سلام
ديشب ، فكر كنم ساعت حدود 2 شب بود و تازه داشت خوابم ميبرد كه يه حس عجيبي بهم دست داد . حس كردم يكي اومده زير پتو (توضيح : من عادت دارم كه هميشه پتو رو سرم بكشم حتي وسط گرماي تابستون كه خيس عرق ميشم) . اولش به خودم گفتم كه اشتباه ميكنم ، اما كم كم صداي اون رو هم مي شنيدم ، ميدونم باورتون نميشه اما ، از صداي نفس هاش (كه خيلي ظريف بودن) حدس زدم كه يه خانومه .
واسه همين گوش هامو كاملا تيز كردم ، حالا ديگه مطمئن شده بودم كه واقعا يكي اومده زير پتو ، از ترس لرزيدم ، تو دلم گفتم :
يعني اين وقت شب كيه ؟ ما كه تا حالا تو خونه از اين چيزا نداشتيم .
ميخواستم برگردم و بهش بگم :
خانوم ، اگه يكي بياد ما رو ببينه چكار كنيم ؟
بابا شايد تو از آبروت نمي ترسي ولي منكه همه به اسمم قسم ميخورن ، چه خاكي سرم كنم ؟
اما صدام در نمي اومد . چند بار هي الكي خودم رو تكون دادم ، شايد خودش خجالت بكشه و بيرون بره . اما نه ، انگار هيچي حاليش نبود .
بعدش يه احساس وحشتناكي سراغم اومد ، بله ، زنيكه بي حيا ، خجالت نمي كشيد و داشت منو مي بوسيد . اولش فكر كردم يه خياله اما ، كاملا بوسه هاشو رو صورتم حس ميكردم . خيس عرق شدم ، واقعا ديگه نمي تونستم اين وضع رو تحمل كنم و بايد يه كاري ميكردم .
يهو با دست محكم زدم تو صورتش .
وقتي چراغ رو روشن كردم ، ديدم كه خانوم پشة هوس باز ، له شده و خودش با خونش تو كف دستم پخش شده .
سلام
"زگيل خان" امروز ميخواد درباره حرف زدن هاي مسئولين "زگيلستان" براتون بگه .
تو "زگيلستان" ، همة مسئولين فكر ميكنن چون دهان دارند پس بايد هميشه دهنشون رو بجنبونن . اونا فكر ميكنن اگه ساكت و آروم يه جا بشينن ، بقيه فكر ميكنن كه لال هستن و در نتيجه زير آبشون رو ميزنن ("زير آب زني" يكي از صفات پسنديده "زگيلستانه" كه مكتب "زگيليسم" درباره اهميت و صواب اين فريضه كلي حديث داره) . اينجور حضرات مسئول ، ميگن كه :
من دهان دارم پس من زنده هستم .
اين آقايون ترجيح ميدن بميرن تا اينكه با دهان بسته يه جا بشينن . و براي همينه كه هميشه دهنشون رو باز نگه ميدارن و دائم ازش صدا در ميارن . در حاليكه اكثر اوقات چيز درست و حسابي هم از دهنشون در نمياد .
موقع حرف زدن كه يه مشت پرت و پلا از پوزه شون بيرون ميريزه ، وقتي هم كه حرف نميزنن ، اصوات موزون (باد گلو و آروق) بيرون ميدن .
اونا دائما دهنشون ميجنبه ، يا از همديگه تشكر و قدرداني ميكنن ( نون به هم قرض ميدن) و يا اينكه از همديگه تعريف ميكنن و بي لياقتي هاي همديگه رو ، خدمت به خلق خدا نشون ميدن (براي هم نوشابه باز ميكنن) و يا مشغول دندون قروچه رفتن به اين و اون (خصوصا امپرياليسم و صهيونيسم و بقيه ايسم ها) و گاز گرفتن دشمنان خيالي شون هستن .
