تبليغاتX
زگیل خان
 زگيلستان كجاست ؟

سلام

 

نيمه شعبان رو به تمام دوستداران اهل بيت تبريك ميگم .

 

و اما بعد ... .

اين شعر رو براي همة كساني كه ميخوان بدونن زگيلستان كجاست ، سرهم كردم .

 

نام شعر : زگیلستان کجاست ؟

نام سراینده : زگیل خان

 

زگيلستان كجاست ؟

رهگذر ميپرسيد

آسمان مكثي كرد

قطره اشكي را ، از گوشة چشمش انداخت

ناله اي كرد و سپس گفت : درست آمده اي .

زگيلستان اينجاست .

زگيلستان ، دياري است پر از نامردي

مردمش پر نيرنگ

اهل دوز و كلك رنگ و ريا

كافر و بي ايمان

و پر از شوق گناه

فكر و ذكر همه شان نامرديست

همه دنبال لگد كردن هم نوع خودند

تا بسازند سكوي پرتاب

و به بالا بروند .

زگيلستان اينجاست .

زگيلستان ، دياريست كه اهلش همگي خندانند

پشت هر لبخندي

خنجري پنهان است

تا كه زخمي بزند

به دل محتاجي .

زگيلستان اينجاست .

زگيلستاني ها

مردماني كه زبان و دلشان با هم نيست

چهره هايي ، كه مخفي شده در پشت نقاب

ناجوانمردي و نامردي و پستي ، در اينجا ، فضيلت گشته

و پليدي همه جا

ريخته چون نقل و نبات

نفرت و كينه عجب ارزان است .

زگيلستان اينجاست .

زگيلستاني ها

مردماني كه هميشه نگرانند

مبادا كه راز دلشان فاش شود

يا كه رسوا بشوند

چونكه اينجا همه در اين فكرند

كه كلاه از سر اين دوست خود بردارند

و سر آن دگري بگذارند .

زگيلستان اينجاست .

سرزميني است سراسر زشتي

مردمي بدطينت

ارزوي همه ناكامي و بدنامي همنوعان است .

شهر نامردي هاست .

زگيلستان اينجاست .

 

داخل پرانتز :

فكر ميكنيد اگر به لطف خداوند متعال (كه هر روز زيادتر ميشود) يك فروند ميله آهني كه يكسر آن گداخته (داغ شده با آتش جهنم) و يك سر آن سرد باشد ، حواله حقير سراپا تقصير شود ، كدام قسمتش در ماتحت مبارك جاي خوش خواهد كرد ؟

ها ؟؟؟

نخير ، اشتباه گفتي عزيز دلم . قسمت سرد ميله وارد شده و قسمت گداخته آن بيرون مي ماند تا كسي نتواند به آن دست بزند يا آن را بيرون بكشد .

به جان خودتان مدتي هست (يعني حدودا از زمان مهبانگ بزرگ) كه گرفتار ميله لطف الهي گشته ايم و راهي براي بيرون كشيدنش نداريم . درست است كه گفته اند هر چه از دوست رسد نيكوست ، اما باور كنيد اين نيكويي دوست كمي تا قسمتي غير قابل تحمل شده است .

پس به كسي كه راه حل نجات از اين لطف الهي (ميله نامبرده شده) را ارائه نمايد ، همان ميله به عنوان جايزه تقديم ميشود ، البته بشكل كادو پيچ شده .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 | موضوع:
 سفارشات استاد

سلام

 

امروز هم پاي درس استاد نشستيم تا خوشه اي از خرمن دانش و معرفتشون بربچينيم (الله الله) . امروز استاد "زگيل خان" چند سفارش دارند كه بايد با گوش جان شنيد و عمل كرد . پيشاپيش بگم از اونجايي كه ما بر برابري حقوق زن و مرد تاكيد داريم فلذا اين سفارشات مخصوص هر دو جنس مذكر و مؤنث ميباشد .

البته نميدونم چرا بازم تعداد سفارشات هفت تا شد من كه اين بار هيچ نيتي نداشتم .

