظهر) يه آقايي رو تو خيابون طالقاني كرج ديدم كه هيكلش حدود 8-7 برابر خودم بود و من و يكي ديگه مثل خودم ، تو جيب سمت چپش جا ميشديم و يه بستني گرفته بود دستش و داشت ميخورد عين يابو (خواهشا انجمن هاي حمايت از حقوق حيوانات مظلوم ، بهشون بر نخوره) .
اون طرف تر سه تا دختر 23-22 ساله داشتن تمبر هندي سق ميزدن و لب و لوچه شون چه رنگي گرفته بود . يه آقاي ديگه داشت آدامس نشخوار ميكرد . دست چند تايي هم سيگار بود .
نميدونين چقدر خجالت كشيدم ، آخه ديدم تنها بي كلاسي كه تو دهنش چيزي نيست من زگيلم . خدا نصيب تون نكنه ، داشتم از خجالت آب ميشدم .
اجتماعي :
خدا رو شكر كه بالاخره تمام دغدغه هاي ملت تموم شد و شهلا خانوم (رفيقه جناب محمد خاني) ، بعد از كلي خيمه شب بازي ، به قصاص محكوم شدن . البته به نظر من اينجا يه چيزي از قلم افتاده :
چرا كسي كاري به كار اين مردك ، كه بدور از چشم زنش با يكي ديگه رو هم ريخته بوده و باعث اصلي كشته شدن زنشه ، كاري نداره ؟
ورزشي :
يه تيم مادر مرده بي ياور ، فقط يه سلطان داره كه تيم رو از آباء و اجدادش به ارث برده و هر غلطي كه بخواد با تيمش ميكنه و فقط محض رضاي خدا (ارواح عمه جانش) طرفداران تيم رو روي يه انگشتش ميچرخونه .
عجيب ترين خبري كه درباره اين تيم شنيديم همون صحبت مربيگري جلالي تو اين تيم بودش كه آخر جوكهاي عالمه . آخه چطور ممكنه سلطان كه هنوز از ماشين حساب هم استفاده نميكنه و تمام كارهاي ماليش رو سپرده دست چند تا چرتكه انداز با تجربه ، با كسي همكار بشه كه قيافه اش عينهو سي پي يو ميمونه و غذاش خوراك رايانه است ؟
سياسي :
ميگن كه يه بنده خدايي به اسم الف كه لكنت زبون داشته با دوستش هماهنگ ميكنه كه وقتي دختر مورد علاقه الف خواست از پياده رو رد بشه ، دوست الف يه وزنه بندازه پايين و الف بره به دختره خبر بده تا با اين كار خودش رو تو دل دختره جا كنه .
تو لحظه موعود دوستش وزنه رو ميندازه و آقاي الف ميره به دختره خبر بده . الف ميگه كه :
خا خا خا خا ... ...خوارش گ...... شد .
حالا شده قصه جناب رئيس جمهوري محبوب ما ، كه ميخواد مردم رو از اين وضعيت اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي وحشتناك نجات بده . تا ايشون بخواد بگه : خا خا ...... ، خواهر ملت شهيد پرور (و بلكه هم خود ملت) به كشورهاي برادر عرب واگذار شده كه .
سلام
امروز ميخوام بهتون درسي بدم كه يه وجب روش روغن باشه . بله دوستان ، امروز به شما ميگم كه چطوري ميتونيد بدون درد و قرص و آمپول ، و همينطور بدون استفاده از مواد نيرو زا ، عاشق بشيد .
پس لطفا قابلمه ها رو برداريد و پيش بندها رو ببنديد كه بريم سراغ درس امروز .
مواد لازم براي عاشق شدن :
ماده اول : فك (آرواره هم گويندش) قوي ، مهمترين ماده مورد نياز عاشق شدنه ، چون اگه اين يه قلم رو نداشته باشين داشتن بقيه مواد به دردتون نميخوره .
ماده دوم : علاقه به انواع جانورها خصوصا وزغ ، تيرتيرك ، ملخ و گراز .
ماده سوم : سليقه مزخرف .
ماده چهارم : قيافه مستحجن .
ماده پنجم : پر رويي ، به اندازه يك قاشق بيشتر از سنگ پا .
ماده ششم : حس خلاقيت و تخيل بسيار قدرتمند ، چون بعضي وقت ها لازم ميشه كه معشوق مثل وزغ رو به ماه و ستاره تشبيه كنيد .
ماده ششم : توانايي گفتن دروغ هاي شاخدار ، تا حد جر خوردن (همون پاره شدن) سقف آسمان .
ماده هفتم : حماقت ، همه جا كاربرد داره و براي عاشق شدن خيلي ضروريه ، خصوصا نوع دو طرفه اش .
ماده هشتم : چشمان هيز و هرزه ، اين مورد هميشه لازم است خصوصا وقتي كه بحث عاشقي هم در بين باشه .
طرز تهيه :
قيافه مستحجن خود را برداشته و به محل نمايش انواع موجودات كريه الچهره تشريف ببريد. با استفاده از چشمان هرزه و سليقه مزخرف تان چند فروند جانور مختلف (مثل وزغ و ملخ) رو نشون كنيد .
حالا حس تخيل و خلاقيت خود را بريزيد بيرون ، و هر چقدر كه ميتونيد از تشبيهات ابلهانه و اصطلاحات مسخره استفاده كنيد . اضافه كردن دروغهاي شاخدار فراموش نشود .