نتيجه چرت و پرت هايي هم كه ميگن اضافه شدن يه درد به دردسرهاي مردم بدبخت "زگيلستانه" . و تا به الان كه كسي نديده يك دونه از خروجي هاي دهان مبارك اين حضرات به درد دنيا و يا آخرت مردم بخوره . يكي نيست كه به اين جماعت بگه :
بابا ، شما كه حرف زدن بلد نيستيد ، حرف نزدن هم بلد نيستيد ؟
خدانگهدار تا بعد .
سلام
اينم يه "زگيلانه" ديگه كه "زگيل خان" گفته و خيلي هم دوستش داره :
نام شعر : بت
نام سراینده : زگیل خان
بت من ، مكن با من خسته جنگ
تو را من تراشيدم از چوب و سنگ
تو را ساختم ، تا پرستش كنم
دلم را ، به ديدار تو خوش كنم
بُت من ، بيا و خدايي بكن
پر از درد و رنجم ، دوايي بكن
من از تكه سنگي ، خدا ساختم
دلم را ، به مخلوق خود باختم
بُت من ، ميازار اين خسته را
مزن سنگ ، بُت ساز دل بسته را
تو سنگي و غافل ز احساس من
تو سنگي ، نه من ، سنگ بر من مزن
سلام
حيف ، واقعا كه هزار تا حيف كه صاحب اين كشور نيست .
همه ميگن صاحب اينجا تو غيبته و براي اومدنش دعا ميكنن . خيلي عجيبه كسايي براي ظهور دعا ميكنن كه خودشون نه دين دارن و نه خدا رو مي شناسن .
با اين اوصاف اينطوري كه معلومه ، اين جماعت (كه بي ديني رو به اسم دين رواج ميدن) ، دوست دارن كه امام زمان زودتر بياد و سر اون رو هم زير آب كنن ، تا با خيال راحت هر غلطي كه دلشون ميخواد بكنن . گرچه الان هم ، هر كاري كه دلشون ميخواد ميكنن ، چون ظاهرا خيالشون راحته كه حالا حالاها ظهوري در كار نيست .
كاشكي خدا از لج اين جماعت هم كه شده ظهور آقا رو جلو مي انداخت ، اما حيف .
سلام
حتما يادتان هست كه استاد فرزانه ، جناب آشيخ "زگيل خان" ، چند روز قبل درباره مشخصات يك كانديداي موفق ، توضيحاتي ارائه فرمودند . امروز در محضر مبارك استاد "زگيل خان" نشسته ايم و به ادامة فرمايشات ايشان در باب مشخصات كانديداها در "زگيلستان" گوش جان مي سپاريم .
جناب آشيخ "زگيل خان" مي فرمايند كه :
در "زگيلستان" ، هر كانديدا علاوه بر مشخصات ذكر شده در جلسه قبل ، بايد داراي مشخصات ديگري هم باشد ، از جمله :
* قيافه مستحجن : يه كانديداي خوب كسي است كه ، قيافه مستحجن داشته باشه و بتونه ژست هاي مزخرف بگيره ، بطوري كه عابرين ، تنها با ديدن يكي از عكس هاي كانديد محترم ، دچار دل پيچه شده و دستگاه دفعشون ، في البداهه راه بيفته .
* كج دستي : اين هم يكي از مهمترين شرايط يك كانديده . كسي كه ميخواد كانديدا بشه ، بايد سابقه انواع كج دستي ، از دله دزدي و آفتابه دزدي تا ........ در پست ها و مقام هاي قبلي خود داشته باشه .
* حمايت از اصلاحات : شرط ديگه كانديد شدن ، حمايت بي قيد و شرط از اصلاحاته . كانديدا بايد هميشه مدافع اصلاحات باشه ، فرقي نميكنه ، اصلاحات با تيغ باشه يا با دوا .
* اهل معامله بودن : يه كانديداي خوب بايد اهل معامله باشه و بتونه سر هر چيزي معامله كنه ، از پيش پا افتاده ترين معاملات ، مثل وطن فروشي ، زن فروشي ، مادر فروشي و فروش دخترهاي زيادي كشور به كشورهاي دوست و همسايه ، گرفته تا معاملات بزرگتر .