 

سفارش اول :

هيچ وقت به حرف كسي (چه مذكر و چه مونث) كه ميگه شما تنها عشق زندگيش هستين اعتماد نكنين ، چون اينجور آدمها :

وقتي خوابشون مياد ، تنها عشقشون خوابه .

وقتي گرسنه ميشن ، تنها عشقشون غذاست .

وقتي احتياج به تخليه كردن خودشون دارن ، تنها عشقشون مستراحه (گلاب به روتون) .

و وقتي دنبال يه ابله ميگردن تا ازش سوء استفاده كنن ، اون وقت شما رو تنها عشقشون ميدونن .

 

سفارش دوم :

هيچ وقت به كسي (چه مذكر و چه مونث) نگين كه عاشقش هستين ، چون :

اگه طرف نديد بديد باشه ، فكر ميكنه خيلي تحفه است و حسابي خودش رو ميگيره .

اگه طرف چشم و گوشش باز باشه ، پيش خودش فكر ميكنه شما چه بدبختي هستيد كه گرفتار عشق همچين عتيقه اي شديد .

اگه طرف احمق باشه ، قبل از شما صدها نفر با گفتن همين جمله ازش سوء استفاده كردن .

و اگه طرف عاقل باشه ، ميفهمه كه دروغ ميگين و نتيجه اش اينه كه خودتون رو سبك ميكنيد .

 

سفارش سوم :

اگه يه وقتي يه گناهي ازتون خارج شد (يعني اگه گناه كردين) ، پيش هيچ كس به گناهتون اشاره اي نكنين ، چون :

اگه طرف استاد گناه باشه ، گناهش اونقدر بزرگتر از گناه شماست كه شرمنده ميشين و هوس ميكنين ركوردش رو بشكنين .

اگه طرف تا حالا هيچ گناهي مرتكب نشده باشه ، هوس ميكنه گناه شما رو آزمايش كنه .

اگه طرف فرشتة مامور مجازات گناهكارا باشه ، چون دستش به هيچكس ديگه نميرسه ، ترتيب شما رو ميده (شما رو مجازات ميكنه) .

 

سفارش چهارم :

اگه دلتون گرفت ، هيچ وقت با هيچ كس درد دل نكنين ، چون :

اگه طرف تون زبون نفهم باشه ، هر چي بگين چيزي حاليش نميشه و شما به جاي سبك شدن ، دچار حال گرفتگي حاد ميشين .

اگه طرف زبون تون رو بفهمه ، به جاي همدردي شروع ميكنه به كنايه ، نيش و زخم زبون زدن .

اگه طرف دوست تون باشه ، مشكل شما رو در تموم عالم پخش ميكنه ، طوري كه ديگه روتون نشه به چشم كسي نگاه كنين .

 

سفارش پنجم :

اگه خواستين كاري رو انجام بدين ، به هيچ كس درباره اش چيزي نگين ، چون :

اگه كار خوبي باشه ، هر كس بشنوه فوري به اسم خودش در همه جا منتشرش ميكنه .

اگه كار بدي باشه ، بين همه پخش ميشه كه شما يه بدكاريد و آبروتون ميره .

 

سفارش ششم :

هيچ وقت عاشق نشين ، چون :

اگه عاشق جنس مخالف بشين ، همه ميگن : اينم يه هرزه ديگه كه همش دنبال ...... و ...... (روم نشد بگم) .

اگه عاشق همجنس بشين (نعوذبالله) ، گرفتار چندش آورترين نگاه هاي مردم ميشين ، انگاري كه جذام دارين .

اگه عاشق خدا بشين ، همه ميگن بسكه هيشكي تحويل تون نگرفته ، رفتين سراغ خدا .

اگه عاشق خودتون بشين ، همه ميگن دچار خود شيدايي مفرط ماداگاسكاري شدين (بيماري زگيل خان) .

 

سفارش هفتم :

اگه يه روزي تو يه جايي گير افتادين كه چند نفر ميخواستن ترتيب تون رو بدن و شما زورتون بهشون نميرسيد ، فرياد رسي نبود و هيچ راه فرار و نجاتي نداشتين ، دستهاتون رو بزاريد رو ديوار ، چشماتون رو ببنديد ، دلتون رو بسپاريد بدست صاحبش ، و لااقل سعي كنين لذت ببرين .

 

حرف آخر :

اول اينكه جواب سوال هاي محرمانه و ايميلي رو به همين زودي ميدم .

دوم اينكه من خيلي كم به مسنجرم سر ميزنم ، واسه همين دوستاني كه لطف كردن و pm دادن به بزرگي خودشون ببخشن ، كه خيلي دير بهشون جواب دادم .

سوم اينكه مژده ، كه قصد دارم دفعه بعد كه آپديت ميكنم ، آدرس زگيلستان رو بهتون بدم .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 | موضوع:
 مناجات زگيل خان

سلام

 

مناجات زگيل خان يكي از معتبرترين مناجات هاي شناخته شده است ، در كتاب آمده :

هر كس كه بر مناجات زگيل خان مداومت نمايد از انواع بلايا ايمني يابد ، آتش دوزخ را نچشد و در بالاترين درجات فردوس جاي خواهد گرفت .

در عظمت اين مناجات همين بس كه در مرور زمان هيچ خدشه اي بر پيكر اين مناجات شريفه وارد نگرديده است . مناجات زگيل خان را ميتوان نوعي درد نامه نيز دانست . اصل اين مناجات به روايت كتاب سرقت الكشكيات من المشكيات تاليف ملا زگيل خان زگيلستاني چنين است :

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

اي چرخ غدار ، اي دزد نابكار ، اي محكوم سابقه دار ، اي پخمه بيكار ، اي وارث هزار ادا و اطوار ، اي به تنت زير شلوار ...

لخت و عور مانده ايم ، لباس ما را چه كردي ؟

 

در تمام عمر به هيچ مكروهي تن نداديم ، هميشه راه راست رفتيم ، به هيچ كس قصد بد نكرديم ، اطراف دود و دم و تزريق نگشتيم ، تا به اين لحظه بكارتمان را حفظيديم (حفظ نموديم) ، دست به سوي كارهاي بد بد نيازيديم (دراز نكرديم) ، حال آنكه امروز به تمام بيماري هاي مقاربتي (سيفليس و سوزاك و ايدز) مبتلا شديم .

پس يا باعث الامراض ، چگونه اين ميكروب ها را در پيكر نحيفمان فرو نمودي ؟

 

خواستيم بنشينيم ، ميخ زيرمان جاسازي نمودند .

خواستيم بايستيم ، گلوله حواله سرمان نمودند .

خواستيم بخوابيم ، دويست نفر برايمان لحاف شدند .

خواستيم خم شويم ، برايمان چه حرفها كه درنياورردند .

استغفرالله ، پس اي منبع آرامش در چه حالت بجوييم تو را ؟

 

گفتيم دوستت داريم ، منحرفمان خواندند .

گفتيم تو همه چيز مايي ، جيزمان (داغ كردن كودكانه) كردند .

گفتيم به سلامتي تو ... ، حدمان (101 ضربه چماق) زدند .

گفتيم مي خواهيمت ، بيلاخ (يك عدد انگشت شصت) حواله مان كردند .

اي حاضر جواب زبان دراز ، چه بايد بگوييم تو را ؟

 

به خاطر تو مرديم ، جنازه مان را جلوي سگها انداختند .

به خاطر تو زندگي كرديم ، ج.ن.د.ه.مان خواندند .

به خاطر تو لب به آب و غذا نزديم ، شورشي خواندندمان .

به خاطر تو شب زنده داري كرديم ، جلب مان نمودند .

به خاطر تو رضايت داديم ، ترتيب مان را دادند .

الهي كه جز جگر بزني ، ديگر به خاطر تو چه بايد بكنيم ؟

 

برايت اسب شديم ، مهميزمان زدند .

برايت گاري شديم ، اسبمان را رم دادند .

برايت ماشين شديم ، پنچرمان كردند .

برايت قايق شديم ، سوراخمان كردند .

برايت هواپيما شديم ، موشك استينگر نثارمان نمودند .

اي مالك تمام قاطرهاي عالم ، بگو برايت چه شويم ؟

 

بهشان گل (همون گل كه رفيق بلبله)داديم ، گل (مخلوط آب و خاك) به سرمان پاشيدند .

شربتشان داديم ، بر سرمان ش.ا.ش.ي.د.ن.د (گلاب به روي همه) .

بوسه شان داديم ، دسته بيل نثارمان كردند .

سلام شان كرديم ، خجالت ميكشم بگويم چه جوابمان دادند .

اي قربان آن سبيل خونينت ، بگو چه بدهيمشان ؟

 

تنها خوانديمشان ، دسته جمعي ما را كر.د.ن.د .

شوهرشان داديم ، ما را زير شوهر فرستادند .

برايشان زن گرفتيم ، ما را به دست برادرهاي زنشان را سپردند .

بچه دارشان كرديم ، درد زايمان را نثارمان كردند .

آخ خ خ  ، كه پدرم درآمد ، خدا لعنتت كند صاحب بچه . چه كنيم با اين درد ؟

 

نكشتيم و كشتندمان ، نزديم و زدندمان ، نبرديم و بردندمان ، نخورديم و خوردندمان ، نكرديم و كردندمان ، ...

پارگي از حد گذشت ، يا صاحب نخ و سوزن كجايي ؟

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

حرف آخر :

اول اينكه ربوده شدن يك (فقط فقط يك) دختر ايراني توسط چندين برادر افغاني را به مقام عظماي ولايت تهنيت عرض ميكنيم . واقعا صادرات و واردات ما حرف نداره ، از يك طرف خودمان دختران مازاد كشور را به برادران عرب صادر ميكنيم (ميفروشيم) ، و از طرف ديگر برادران مختلف از كشورهاي اسلامي وارد ميكنيم تا چهل نفري به دختران كشورمان محبت كنند . بنازم به اين تاكتيك ، كه قطعا حاصل طرز تفكر نوراني مقامات عظماي ولايي كشورمان ميباشد . با اين تفاسير كشور مان دقيقا به همان سمتي پيش ميرود كه اسلام ناب فرموده . خدايا شكرت .

 

دوم اينكه به لطف و مدد الهي و با اغفال دوستان منحرف (لعنه الله عليه) ، به عضويت فرقه ضاله Ketwork Marketing (شاخه EBL) درآمديم . و در تلاشيم تا ديگر جوانان اين مرز و بوم را از دين و ولايت عظمايشان جدا كرده و بدامان گروهك هاي صهيونيستي درآوريم .

البته آگاهيم كه با اين عمل ارز كشور را خارج نموده و به صهيونيست ها تقديم مي نماييم و اين يعني مخالفت با دين و شريعت . زيرا همه ميدانند كه خارج كردن ارز كشور ، فقط حق رهبران ديني و سياسي كشور مي باشد و بس . ملت را چه كار به ارز .

به اميد روزي كه ما به خود آييم و بفهميم كه نبايد از اين كارهاي بي تربيتي بكنيم و حق را به صاحبان بر حقش (مسئولان دلسوز كشور محبوب تمام آوارگان عالم) بسپاريم .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 | موضوع:
 عشق خانوم شنبليله و آقا گرازه

سلام

 

به جون همه تون بنده اصلا حسود نيستم ها ، ولي وقتي مي بينم كه همه از اين گربه حرف ميزنن (به جاي تعريف از حقير زگيل) كمي تا بشدت عصباني ميشم . مي ترسم كه همين روزها ماشه رو بكشم و داغ اين گربه رو به دل همه جگر سوختگانش بزارم .

تكبير .

بگذريم .

 

همين اولش هشدار بدم كه خوندن اين متن براي زير ۶۳ سال اكيدا ممنوع است .

 

مثل هميشه بازم ميخوام از عشق بگم ، منتها اين بار

 

از يه عشق تازه ، كه خيلي نازه

عشق خانوم شنبليله ، آقا گرازه

عشق حقيقي ، بي شيله پيله

اشك تونو در مياره ، مثل پيازه

(به مرگ اين "م.ر" خبيث في البداهه گفتم) .

 

و اما بعد ...

آشنايي خانوم شنبليله و آقاي گراز خيلي ساده اتفاق افتاد (مثل همه عشق هاي واقعي) ، آقا گرازه تو سالن دانشگاه به نرده ها تكيه كرده بود و داشت بين تمام افرادي كه از اونجا رد ميشدن آمار خيرات ميكرد . و شنبليله خانوم هم (يكي از اون انسان دوستان راستين كه خيلي دلسوزانه به خيرات ديگران جواب مثبت ميدن) در بين عابرها بود كه تركش آمار آقاي گراز بهش اصابت كرد . و طبق حديث : جواب آمار واجب است شنبليله هم نيشش رو (به نشانه جواب مثبت) تا بناگوش باز كرد .

خلاصه بگم ، اولش سلام عليك با سر و از راه دور ، كمي بعدتر فشردن صميمانه دست هاي يكديگر ، و يه خورده بعدترش كافي شاپ و سينما ، دست آخر بعد از كمتر از 20 روز رسيدن به خونه خالي آقا گرازه ، تا عشق پاكشون رو به هم نشون بدن (الله الله) .

يك ماه گذشت تا اينكه يه روز شنبليله وقتي وسط زنگ از كلاس اومد بيرون ، از دور ديد كه آقا گرازه با يه خانومي كنار راه پله ها ايستادن و خيلي با صميميت به هم چسبيدن و مشغول رد و بدل كردن يه چيزهايي هستند (چهار تا شاهد عاقل و بالغ ميگن كه جنس هاي معامله شده دل و قلوه بودن) .

گرازه وقتي شنبليله رو ديد حسابي هول كرد و با عجله از پيش خانوم شله زرد دور شد ، اما اونقدر هول بودش كه يهو پاش پيچ خورد ، از پله ها افتاد پايين و با كله (و مغر نداشته اش) به زمين خورد .

اونجا هم كه پر از مردم بيكار و فضول بود (كاملا بر عكس اينجا) يهو پر شد از صدها كارشناس ، دكتر ، مهندس و ماما (من نميدونم چه كسي ماما رو خبر كرده بود) .

يكي از اونايي كه دور و بر گراز جمع شده بودن خانوم سبزينه بود ، گراز در حاليكه صداش در نمي اومد با زحمت خيلي زياد دست سبزينه رو گرفت و در حاليكه عاشقانه بهش نگاه ميكرد گفت :

شنب ......

اما حرفش همين جا قطع شد و از هوش رفت .

خبر دادن به بهداري و وقتي مامورين آقا گرازه رو بردن ، جمعيت شروع كردن به تعريف كردن از گراز و عشقش . مردم به همديگه ميگفتن :

ديدي چه عاشق وفاداري بود ؟

تنها اسمي كه در آخرين لحظه زندگي گفت ، اسم معشوقش شنبليله بود .

آقا گرازه با اين كارش خاطره ليلي و مجنون زنده كرد .

كسي نميدونه چند تا قصه از عشق آقاي گراز ساخته شد ، چند تا ترانه براش خوندن و چه فيلم هاي سوزناكي درباره عشقش ساختن . همونطور كه كسي نفهميد كه آقا گرازه در آخرين لحظه ميخواسته بگه :

شنبه ساعت 4 من تنهام ، سبزينه ميايي خونه مون ؟

 

حالا آقا گرازه كه الگوي تمام عاشقاي واقعيه عالمه ، ديگه نيست ولي خانوم شله زرد هست ، خانوم سبزينه هم هست ، خانوم شنبليله هم هست ، با چند سانت برآمدگي شكمش .

پايان .