حالا بايد پر رويي را به مواد قبلي اضافه كنيد براي اينكه با 50 جواب رد اول از رو نرويد . وقتي كه غذاتون يه خورده خودش رو گرفت ، بهتره كه كمي چاشني حماقت دو طرفه به مخلوط اضافه كنيد ، چون وقتي از سيستم حماقت دو طرفه استفاده كنيد اصلا جواب ردي در كار نخواهد بود .
تا ميتونيد چرت و پرت بگيد و حرفهاي بي سر و ته بزنيد و آنقدر به اينكار ادامه بديد تا معشوق وزغ سيماي شپش صفت كودن ، جواب مثبتش رو حواله شما كنه .
خوب عزيزان زگيلوي من ، حالا غذا آماده است و شما ميتونيد مصرفش كنيد . فقط قبل از مصرف ، خوب فوتش كنيد تا نسوزيد .
پيشنهاد كاربردي : بهتر است قبل از تهيه اين غذا ، كمي پماد سوختگي دم دست داشته باشيد . دنياست ديگه ، هيچوقت نميشه وقوع و ميزان دقيق سوختگي رو از قبل پيش بيني كرد .
داخل پرانتز :
اولا من حسود نيستم ولي خدا ميدونه چقدر حسادت ميكنم وقتي كه ميبينم گربه اي كه از روي ديوار رد ميشه هم به گردنش يك موبايل آويزان كرده .
دوما نيت كرديم كه بريم درياچه اروميه (اول پاييز آي حال ميده) ، پس اگه دوستان آفتابه اضافي دارن ، به ما امانت بدن تا چند آفتابه آب با خودمون ببريم ، با اين شانسي كه ما داريم اونجا حتما لازم ميشه .
سوما آپديت بعدي زگيل خان 10 روز ديگه است ، حتما بخونيدش چون درباره خودمه .
چهارما از امروز تصميم گرفتم هر چي تو اين وبلاگ ميزارم تو وبلاگ زگيل خان پرشينگ بلاگ هم بزارم . آخه طفلكي الان چند ماهه كه خالي مونده ، گناه داره .
پنجما يه وبلاگ جديد هم افتتاح كردم البته فعلا فقط پست افتتاحيه رو نوشتم اما قصد دارم از اين به بعد بعضي از مطالبم رو كه فلفلشون بيش از حد مجاز هست رو ، اون تو بزارم . هنوز شك دارم كه اسمش رو بگم يا نه .
سلام
وقتي به كمك هاي دوستان فكر ميكنم كه بهترين راهنمايي ها را جهت راحتي از ميله نامبرده شده در پست قبل ، ارائه كردند بدون اينكه توقعي داشته باشند . و حتي از جايزه ميله كادو پيچ شده نيز صرف نظر كردند ، اشك در چشمانم حلقه ميزد . و با خودم ميگويم :
واي خداي من ، اين همه حس نوع دوستي را چگونه در نهاد اين مردم كار گذاشته اي ؟
آخر چه پاداشي ميتوان به اين عزيزان داد ؟
واقعا اگر تمام درختان همه جنگلهاي عالم حواله اين مردم نوع دوست شود ، باز هم پاسخگوي ذره اي از درياي نيك انديشي اين مردم نميشود .
اما وقتي كمي فكر كردمن يادم آمد اين كار (احساسات نوع دوستانه) سابقه تاريخي هم دارد ، مثلا در زلزله بم كه دست زني زير آوار مانده را جهت كسب رضاي خدا و سبك كردن طلاهايش قطع كردند .
يا در همانجا كه دختري را از زير آوار نجات دادند و ...... (بدنم ميلرزد ، نميتوانم بگويم با او چه كردند) .
يا در پشت پرده ستاد كمك هاي مردمي ، كه بر سر گردنبندي اهدايي ، بين سه نفر از اعضاي ستاد دعوا بود .
يا در جايي ديگر كه پتوهاي اهدايي خارجي را برداشته و جايش پتوهاي پادگان ها را هديه ميدادند .
كمي آطرف تر هم يكي را ديدم كه اسكناس هاي 500 و 1000 توماني را از بقيه كمك هاي مردمي جدا كرده و در ظرف غذايش جاسازي ميكرد ، مبادا خدا نكرده آن اسكناس ها باعث انتقال بيماري به دردمندان شوند .
باز هم ديدم ، اين بار در زلزله زنجان بود كه نيك نهادي (كه مسئول يكي از ستاد هاي جمع آوري كمك هاي مردمي بود) ، توانست با كمي قرض گرفتن از همين كمك ها (در همين تهران بزرگ) دوچرخه اش را با پژو عوض كند .
آه ، آن حاج آقا يادم آمد كه چهار روز بعد از زلزله ، نزديك به يك كيلو طلا به همسر نازنينش هديه كرد . و چقدر آشنا بودند آن طلاها ، فكر ميكنم جاي ديگري هم آنها را ديده بودم .
باز هم يادم ميايد ، خيلي چيزها يادم ميايد .
اما ......
اما ، هر چيزي را كه نميشود نوشت .
بگذريم ، حالا فقط به اين مردم فكر ميكنم ، اين مردمي كه با اين همه حس همنوع دوستي شان ، نا كجا آباد جناب خر را از هفت نقطه پاره كرده اند .
در پرانتز :
فكر ميكنم بهتر است بعد از پرانتز هم يك بار ديگر مطالب بالا را بنويسم ، شايد هم دو بار .