* پايداري : كانديدا بايد در موضعش ثابت بمونه و چه قبل و چه بعد از انتخاب شدن (و حتي زمانيكه براي دورة دوم كانديدا ميشه) بايد ، از عملكردش دفاع كنه و منتقدينش رو بي انصاف ، كم سواد ، غرض ورز و تازه بدوران رسيده ، معرفي كنه .
* آزادي بيان : كانديدا بايد از آزادي بيان طرفداري كنه ، چون لازمه كه بعد از انتخاب شدن ، در نهايت آزادي هر چي كه دلش ميخواد به بقيه بگه ، بدون اينكه كسي جرآت كنه بهش جواب بده .
* بي اصل و نسب بودن : اين هم براي كانديداها يه شرط خيلي مهمه ، چون كانديدا اينجوري به راحتي ميتونه ، هر سگ و كفتاري رو ، خواهر و برادر صدا كنه ، فرقي نداره كه از كشور كفتارستان باشه يا سگسطين .
واي كه "زگيل خان" چقدر خسته شده .
فرزندان عزيزم ، حالا بريد و با استفاده از فرمايشات گهربار "زگيل خان" كانديداي مورد نظرتون رو انتخاب كنين .
سلام
من در عجبم كه چه قدرتي ، پشت اين كلمة "اسلامي" وجود داره كه به هر چي كه ميچسبه ، به اون چيز ، رنگ و بوي شرعي و ديني ميده .
پس براي اينكه كشورمون ، لبريز از اسلام بشه ، بياييد پشت بقية كلمات هم يه اسلامي بكاريم تا همه كارهامون اسلامي بشه . مثل :
دزدي اسلامي ، رشوة اسلامي ، زناي اسلامي ، شرابخواري اسلامي و .... و بي ديني اسلامي .
سلام
يه دختر خانمي هست ، كه ما اسمش رو ميگذاريم شنبليله خانوم . شنبليله خانوم هميشه تو جمع از مردها بد ميگه و دائم درجة نفرت و انزجارش رو از مردها به رخ ديگران ميكشه . شنبليله ازدواج رو مسخره ميدونه و به زنها ميگه "به شوهراشون رو ندن" .
اما اين وسط يه چيزي عجيبه .
اين شنبليله خانوم قصة ما (كه اين همه از جنس مرد ، بيزاره) به اولين خواستگارش همون بار اول جواب مثبت داد (در حاليكه تا اون روز پسره رو نديده بود) و نامزد شدند . اما بعد از 4-3 ماه پسره نامزدي رو به هم زد (به علتش كاري نداريم) .
بعدش يه پسري با خواهرش ، براي خواستگاري شنبليله خانوم ما اومدن و بازم شنبليله تو همون جلسة اول شيفته و ديوونة پسره شد ، اما پسره شنبليله رو نپسنديد و با وجودي كه خونوادة شنبليله كلي پيغام و پسغام فرستادن ، ولي پسره گفت : شنبليله رو نميخواد .
بعد از كلي پيش دعا نويس و جادوگر رفتن ، فال قهوه گرفتن و نذر و نياز ، بازم يه نفر به خواستگاري شنبليله خانوم ما اومد .
اين آقا پسر 2 ماه بود كه از شهرستان (فرض كنيم يكي از دهات دور افتادة خراسان) اومده بود و تازه يه ماهي ميشد كه پيش فاميلشون كارگري ميكرد و وضع زندگيش خوب نبود . تو همون شب اول كه شب آشنايي بود شنبليله ، يك دل نه ، كه صد دل ، گرفتار اين پسره شد و همون شب (كه اولين ديدارشون بود و هنوز باباي شنبليله ، از جريان خبر نداشت) قند شكستن و حلقه به دختر دادن و قرار مدارهاشون رو گذاشتن .
بماند كه تا يه هفته بعد از اين جريان ، تو خونوادة شنبليله ، هر روز بزن وبرقص بود و صداي ترانه گوش همسايه ها رو كر كرده بود .
خونوادة شنبليله (نه خود شنبليله و نه باباش) حاضر نبودن برن شهرستان دربارة پسره تحقيق كنن و بعد از كلي نصيحت اون و اون ، بالاخره (فقط بخاطر حرف مردم) راضي شدن يه تحقيق الكي داشته باشن .
نتيجه تحقيق اين شد كه :
پسره اولش معتاد بودش و بعدش قاچاقچي از كار دراومد و كمي بعدتر هم ، دزد و سابقه دار و زندون و حبس كشيده .
و سومين عشق شنبليله خانوم هم دود شد و رفت به هوا .
و حالا ما منتظريم تا بازم يكي ديگه خواستگاري بياد و اين شنبليله خانوم ، متنفر از جنس مرد ، تو همون جلسة اول ، عاشقش بشه .
بنظر شما عجيب نيست ؟
اگه اين شنبليله خانوم اينقدر از مردها بيزاره ، چرا دربارة خواستگاراش اينقدر سريع تصميم ميگيره و همون جلسة اول ، عاشق اين مردهاي بقول خودش "نفرت انگيز" و چندش آور" ميشه ؟؟؟
سلام
"زگيل خان" اين "زگيلانه" رو براي تو گفته ، براي تويي كه گم كردم ، بي آنكه پیدایت کرده باشم .
نام شعر : بعد تو
سراینده : زگیل خان
بعد تو ، امروز ما ، فردا نشد
گريه هم ، درمان درد ما نشد
عشق ، كاري غير غم خوردن نداشت
زندگي ، فرقي با مردن نداشت
بعد تو ، دوران قحطي وفاست
اشك ، تنها همنشين چشم ماست
بعد تو ، ماييم و درد بي كسي
بيقراري ، خستگي ، دلواپسي
كوهي از غم شد ، زعشقت حاصلم
كاش ميديدي ، چه كردي با دلم
بعد تو ، من بيقرارم تا ابد
كاش ميماندي كنارم ، تا ابد
عشق تو ، تنها دليل بودنست
عشق ورزيدن به تو ، جرم منست
بعد تو اي كاش ، دنيايي نبود
كاش ميمرديم و فردايي نبود
زندگي بعد از تو يعني ، اشك و آه
زندگي بعد از تو جرم است و گناه
البته منظور من از تو ، تو نیستی .
سلام
شايد شما ندونيد كه انتخابات رياست جمهوري تو "زگيلستان" نزديكه و مردم بخاطر اين واقعه بزرگ از شدت شور و شوق رو پاهاشون بند نيستن .
تو "زگيلستان" كانديداي رياست جمهوري شدن شرايط خاصي داره كه علامة دهر ، جناب آشيخ "زگيل خان" به چند تاشون اشاره ميكنه :
* اول از همه يه دهن گشاد براي دادن وعده هاي غير ممكن و غير عاقلانه . و هر كس كه بتونه وعده هاي ابلهانه تر و غير منطقي تري به مردم ساده دل "زگيلستان" بده ، تو نظر سنجي ها رتبه بالاتري مياره .
* دوم ريش و پشم . البته هر چي ريش و پشم كانديدا بلندتر و كثيف تر باشه بهتره چون ريش بلند ميتونه ابليس هاي بيشتري رو تو خودش جا بده .
* سوم پوشش مناسب . بهترين پوشش براي كانديداي رياست جمهوري يه لباس ساده و دراز و گشاده . مزاياي اين لباس از اين قرار :
اين لباس ميتونه كثيفي ها رو بيشتري رو تو خودش مخفي كنه بدون اينكه بوي اون بپيچه .
در ضمن براي جمع كردن دستمال بدست ها (دستمال به دستي هم يه صفت پسنديده است كه كلي درباره انجامش سفارش شده) زير يك پرچم كاربرد داره .
همچنين اين لباس جيب هاي بي پاياني داره و مكان مناسبي براي جمع كردن درآمدهاي مختلف ميتونه باشه .
* چهارم مهارت در دادن جواب هاي بي سر و ته و بي ربط . كانديدا بايد بلد باشه كه محمل بگه و دربارة هر سوال ، اونقدر آسمون و ريسمون رو به هم ببافه كه سوال كننده از پرسيدنش پشيمون بشه و به غلط كردن بيفته .
* پنجم پر رويي . يكي از مهمترين خصوصيت يه كانديدا بايد همين پر رويي باشه . كانديدا بايد در كمال وقاحت و پر رويي صاف تو چشم مردم نگاه كنه و بوي گند رو عطر بهشتي ، خراب كاري رو كار زيربنايي ، دزدي رو ذخيره اخروي و ... قلمداد كنه .
* ششم صورت نوراني . البته شخص كانديدا لازم نيست كه بطور طبيعي صورتش نوراني و ملكوتي باشه بلكه امروزه ميشه اينكار رو با سفيدآب و انواع پودرهاي سفيد كننده انجام داد .
* هفتم فك و فاميل علاف . قطعا بايد فرد كانديدا كلي آدم علاف و بيكار و مفت خور تو اقوام داشته باشه چون لازمه كه بعد از انتخاب شدن ، مشاغل حساس كشوري رو به دست افراد خبره و كاردان بسپاره .
فعلا تا همين جا بسه .
خدانگهدار تا بعد كه بازم "زگيل خان" از انتخابات "زگيلستان" براتون بگه .
سلام
"زگيل خان" امروز ميخواد درباره احزاب فعال "زگيلستان" توضيح بده :
كلا ما تو "زگيلستان" دو تا و نصفي حزب داريم :
اول ، حزب شترها : اعضاء اين حزب عقيده دارن تنها پيروان واقعي "زگيليسم" هستن . از نظر افراد اين حزب ، بقيه مردم فقط ادعاي دين داري ميكنن .
سران اين حزب ميگن كه شهروند درجه يك فقط طرفداران حزب "شتريت" هستن و بقيه مردم شهروند حساب نميشن بلكه نوكر صهيونيسم ، امپرياليسم و ضد دين هستن . بنظر اهالي اين فرقه ، "آزادي" خطرناكترين بيماري بشريته .
اعضاي حزب "شتريت" اگه لازم باشه براي رضاي خدا ، ساطور و قمه بر ميدارن و وسط شهر همه رو گردن ميزنن .
شناسايي اونها راحته ، يه خروار ريش و پشم دارن و به "آزادي" فوق العاده حساسيت دارن تا جايي كه با شنيدن اين كلمه تمام بدنشون "كهير" ميزنه .
دوم ، حزب مرغ ها : اين جماعت تمام وجودشون "آزاديه" و حتي گروه خونشون هم آي آزاده . اين جماعت خوشون رو تنها مظهر "آزادي" ميدونن و اگه لازم باشه ، در راه رسيدن به "آزادي" ، جلوي تمام آزادي ها رو ميگيرن .
بنظر طرفداراي اين حزب ، "آزادي" يعني اينكه اونها براحتي بتونن هر چي ميتونن بخورن و بقيه شو ، بصورت شمش طلا به خارج ببرن . اعضاي حزب مرغ ها عقيده دارن كه فقط اونها ميتونن از "آزادي" به بهترين شكل استفاده كنن ولي براي بقيه ملت ، "آزادي" مثل سرطان ، خطرناكه .
طرفداران اين حزب تو گفتن كلمات قلمبه و سلمبه و دهن پر كن مهارت زيادي دارن و عشقشون دست زدن و صوت كشيدنه . براي شناختن اونها كافيه چند تا از اين كلمات رو بكار ببرين (مثلا كاريزما ، سكولار ، مردم سالاري ، گفتگوي تمدنها و ... ) .
دو و نيم ، نيمچه حزب (حزبك هم ميشه گفت) شترمرغ ها : اين حزب نه شتره و نه مرغ و گاهي هم بر عكس ، هم شتره و هم مرغ . اين حزب هرچند وقت يه بار تغيير موضع ميده . هواشناسي اين حزب خيلي قويه و هميشه طرف كسي رو ميگيره كه برنده شده . شترمرغ ها بعد از هر پيروزي ، خودشون رو تو تقسيم غنيمت ها شريك ميدونن .
تنها عقيده اونها همراهي با برنده است ، به هر قيمت كه ممكن باشه . به همين خاطر گاهي با صداي بلند از "آزادي" ميگن در حاليكه تموم بدنشون "كهير" زده .
براي شناسايي اونها كافيه به جهت وزش باد توجه كنين ، چون به محض تغيير جهت باد ، اونها هم تغيير جهت ميدن .
فعلا خدانگهدار تا بعد .
سلام
آقا يكي بياد ببينه "زگيل خان" چه مرگشه ؟
اين "زگيل" به چه زبوني حرف ميزنه ؟
بابا اين "زگيل خان" بينوا به هر كس هر چي ميگه طرف يه چيز ديگه برداشت ميكنه .
"زگيل خان" ميگه : ببخشيد كه نتونستم زودتر تماس بگيرم .
طرف ميگه : يعني متلك ميگي كه چرا من تماس نگرفتم ؟
"زگيل خان" ميگه : بابا شايد بنده خدا كاري داشته و سرش شلوغه .
طرف ميگه : تو چرا اينقدر مغرورري و نميري پيش اون ؟
"زگيل خان" ميگه : فلاني تو رودربايستي مونده يه چيزي گفته .
طرف ميگه : تو چرا قول الكي ميدي ؟
"زگيل خان" ميگه : اين چند روزه سرم شلوغه ، بعدا در خدمت هستم .
طرف ميگه : چرا اينقدر رفيق هاي مارو ميپيچوني ؟
"زگيل خان" ميگه : وقت داري الان با هم صحبت كنيم ؟
فرداش طرف ميگه : ديروز چرا سر قرار نيومدي با هم صحبت كنيم ؟
"زگيل خان" ميگه : فعلا خداحافظ و به اميد ديدار .
طرف ميگه : بي معرفت چرا با ما قهر ميكني ؟
بابا چه خبره تو اين خراب شده ؟؟؟
يا معني كلمات و واژه ها عوض شده .
يا اين "زگيل" زبون فارسي بلد نيست .
يا اين كه اين مردم يه چيزيشون ميشه .
يا اينكه واقعا "زگيل خان" مشكل داره .
يكي كمك كنه .
سلام
همونطور كه گفته بودم "زگيلانه"هايم را در اينجا مي نويسم . اين هم يكي ديگه :
نام شعر : مسافر
نام سراینده : زگیل خان
هاي مسافر ، به كجا ميروي ؟
يك نفر اينجاست كه جان ميدهد
يك نفر اينجاست كه با هر نفس
شكوه اي از دست زمان ميدهد
تشنه لبم ، هر كه مرا ديده است
جام پر از زهر نشان ميدهد
در پي سيمرغ به صحرا شدم
زاغچه اي دست تكان ميدهد
خسته و مجروح ، رها كرد و رفت
آنكه به ما گفت : امان ميدهد
هاي مسافر ، بخدا قصه نيست
يك نفر اينجاست كه جان ميدهد
فعلا خداحافظ .
خوش باشين .
سلام
"زگيل خان" ميگه كه يه نگاه به دور و بر خودتان كنيد . حتما متوجه شور و شوقي كه همه ميگن بوجود اومده ميشيد .
آخه
انتخابات رياست جمهوريه .
قرار بازم يكي بياد (اين بار مثلا لاريجاني) شعرهاي تازه بخونه ، حرفاي قشنگ بزنه ، قبلي ها رو محكوم كنه ، يه رقص جديد ابداع كنه و احيانا يكي دو تا آروق هم بزنه .
فعلا :
صوت ، صوت ، دست ، دست .
وه كه چقدر قشنگه انتخابات ، آه كه چقدر پر شوره انتخابات ، اوه، چقدر لطيفه ، واي كه چه نرمه ، آي كه چه گرمه
آخ آخ ...
و
وقتي كه انتخابات تموم شد چي مي بينين ؟
همه چي كشكه و بعضي چيزها هم پشم .
بازم همون مغز نخودي هاي فسيل شده قبلي ، اينبار تو يه شغل جديد بكار گرفته ميشن تا شايد اون يخ موجود تو جمجمه شون آب شه و استعدادهاي هرگز نداشته شون شكوفا بشه .
و شما ،
خوش باشين تا انتخابات بعدي .