 

حرف آخر :

هميشه آرزو داشتم كه خدا به جاي اينهمه نعمت (كه به ما نداده) دو تا شاخ خوشگل به من ميداد . حالا دو تا شاخ هم نشد لااقل يه شاخ مثل شاخ كرگدن ، فكرشو بكن اگه من شاخ داشتم از همين جلوي در خونه راه مي افتادم و هر كسي رو كه دلم ميخواست شاخكيش ميكردم (در زبان زگيلي يعني شاخش ميزدم) . واقعا زندگي چقدر شيرين ميشد . مردم رو بگو كه از ترس جونشون ، چه ارزش و احترامي بهم ميزاشتن .

براي رسيدن به اين آرزو ، يه عمر گريه و زاري كردم ، دخيل بستم و نذر و نياز كردم . اما نشد كه نشد . تا اينكه اين چند روزه دندون درد شديدي گرفتم (كه خدا قسمت شما هم بكنه) و دندونم حسابي باد كرده (حواستون باشه زگيلا دندونشون باد ميكنه ، نه لثه شون) . الان يكي از دندونهام شده اندازه دندون گراز ، اما با اين دندون كه نميشه كسي رو شاخ زد ، تازه گازم نميشه گرفت .

شانس ما رو ببين كه بعد از اونهمه خواهش و تمنا ، اين يه بار هم كه خدا حواسش به ما بود ، حرفمون رو عوضي شنيده .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه هشتم شهریور 1384 | موضوع:
 هفت مطلب به نيت هفت خبيث

سلام

 

امروز ميخوام به نيت هفت خبيث ، به هفت تا مسئله اشاره كنم .

 

اول (به نيت خبيث مهربون) : فرار مفتضحانه مزدوران اسرائيلي و آزادي خواهران فلسطيني رو به همه تبريك ميگم (گور پدر برادران فلسطيني) ، به اميد روزي كه خواهران عراقي و افغاني مون هم آزاد بشن و برگردند به آغوش پر مهر خودمون .

 

دوم (به نيت خبيث شلافه) : خير مقدم ميگم به بيماري زيباي وبا كه توسط برادران افغاني به كشورمون فرو رفته . سالهاست كه طاعون و سرطان تو اين كشور ، كنگر خوردن و لنگر انداختن ، فقط جاي وبا خالي بود كه شكر خدا تشريف آورد .

پاينده باشه رهبر .

 

سوم (به نيت خبيث ۸۰) : به عنوان يه كارشناس ميخواستم پيشنهاد كنم حالا كه بحث تغييرات در قانون اساسي مطرح شده ، بهتره كه مسئولين قانون جنگل رو در كشور عزيزمون به همه پرسي بزارن . لااقل با اين كار قانوني كه الان بطور غير رسمي اجرا ميشه ، بعد از اين صورت رسمي پيدا ميكنه . من شك ندارم كه با عنايت به قانون جنگل پيشرفت هاي كشورمون چند صد برابر ميشه .

 

چهارم (به نيت خبيث خود شيدايي) : ميخوام اعتراف كنم بنده همون زگيلي هستم كه خانم رايس عاشقش بوده اما من بخاطر عشق و علاقه به كشورم تحويلش نگرفتم . ايشون هم بعد از اينكه در دستيابي به من شكست خورد و دلش شكست ، دشمن قسم خورده ايراني ها شده . البته من بهش نگفته بودم ايراني هستم ، نميدونم خودش از كجا فهميده (شايد از لهجه ام) .

واسه اين ادعا مدرك هم دارم اما نشون نميدم .

 

پنجم (به نيت خبيث زيبا) : خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم قراره دختر شايسته ايراني انتخاب بشه . بنظر من دختري كه تو كشور اسلامي ما انتخاب ميشه بايد اين شرايط رو داشته باشه :

""" در تمام عمرش نوك دماغش از زير چادر بيرون نيومده باشه .

صورتش پر از آبله باشه (محض احتياط بهتره دو تا زگيل گنده هم تو صورتش بدرخشه) .

موقع زاييده شدن اعلاميه آقا تو دستش باشه و از بدو زاده شدن مبارزاتش رو بر ضد رژيم شاه سابق شروع كرده باشه .

در مبارزه با رژيم سابق ، بارها زنداني شده و مورد انواع و اقسام شكنجه ها قرار گرفته باشه .

از لحظه شروع جنگ تحميلي در خط مقدم بر ضد رژيم بعثي جنگيده باشه .

مدت ۶۳ سال در اسارت دشمن بعثي بوده باشه .

بكارتش رو تا سن ۹۷ سالگي حفظ كرده باشه .

موقع بدنيا اومدن ، با رحم مادرش بيرون اومده باشه تا كسي لخت نبيندش (محض رعايت حجاب) .

مفقود الجمال ، مشهود الكراهت ، مخشوش المحبت و ممنوع الملاقات باشه """ .

فعلا همين بسه .

در هر حال واقعه خجسته و ميمون انتخاب دختر شايسته رو به همه امت شهيد پرور و انقلابي ايران تبريك ميگم .

 

ششم (به نيت خبيث سشل) : يه نوشته خيلي جالب روي يكي از ديوارهاي پايتخت زيبامون (اونم يه جاي خيلي تابلو وسط تهروون) هست كه واقعا دلم ميسوزه اگه شما نخونيدش ، روي ديوار خيلي بزرگ نوشته كه :

" لعنت بر پدر و مادر كسي كه در اين مكان بريند " (گلاب به روتون دوست نداشتم بنويسمش ولي اگه جا خالي ميزاشتم ، حق مطلب ادا نميشد) .

 

هفتم (به نيت زاغ خبيث) : پدرم دراومد بسكه مضرات عشق رو گفتم و كسي نشنيد . بابا جون وقتي كه مثل كبك دراز گوش (يه نژاد جديده) سرتون رو زير كود طبيعي ميكنيد و مشغول بغ بغو با معشوق تون ميشيد ، به اين فكر هم باشيد كه شما اولين عشق طرف تون نبوديد ، آخريش هم نيستيد .

عزيزان ابله من ، عشق سراپاش كشكه ، پشمه ، حرف مفته (شعر عشق امروزي رو از آرشيو وبلاگم بخونيد) . وقتي كه اين همه عشق ابلهانه و شكست خورده رو ميبينيد ، چرا بازم الكي خودتون رو گول ميزنيد ؟؟؟

باور كنيد عشق با اون مجنون احمق دراز گوش به درك واصل شد . اين مسخره بازي هايي كه شما مشغولشيد همش هوسه ، هوس .

(متن بالا رو در پي خودكشي يه الاغ نوشتم) .

 

حرف يكي مونده به آخر اينكه يه كنتور گذاشتم واسه بازديد كنندگان وبلاگ . آخه ديروز رفتم يه وبلاگ كه سه روز پيش هم رفته بودم ديدم كنتور گذاشته ، اونم با 8 هزار بازديد كننده . گفتم ددم واي (اصطلاحي تركي) ، چطور ممكنه سه روزه اينهمه آمار بازديد يه وبلاگ بالا بره ؟

خوب ، اگه ديدين كه آمار بازديد وبلاگم خيلي پايينه ، اصلا نگراني به خودتون راه ندين . از همين الان روزي 720 بار به نيت 720 بيماري كشنده ، از وبلاگ خودم بازديد ميكنم تا رقمش بالا بره .

 

حرف آخر اينكه به اميد خدا از اين به بعد فقط روزهاي سه شنبه آپديت ميكنم تا براي اولين بار از زمان مبعوث شدنم به مقام زگيليت ، يه نظم و ترتيبي به به زندگيم داده باشم . مگر اينكه اتفاق فوق العاده اي بيفته مثلا :

يه بيكاري صور اسرافيل رو بزنه .

يا براي خوردن حلواي "م.ر" دعوت تون كنم .

يا اينكه زبونم لال ، زبونم لال ، گلاب به روتون ، عاشق بشم و حساب روز و ماه از دستم در بره .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه یکم شهریور 1384 | موضوع: