تبليغاتX
زگیل خان
 آدميزاد

سلام

 

اينهم شعري كه در وصف آدميزاده سروده بودم و اون قديم نديما (صبح حجر ، كمي قبل از عصر حجر) تو یه مجله چاپيده بودنش .

 

نام شعر : آدمیزاد

نام سراینده : زگیل خان

 

الا اي آدميزاد جفا كار

كه مخلوق خداوند ودودي

درخت مهر را از ريشه كندي

در زشتي و نفرت را گشودي

تويي سر منشاء هر فتنه و شر

نكوئي را از اين عالم زدودي

تو تصنيف خيانت را نوشتي

تو اشعار خباثت را سرودي

تمام جانورها عاجزند از

بديهايي كه تو ، تنها نمودي

چو ميدانست شيطان كه تو ايني

نمي آمد به آنجا كه تو بودي

تو موجود دو پا ، ايني به دنيا

اگر شاخي به سر بودت ، چه بودي ؟

 

واقعا اگه آدم شاخ داشت چي ميشد ؟ .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384 | موضوع:
 سه خاطره

سلام

امروز ميخوام سه تا خاطره كوچولو از كارهاي بيمزه "زگيل خان" تو دانشگاه براتون بگم .

 

خاطره اول : گدايي

يه روز نزديكي ظهر كه روي سكوي مخصوصم ، نزديك بقعة آشيخ زگيل نشسته بودم ، خبردار شدم كه كيف يكي از رفقا گم و گور شده يا به عبارتي به سرقت رفته ، هرچي گشتيم پيدا نشد . وقتي اين قضيه پيش اومد ، وجدانم شروع كرد به عربده كشي كه : ياالله ، تو وظيفه داري بهش كمك كني .

منم چون وضع مالي خوبي نداشتم ، به سرم زد كه همونجا (سالن دانشگاه) گدايي كنم تا با درآمدم كمكي به به اين دوست گرامي كرده باشم . پس نشستم رو پله ها و بچه ها هم چند تا سكه ريختند جلوم و من شروع كردم به دعا به كسانيكه صدقه ميدهند .

هر چقدر دخترا رقيق القلب بودن و از ده تا نه تاشون برام سكه ميريختن ، بر عكس آقايون خيلي سنگ دل و بي رحم بودن و از هر ده تا يكي بيشتر كمك نميكرد .

خدا به همشون عوض بده ، هر كس ميتونست كمكي ميكرد و زياد طول نكشيد كه كلي پول جلوم جمع شد . وقتي كه من مشغول بودم ، نميدونم كدوم نامردي به حراست دانشگاه خبر داده بود و يه دفعه ديدم چندتاشون اومدن براي دستگير كردن من بيگناه هجوم آوردن ، اما خوشبختانه تونستم از دستشون فرار كنم و مثل شير تو سوراخ موش قايم بشم . گرچه متاسفانه تمام درآمدم رو ضبط كردن (خدا لعنتشون كنه) .

تا بعد از اون قضيه ، تا مدتها همه (چه دختر و چه پسر) منو به همديگه نشون ميدادن و ميگفتن : پسر گداهه .

 

خاطره دوم : ماهيگيري

يه روز كه سراغ سكو رفتم ديدم يه تيكه چوب دو متري و يك طناب آبي رنگ به كلفتي يه بند انگشت اونجا بي مصرف افتاده . من براي اينكه ازشون استفادة بهينه كنم ، طناب رو به سر چوب بستم و يه اسكناس هزاري به ته طناب قلاب كردم و رفتم ماهيگيري .

چند دقيقه طناب رو از طبقة دوم آويزون كردم ، اما نتونستم چيزي بگيرم ، ناچار اومدم طبقة روانشناسي و جلوي بسيج خواهران نشستم و قلابم رو انداختم .

يه خانومي از اهالي بسيج دانشجويي هم بود كه نميدونم چه گناهي مرتكب شده بود و خدا چطوري به كمرش زده بود كه طفلكي از مدتها پيش ، خاطرخواه "زگيل خان" شده بود (باورتون ميشه كسي خاطرخواه زگيل بشه ؟) .

خانومه وقتي من رو در حال ماهيگيري ديد ، جلو اومد و خنده كنان گفت :

ميشه من ورش دارم ؟

زگيل خان بي رحم بي معرفت هم برگشت و گفت :

من سگ ماهي نميخوام ، ميخوام پري دريايي بگيرم (راستش الان كه فكر ميكنم خيلي از اون جوابم ناراحت ميشم) .

خانومه رفت و چند دقيقه بعد در حاليكه هنوزم هيچي نگرفته بودم با دو تا از حراستي ها اومدن و "زگيل خان" ، قلاب ماهيگيري و اسكناس رو جلب كردند .

اون روز مجبور شدم اولين تعهد اخلاقيم رو به دانشگاه بدم . و از اون به بعد بين اهالي دانشكده ، به مرد ماهيگير مشهور شدم .

 

خاطره سوم : كارت دانشجويي

بعضي وقتها جلوي در ورودي دانشگاه از دانشجوها ، كارت دانشجويي ميخواستن . اون روز با اينكه كارتم همراهم بود ولي شيطون نامرد رفت تو جلدم و وقتي حراستي ها گفتن :

كارتت رو نشون بده .

گفتم :

كارتم رو تو آشپزخونه جا گذاشتم .

بنظر من جملة جالبي بود ولي مثل اينكه اونها اصلا درك طنز نداشتن ، چون خيلي بد برخورد كردند و در نتيجه باز هم "زگيل خان" جلب شده و اجبارا دومين تعهد اخلاقيم رو تو دانشگاه امضا كردم .

تو رو خدا ميبينيد مردم واسه چي كارايي تعهد ميدادند ، ما واسه چه كارايي ؟

 

توضيح ضروري

بايد بگم كه من مالكيت شش دانگ سكوي روانشناسي رو داشتم و به همين دليل ، همه من رو به عنوان مديريت سكوي روانشناسي دانشگاه ؟؟؟ قبول داشتند (من روانشناسي رو دوست داشتم گرچه از روانشناسي اصلا خوشم نمي اومد) .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384 | موضوع:
 خدا گر ز حكمت ببندد دري ......

سلام

 

قديمي ها راست گفته اند كه :

خدا گر ز حكمت ببندد دري

ز رحمت ببندد در ديگري

آقا خبر بدم به تمام زگيل دوستان عالم كه ، هشتصد و پنجاه و نهمين (۸۵۹) در هم ، به مدد الهي بسته شد .

حتما ديدين تو كارتونها ، آقا گرگه خرگوشه رو تو خونه گير ميندازه ، درها رو قفل ميكنه و كليد در رو قورتش ميده . خدا هم مارو گير انداخت ، درهارو قفل كرد و كليد رو هم چنان به زور ، چنان در نقطة ناشناختة خودمون فرو كرد ،كه تا ابد نتونيم كليده رو دفعش كنيم .

نميدونم چرا هر وقت خدا ميخواد براي ما يه رحمتي بفرسته ، زحمت ميشه و نعمتش ، نغمت ميشه و گاهي هم كه خيري برامون ميفرسته ، تا اون خيره از آسمون به زمين برسه ، تبديل ميشه به خيار ، اونم چه خياري !!! ، (خدا نصيب فيل هم نكنه ، چه برسه به زگيل نيم وجبي) ، تازه اين خيار نامرد ، خيلي خوب ميدونه وظيفه اش چيه .و كجا بايد بره !!! .

خداست ديگه ، زور داره ، يال داره ، كوپال داره ، ديو داره ، پري داره ، بهشت داره (واسه فك و فاميلاش) ، جهنم داره (واسه بدبخت بيچاره ها) ، هر چي بگي داره . پس حق داره هر كاري كه دلش ميخواد بكنه .

كي جرات داره اعتراض كنه ؟

كي جرات داره نا شكري كنه ؟

كي جرات داره شكايت كنه ؟

تازه اگه كسي هم بخواد شكايت كنه ، به كجا بايد شكايت كنه ؟؟؟

ما كه خيار ظلم رو خورديم ، اون چيز كلفت عدالت رو هم امتحان كرديم ، چاره اي نداريم غير از صبر ، تحمل و شكر خدا .

گفتم شكر خدا ، يادم اومد كه :

قديم نديما ، يه بنده خدايي داشته نون خشك سوخته ميخورده و با هر لقمه اي كه ميخورده يه بار ميگفته : خدايا شكرت .

يكي بهش ميگه : بدبخت نون خشك و سوخته ميخوري و خدا رو شكر ميكني ؟

بنده خداهه ميگه : اگه خدا خودش بفهمه ، اين شكر از هزار تا فحش براش بدتره .

حالا ما هم كه جرات اعتراض و شكايت نداريم ، فقط ميگيم كه :

خدايا شكرت .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 | موضوع:
 نظرية تكامل

سلام

 

ميگن كه داروين دربارة اينكه آدمها از نسل چه موجوداتي هستن يه نظريه ناقص ارائه كرده ، كه با توجه به تحقيقات استاد زگيل خان اين نظريه با يه سري تغييرات اساسي ، به نظرية تكامل نوين تغيير نام يافته است .

بنظر علامه زگيل خان (كه نيمي از عمر خود را در ميان موجودات مختلف تلف كرده) ، نميتوان انسان را تكامل يافتة نوعي خاص تلقي كرد ، بلكه انسان مخلوطي از انواع جانوران ميباشد كه در كتاب وزين "مجموع الاشرار" دربارة اين مسئله توضيحات با ارزشي ارائه گرديده است .

 

موجودات دخيل در بوجود آمدن آدميزاد ، عبارتند از :

الاغ : حماقت از اصلي ترين خواص يك آدمه . واسه همينه كه بخش اعظم جمجمه آدمها رو با مغز الاغ پر كردن . بعضي ها علاوه بر حماقت ذاتي ، اغلب اوقات خودشون رو به خريت هم ميزنن كه در اينصورت پديدة "خر تو خر" بوجود مياد .

سگ : عادت پارس كردن و پاچه گيري يكي ديگه از مشخصات آدميزاد بشمار ميره و اگه شما يكي رو پيدا كرديد كه كه فاقد اين صفت بود بايد شجره نامه طرف رو بررسي كنيد چون قطعا يه آدم ناخالصه .

عقرب : زخم زبون و نيش زدن از هنرهاي آدمهاست و كلي باعث تفريح ميشه . مطمئن باشيد كه آدمها اگه يه روز به كسي نيش نزنن ، دق ميكنن .

ميمون : ادا درآوردن و تقليد كردن هم از عناصر اساسي بوجود آورندة آدمهاست . آدمها در درآوردن اداي ديگران استاد هستن . اگر زبونم لال يه روزي به رساله هم مراجعه كنيد ، ميبينيد كه اولين مسئله اش دربارة لزوم تقليد از يكي ديگه است .

زالو : آدمها خيلي دوست دارن مثل انگل خودشون رو به بقيه بچسبونن و خون طرف رو بمكن . آي كه چه حالي ميده زالو صفتي .

طوطي : آدمها اغلب از خودشون چيزي ندارن و دائم در حال نشخوار كردن چرنديات ديگران هستن ، ديگراني كه خودشون هم اراجيف بقيه رو بلغور ميكنن .

مرغ و خروس : بيشتر آدمها (چه زنها و چه مردها) عين اين دو حيوون تا رفتار ميكنن . يعني خروسها روي هر مرغي كه رد ميشه ميپرن و مرغها هم براشون فرقي نميكنه كه كدوم خروس روشون پريده .

مار : ميشه گفت تمام آدمها واقعيت پست و پلشت خودشون رو زير نقش و نگارهاي قشنگ مخفي كردن . همچنين آدمها در استتار و كمين كردن براي ضربه زدن به بقيه استاد تشريف دارن .

شغال : بعضي ها گفته اند روباه ، اما بيشتر به آدمها مياد كه در زمينه دوز و كلك و شارلاتان بازي ، وارث شغال باشن و نه روباه (حيف روباه نيست ؟) .

آفتاب پرست : هنر رنگ عوض كردن در تمام وجود آدمها جا گرفته و اصلا آدمي كه نتونه هر لحظه رنگ عوض كنه بايد در آدميتش شك كرد .

شتر : عقده اي و كينه جو بودن آدمها ناشي از ژن هاييست كه از شتر به ارث برده اند . آدمها هيچوقت بديهايي كه به ديگران ميكنن يادشون نميمونه اما در عوض كوچكترين بدي بقيه رو تا دم مرگ (و حتي بعد از مرگ) از ياد نميبرن .

بز : به مصداق بز اول كه غلطی کرد ، بقيه بزها هم مي غلطند (غلط میکنند) ، كافيه تا يه آدمي يه كاري بكنه تا بقيه آدمها ، بدون اينكه درباره اش فكر كنن همون كار رو انجام بدن .

اسب و گاو : اشتباهي تو اين ليست وارد شدن چون اين دو تا حيوون هزار تا فايده و خاصيت دارن كه هيچ كدوم از اون فوايد رو آدمها ندارن .

 

شما هم اگه رد يا اثري از جونورهاي ديگه در جنس مزخرف آدميزاد ديدين ، حتما به من خبر بدين .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه دهم مرداد 1384 | موضوع:
 آجيل مشكل گشا

سلام

 

ميدونين كه بعضي ها كه معلوم نيست به كجا بندن ، الكي دلشون ميخواد غر (قر يا گر) بزنن و مشكل تراشي كنن ، پس ما در اينجا در راستاي اينكه تصميم داريم مشكلات نسل جوان ، نوجوان ، كودك ، خردسال ، نوزاد و كساني كه هنوز به دنيا نيومدن و از اينطرف پيرها و مرحوم شدگان رو حل كنيم چند تا از مشكلات اكثريت مردم رو (كه بعضي افراد بي عرضه لاينحل ميدونندشون) براتون حل ميكنيم تا روش مقابله و رفع مشكلات رو ياد بگيرين ، و در عين حال يه مشت محكمي هم تو دهن ياوه گويان وابسته به صهيونيسم ذليل شده ميزنيم .

 

مشكل ازدواج :

راه حل : شما ميري تو خيابون ، بيابون ، محله ، سر كوچه ، جلوي مدارس دختروونه يا دانشگاه و يكي رو (از جنس مخالف) ميپسندي . بعدش خفتش (به كسر خ) ميكني و بهش از فوران عشق و احساساتت ميگي . وقتي اون جواب مثبت داد ، ورش ميداري و ميبري خونه تا به مامان و بابات معرفيش كني . اونهام كه پسنديدن ، همگي ميرين خونة دختره و خواستگاري ميكنين و بلافاصله جواب مثبت ميگيرين .

اول تاريخ عقد و عروسي (با مهرية معلوم) رو ميزارين و بعدش با استفاده از تسهيلات بيشمار دولتي و گرفتن وام ازدواج ، بخوبي و خوشي ميرين تو خونه اي كه با كمكهاي اعطايي دولت خدمتگذار خريدين و زندگي ميكنين .

 

مشكل اشتغال :

راه حل : شك دارم مشكل اشتعاله يا اشتغال ، مشكل اشتعال كه با كمي بنزين و يه چوب كبريت حل ميشه ، اما براي اشتغال شما پا ميشي ميري جايي كه دلت ميخواد كار كني و بهشون ميگي :

من شاگرد اول دانشگاه ؟؟؟ هستم ، معدلم 17 بوده و 7 ترمه درسم رو تموم كردم . ولي هيچ سابقه و تجربه ، و پارتي ندارم .

خوب اونها هم آدمن و شما رو درك ميكنن و در نتيجه ميزارنتون سر يه كار حسابي . هر وقت احساس كردين اين شغل مورد علاقه تون نيست بلافاصله استعفا بدين و برين سر كاري كه دوستش دارين .

 

مشكل كمبود امكانات :

راه حل : اينم از اون بهانه هاي مشكل تراش هاست هااااا ، كه آب تو آسياب صهيونيست ها ميريزن . شما هر كمبودي كه دارين رو كاغذ مينويسين (تعدادش هم مهم نيست) و ميبرين پيش نمايندة ولايتتون تو مجلس شورا (هموني كه موقع انتخابات ميگفت : فلان ميكنم و بهمان ميكنم) . وقتي مشكلتون رو باهاش در ميون گذاشتين ، ايشون پيگيري ميكنه و طي مدت كوتاهي (حتي شايد قبل از اينكه شما برگردين تو خونه تون) مسئولين خدمتگزار ، مشكلتون رو بررسي ميكنن و براتون امكانات ميفرستن قطار قطار .

 

مشكل رفتن به دانشگاه :

راه حل : شما هر وقت كه دلتون خواست برين دانشگاه ، فقط كافيه اسم دانشگاه رو انتخاب كنيد ، مثلا براي رفتن به دانشگاه صنعتي شريف هم ميتونيد سوار مترو بشيد و هم ميتونيد سوار اتوبوسهاي خطهاي آزادي – انقلاب ، فردوسي ، امام حسين ، امام خميني يا هر امام ديگه اي بشيد .

براي رفتن به دانشگاه علم صنعت هم ميريد ميدون ونك و بعد سوار ميني بوسهاي استخر ميشين (تازه سواري هم داره) .

اگه هم خواستين بيايين دانشگاه كرج ، كه قدمتون رو چشم ، از همون مترو سوار اتوبوسهاي دانشگاه بشين (كرايه اش هم 40 تومنه) .

ديگه كدوم دانشگاه ميخواين برين ، بگين تا آدرس بدم .

 

مشكل نگراني براي آخرت :

راه حل : كافيه شما يه طومار با امضاي 2 نفر نوشته و به يكي از علما ، فضلا (جمع فضله) ، امام جمعه محل ، حوزه ها يا دفتر مقام ...... بفرستين ، تا بلافاصله براتون يه روزه خون بفرستن عين ماه .

روزه خونه همچين براتون از بهشت تعريف ميكنه كه از خوشي تو ناكجا آبادتون مجلس عروسي بر پا ميشه و آنچنان از جهنم بهتون هشدار بده كه از شدت ترس از عذاب الهي ، خودتون رو خيس ميكنيد .

 

خوب ، اينم از حل كردن مشكلات شما ، اگه مشكل ديگه اي مونده بگين تا براي حلش ، راهنمايي تون كنم .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه چهارم مرداد 1384 | موضوع: