تبليغاتX
زگیل خان
 خانمي زير پتو

سلام

 

ديشب ، فكر كنم ساعت حدود 2 شب بود و تازه داشت خوابم ميبرد كه يه حس عجيبي بهم دست داد . حس كردم يكي اومده زير پتو (توضيح : من عادت دارم كه هميشه پتو رو سرم بكشم حتي وسط گرماي تابستون كه خيس عرق ميشم) . اولش به خودم گفتم كه اشتباه ميكنم ، اما كم كم صداي اون رو هم مي شنيدم ، ميدونم باورتون نميشه اما ، از صداي نفس هاش (كه خيلي ظريف بودن) حدس زدم كه يه خانومه .

واسه همين گوش هامو كاملا تيز كردم ، حالا ديگه مطمئن شده بودم كه واقعا يكي اومده زير پتو ، از ترس لرزيدم ، تو دلم گفتم :

يعني اين وقت شب كيه ؟ ما كه تا حالا تو خونه از اين چيزا نداشتيم  .

ميخواستم برگردم و بهش بگم :

خانوم ، اگه يكي بياد ما رو ببينه چكار كنيم ؟

بابا شايد تو از آبروت نمي ترسي ولي منكه همه به اسمم قسم ميخورن ، چه خاكي سرم كنم ؟

اما صدام در نمي اومد . چند بار هي الكي خودم رو تكون دادم ، شايد خودش خجالت بكشه و بيرون بره . اما نه ، انگار هيچي حاليش نبود .

بعدش يه احساس وحشتناكي سراغم اومد ، بله ، زنيكه بي حيا ، خجالت نمي كشيد و داشت منو مي بوسيد . اولش فكر كردم يه خياله اما ، كاملا بوسه هاشو رو صورتم حس ميكردم . خيس عرق شدم ، واقعا ديگه نمي تونستم اين وضع رو تحمل كنم و بايد يه كاري ميكردم .

يهو با دست محكم زدم تو صورتش .

وقتي چراغ رو روشن كردم ، ديدم كه خانوم پشة هوس باز ، له شده و خودش با خونش تو كف دستم پخش شده .

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 حرف زدن مسئولين

سلام

 

"زگيل خان" امروز ميخواد درباره حرف زدن هاي مسئولين "زگيلستان" براتون بگه .

 

تو "زگيلستان" ، همة مسئولين فكر ميكنن چون دهان دارند پس بايد هميشه دهنشون رو بجنبونن . اونا فكر ميكنن اگه ساكت و آروم يه جا بشينن ، بقيه فكر ميكنن كه لال هستن و در نتيجه زير آبشون رو ميزنن ("زير آب زني" يكي از صفات پسنديده "زگيلستانه" كه مكتب "زگيليسم" درباره اهميت و صواب اين فريضه كلي حديث داره) . اينجور حضرات مسئول ، ميگن كه :

من دهان دارم پس من زنده هستم .

اين آقايون ترجيح ميدن بميرن تا اينكه با دهان بسته يه جا بشينن . و براي همينه كه هميشه دهنشون رو باز نگه ميدارن و دائم ازش صدا در ميارن . در حاليكه اكثر اوقات چيز درست و حسابي هم از دهنشون در نمياد .

موقع حرف زدن كه يه مشت پرت و پلا از پوزه شون بيرون ميريزه ، وقتي هم كه حرف نميزنن ، اصوات موزون (باد گلو و آروق) بيرون ميدن .

اونا دائما دهنشون ميجنبه ، يا از همديگه تشكر و قدرداني ميكنن ( نون به هم قرض ميدن) و يا اينكه از همديگه تعريف ميكنن و بي لياقتي هاي همديگه رو ، خدمت به خلق خدا نشون ميدن (براي هم نوشابه باز ميكنن) و يا مشغول دندون قروچه رفتن به اين و اون (خصوصا امپرياليسم و صهيونيسم و بقيه ايسم ها) و گاز گرفتن دشمنان خيالي شون هستن .

نتيجه چرت و پرت هايي هم كه ميگن اضافه شدن يه درد به دردسرهاي مردم بدبخت "زگيلستانه"  . و تا به الان كه كسي نديده يك دونه از خروجي هاي دهان مبارك اين حضرات به درد دنيا و يا آخرت مردم بخوره . يكي نيست كه به اين جماعت بگه :

بابا ، شما كه حرف زدن بلد نيستيد ، حرف نزدن هم بلد نيستيد ؟

 

خدانگهدار تا بعد .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384 | موضوع: حکایات کشور گل و بلبل
 بت

سلام

اينم يه "زگيلانه" ديگه كه "زگيل خان" گفته و خيلي هم دوستش داره :

 

نام شعر : بت

نام سراینده : زگیل خان

 

بت من ، مكن با من خسته جنگ

تو را من تراشيدم از چوب و سنگ

تو را ساختم ، تا پرستش كنم

دلم را ، به ديدار تو خوش كنم

بُت من ، بيا و خدايي بكن

پر از درد و رنجم ، دوايي بكن

من از تكه سنگي ، خدا ساختم

دلم را ، به مخلوق خود باختم

بُت من ، ميازار اين خسته را

مزن سنگ ، بُت ساز دل بسته را

تو سنگي و غافل ز احساس من

تو سنگي ، نه من ، سنگ بر من مزن

 

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384 | موضوع: اشعار زگیل خان
 يا صاحب كشور

سلام

حيف ، واقعا كه هزار تا حيف كه صاحب اين كشور نيست .

همه ميگن صاحب اينجا تو غيبته و براي اومدنش دعا ميكنن . خيلي عجيبه كسايي براي ظهور دعا ميكنن كه خودشون نه دين دارن و نه خدا رو مي شناسن .

با اين اوصاف اينطوري كه معلومه ، اين جماعت (كه بي ديني رو به اسم دين رواج ميدن) ، دوست دارن كه امام زمان زودتر بياد و سر اون رو هم زير آب كنن ، تا با خيال راحت هر غلطي كه دلشون ميخواد بكنن . گرچه الان هم ، هر كاري كه دلشون ميخواد ميكنن ، چون ظاهرا خيالشون راحته كه حالا حالاها ظهوري در كار نيست .

 

كاشكي خدا از لج اين جماعت هم كه شده ظهور آقا رو جلو مي انداخت ، اما حيف .

نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 مشخصات كانديداي موفق (بخش دوم)

سلام

 

حتما يادتان هست كه استاد فرزانه ، جناب آشيخ "زگيل خان" ، چند روز قبل درباره مشخصات يك كانديداي موفق ، توضيحاتي ارائه فرمودند . امروز در محضر مبارك استاد "زگيل خان" نشسته ايم و به ادامة فرمايشات ايشان در باب مشخصات كانديداها در "زگيلستان" گوش جان مي سپاريم .

جناب آشيخ "زگيل خان" مي فرمايند كه :

در "زگيلستان" ، هر كانديدا علاوه بر مشخصات ذكر شده در جلسه قبل ، بايد داراي مشخصات ديگري هم باشد ، از جمله :

* قيافه مستحجن : يه كانديداي خوب كسي است كه ، قيافه مستحجن داشته باشه و بتونه ژست هاي مزخرف بگيره ، بطوري كه عابرين ، تنها با ديدن يكي از عكس هاي كانديد محترم ، دچار دل پيچه شده و دستگاه دفعشون ، في البداهه راه بيفته .

* كج دستي : اين هم يكي از مهمترين شرايط يك كانديده . كسي كه ميخواد كانديدا بشه ، بايد سابقه انواع كج دستي ، از دله دزدي و آفتابه دزدي تا ........  در پست ها و مقام هاي قبلي خود داشته باشه .

* حمايت از اصلاحات : شرط ديگه كانديد شدن ، حمايت بي قيد و شرط از اصلاحاته . كانديدا بايد هميشه مدافع اصلاحات باشه ، فرقي نميكنه ، اصلاحات با تيغ باشه يا با دوا .

* اهل معامله بودن : يه كانديداي خوب بايد اهل معامله باشه و بتونه سر هر چيزي معامله كنه ، از پيش پا افتاده ترين معاملات ، مثل وطن فروشي ، زن فروشي ، مادر فروشي و فروش دخترهاي زيادي كشور به كشورهاي دوست و همسايه ، گرفته تا معاملات بزرگتر .

* پايداري : كانديدا بايد در موضعش ثابت بمونه و چه قبل و چه بعد از انتخاب شدن (و حتي زمانيكه براي دورة دوم كانديدا ميشه) بايد ، از عملكردش دفاع كنه و منتقدينش رو بي انصاف ، كم سواد ، غرض ورز و تازه بدوران رسيده ، معرفي كنه .

* آزادي بيان : كانديدا بايد از آزادي بيان طرفداري كنه ، چون لازمه كه بعد از انتخاب شدن ، در نهايت آزادي هر چي كه دلش ميخواد به بقيه بگه ، بدون اينكه كسي جرآت كنه بهش جواب بده .

* بي اصل و نسب بودن : اين هم براي كانديداها يه شرط خيلي مهمه ، چون كانديدا اينجوري به راحتي ميتونه ، هر سگ و كفتاري رو ، خواهر و برادر صدا كنه ، فرقي نداره كه از كشور كفتارستان باشه يا سگسطين .

واي كه "زگيل خان" چقدر خسته شده .

فرزندان عزيزم ، حالا بريد و با استفاده از فرمايشات گهربار "زگيل خان" كانديداي مورد نظرتون رو انتخاب كنين .

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384 | موضوع: حکایات کشور گل و بلبل
 يك پيشنهاد

سلام

 

من در عجبم كه چه قدرتي ، پشت اين كلمة "اسلامي" وجود داره كه به هر چي كه ميچسبه ، به اون چيز ، رنگ و بوي شرعي و ديني ميده .

 

پس براي اينكه كشورمون ، لبريز از اسلام بشه ، بياييد پشت بقية كلمات هم يه اسلامي بكاريم تا همه كارهامون اسلامي بشه . مثل :

دزدي اسلامي ، رشوة اسلامي ، زناي اسلامي ، شرابخواري اسلامي و .... و بي ديني اسلامي .

نوشته شده توسط زگیل خان در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384 | موضوع: در محضر استاد
 شنبليله خانوم

سلام

يه دختر خانمي هست ، كه ما اسمش رو ميگذاريم شنبليله خانوم . شنبليله خانوم هميشه تو جمع از مردها بد ميگه و دائم درجة نفرت و انزجارش رو از مردها به رخ ديگران ميكشه . شنبليله ازدواج رو مسخره ميدونه و به زنها ميگه "به شوهراشون رو ندن" .

اما اين وسط يه چيزي عجيبه .

اين شنبليله خانوم قصة ما (كه اين همه از جنس مرد ، بيزاره) به اولين خواستگارش همون بار اول جواب مثبت داد (در حاليكه تا اون روز پسره رو نديده بود) و نامزد شدند . اما بعد از 4-3 ماه پسره نامزدي رو به هم زد (به علتش كاري نداريم) .

بعدش يه پسري با خواهرش ، براي خواستگاري شنبليله خانوم ما اومدن و بازم شنبليله تو همون جلسة اول شيفته و ديوونة پسره شد ، اما پسره شنبليله رو نپسنديد و با وجودي كه خونوادة شنبليله كلي پيغام و پسغام فرستادن ، ولي پسره گفت : شنبليله رو نميخواد .

بعد از كلي پيش دعا نويس و جادوگر رفتن ، فال قهوه گرفتن و نذر و نياز ، بازم يه نفر به خواستگاري شنبليله خانوم ما اومد .

اين آقا پسر 2 ماه بود كه از شهرستان (فرض كنيم يكي از دهات دور افتادة خراسان) اومده بود و تازه يه ماهي ميشد كه پيش فاميلشون كارگري ميكرد و وضع زندگيش خوب نبود . تو همون شب اول كه شب آشنايي بود شنبليله ، يك دل نه ، كه صد دل ، گرفتار اين پسره شد و همون شب (كه اولين ديدارشون بود و هنوز باباي شنبليله ، از جريان خبر نداشت) قند شكستن و حلقه به دختر دادن و قرار مدارهاشون رو گذاشتن .

بماند كه تا يه هفته بعد از اين جريان ، تو خونوادة شنبليله ، هر روز بزن وبرقص بود و صداي ترانه گوش همسايه ها رو كر كرده بود .

خونوادة شنبليله (نه خود شنبليله و نه باباش) حاضر نبودن برن شهرستان دربارة پسره تحقيق كنن و بعد از كلي نصيحت اون و اون ، بالاخره (فقط بخاطر حرف مردم) راضي شدن يه تحقيق الكي داشته باشن .

نتيجه تحقيق اين شد كه :

پسره اولش معتاد بودش و بعدش قاچاقچي از كار دراومد و كمي بعدتر هم ، دزد و سابقه دار و زندون و حبس كشيده .

و سومين عشق شنبليله خانوم هم دود شد و رفت به هوا .

و حالا ما منتظريم تا بازم يكي ديگه خواستگاري بياد و اين شنبليله خانوم ، متنفر از جنس مرد ، تو همون جلسة اول ، عاشقش بشه .

بنظر شما عجيب نيست ؟

اگه اين شنبليله خانوم اينقدر از مردها بيزاره ، چرا دربارة خواستگاراش اينقدر سريع تصميم ميگيره و همون جلسة اول ، عاشق اين مردهاي بقول خودش  "نفرت انگيز" و چندش آور" ميشه ؟؟؟

نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 بعد تو ...

سلام

"زگيل خان" اين "زگيلانه" رو براي تو گفته ، براي تويي كه گم كردم ، بي آنكه پیدایت کرده باشم .

 

نام شعر : بعد تو

سراینده : زگیل خان

 

بعد تو ، امروز ما ، فردا نشد

گريه هم ، درمان درد ما نشد

عشق ، كاري غير غم خوردن نداشت

زندگي ، فرقي با مردن نداشت

بعد تو ، دوران قحطي وفاست

اشك ، تنها همنشين چشم ماست

بعد تو ، ماييم و درد بي كسي

بيقراري ، خستگي ، دلواپسي

كوهي از غم شد ، زعشقت حاصلم

كاش ميديدي ، چه كردي با دلم

بعد تو ، من بيقرارم تا ابد

كاش ميماندي كنارم ، تا ابد

عشق تو ، تنها دليل بودنست

عشق ورزيدن به تو ، جرم منست

بعد تو اي كاش ، دنيايي نبود

كاش ميمرديم و فردايي نبود

زندگي بعد از تو يعني ، اشك و آه

زندگي بعد از تو جرم است و گناه

 

البته منظور من از تو ، تو نیستی .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384 | موضوع: اشعار زگیل خان
 شرايط يك كانديداي موفق

سلام

شايد شما ندونيد كه انتخابات رياست جمهوري تو "زگيلستان" نزديكه و مردم بخاطر اين واقعه بزرگ از شدت شور و شوق رو پاهاشون بند نيستن .

تو "زگيلستان" كانديداي رياست جمهوري شدن شرايط خاصي داره كه علامة دهر ، جناب آشيخ "زگيل خان" به چند تاشون اشاره ميكنه :

* اول از همه يه دهن گشاد براي دادن وعده هاي غير ممكن و غير عاقلانه . و هر كس كه بتونه وعده هاي ابلهانه تر و غير منطقي تري به مردم ساده دل "زگيلستان" بده ، تو نظر سنجي ها رتبه بالاتري مياره .

* دوم ريش و پشم . البته هر چي ريش و پشم كانديدا بلندتر و كثيف تر باشه بهتره چون ريش بلند ميتونه ابليس هاي بيشتري رو تو خودش جا بده .

* سوم پوشش مناسب . بهترين پوشش براي كانديداي رياست جمهوري يه لباس ساده و دراز و گشاده . مزاياي اين لباس از اين قرار :

اين لباس ميتونه كثيفي ها رو بيشتري رو تو خودش مخفي كنه بدون اينكه بوي اون بپيچه .

در ضمن براي جمع كردن دستمال بدست ها (دستمال به دستي هم يه صفت پسنديده است كه كلي درباره انجامش سفارش شده) زير يك پرچم كاربرد داره .

همچنين اين لباس جيب هاي بي پاياني داره و مكان مناسبي براي جمع كردن درآمدهاي مختلف ميتونه باشه .

* چهارم مهارت در دادن جواب هاي بي سر و ته و بي ربط . كانديدا بايد بلد باشه كه محمل بگه و دربارة هر سوال ، اونقدر آسمون و ريسمون رو به هم ببافه كه سوال كننده از پرسيدنش پشيمون بشه و به غلط كردن بيفته .

* پنجم پر رويي . يكي از مهمترين خصوصيت يه كانديدا بايد همين پر رويي باشه . كانديدا بايد در كمال وقاحت و پر رويي صاف تو چشم مردم نگاه كنه و بوي گند رو عطر بهشتي ، خراب كاري رو كار زيربنايي ، دزدي رو ذخيره اخروي و ... قلمداد كنه .

* ششم صورت نوراني . البته شخص كانديدا لازم نيست كه بطور طبيعي صورتش نوراني و ملكوتي باشه بلكه امروزه ميشه اينكار رو با سفيدآب و انواع پودرهاي سفيد كننده انجام داد .

* هفتم فك و فاميل علاف . قطعا بايد فرد كانديدا كلي آدم علاف و بيكار و مفت خور تو اقوام داشته باشه چون لازمه كه بعد از انتخاب شدن ، مشاغل حساس كشوري رو به دست افراد خبره و كاردان بسپاره .

فعلا تا همين جا بسه .

 

خدانگهدار تا بعد كه بازم "زگيل خان" از انتخابات "زگيلستان" براتون بگه .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه دهم اردیبهشت 1384 | موضوع: حکایات کشور گل و بلبل
 حزب هاي ما

سلام

"زگيل خان" امروز ميخواد درباره احزاب فعال "زگيلستان" توضيح بده :

كلا ما تو "زگيلستان" دو تا و نصفي حزب داريم :

اول ، حزب شترها : اعضاء اين حزب عقيده دارن تنها پيروان واقعي "زگيليسم" هستن . از نظر افراد اين حزب ،  بقيه مردم فقط ادعاي دين داري ميكنن .

سران اين حزب ميگن كه شهروند درجه يك فقط طرفداران حزب "شتريت" هستن و بقيه مردم شهروند حساب نميشن بلكه نوكر صهيونيسم ، امپرياليسم و ضد دين هستن . بنظر اهالي اين فرقه ، "آزادي" خطرناكترين بيماري بشريته .

اعضاي حزب "شتريت" اگه لازم باشه براي رضاي خدا ، ساطور و قمه بر ميدارن و وسط شهر همه رو گردن ميزنن .

شناسايي اونها راحته ، يه خروار ريش و پشم دارن و به "آزادي" فوق العاده حساسيت دارن تا جايي كه با شنيدن اين كلمه تمام بدنشون "كهير" ميزنه .

دوم ، حزب مرغ ها : اين جماعت تمام وجودشون "آزاديه" و حتي گروه خونشون هم آي آزاده . اين جماعت خوشون رو تنها مظهر "آزادي" ميدونن و اگه لازم باشه ، در راه رسيدن به "آزادي" ، جلوي تمام آزادي ها رو ميگيرن .

بنظر طرفداراي اين حزب ، "آزادي" يعني اينكه اونها براحتي بتونن هر چي ميتونن بخورن و بقيه شو ، بصورت شمش طلا به خارج ببرن . اعضاي حزب مرغ ها عقيده دارن كه فقط اونها ميتونن از "آزادي" به بهترين شكل استفاده كنن ولي براي بقيه ملت ، "آزادي" مثل سرطان ، خطرناكه .

طرفداران اين حزب تو گفتن كلمات قلمبه و سلمبه و دهن پر كن مهارت زيادي دارن و عشقشون دست زدن و صوت كشيدنه . براي شناختن اونها كافيه چند تا از اين كلمات رو بكار ببرين (مثلا كاريزما ، سكولار ، مردم سالاري ، گفتگوي تمدنها و ... ) .

دو و نيم ، نيمچه حزب (حزبك هم ميشه گفت) شترمرغ ها : اين حزب نه شتره و نه مرغ و گاهي هم بر عكس ، هم شتره و هم مرغ . اين حزب هرچند وقت يه بار تغيير موضع ميده . هواشناسي اين حزب خيلي قويه و هميشه طرف كسي رو ميگيره كه برنده شده . شترمرغ ها بعد از هر پيروزي ، خودشون رو تو تقسيم غنيمت ها شريك ميدونن .

تنها عقيده اونها همراهي با برنده است ، به هر قيمت كه ممكن باشه . به همين خاطر گاهي با صداي بلند از "آزادي" ميگن در حاليكه تموم بدنشون "كهير" زده .

براي شناسايي اونها كافيه به جهت وزش باد توجه كنين ، چون به محض تغيير جهت باد ، اونها هم تغيير جهت ميدن .

 

فعلا خدانگهدار تا بعد .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384 | موضوع: حکایات کشور گل و بلبل
 "زگيل خان" مشكل داره

سلام

 

آقا يكي بياد ببينه "زگيل خان" چه مرگشه ؟

اين "زگيل" به چه زبوني حرف ميزنه ؟

بابا اين "زگيل خان" بينوا به هر كس هر چي ميگه طرف يه چيز ديگه برداشت ميكنه .

 

"زگيل خان" ميگه : ببخشيد كه نتونستم زودتر تماس بگيرم .

طرف ميگه : يعني متلك ميگي كه چرا من تماس نگرفتم ؟

 

"زگيل خان" ميگه : بابا شايد بنده خدا كاري داشته و سرش شلوغه .

طرف ميگه : تو چرا اينقدر مغرورري و نميري پيش اون ؟

 

"زگيل خان" ميگه : فلاني تو رودربايستي مونده يه چيزي گفته .

طرف ميگه : تو چرا قول الكي ميدي ؟

 

"زگيل خان" ميگه : اين چند روزه سرم شلوغه ، بعدا در خدمت هستم .

طرف ميگه : چرا اينقدر رفيق هاي مارو ميپيچوني ؟

 

"زگيل خان" ميگه : وقت داري الان با هم صحبت كنيم ؟

فرداش طرف ميگه : ديروز چرا سر قرار نيومدي با هم صحبت كنيم ؟

 

"زگيل خان" ميگه : فعلا خداحافظ و به اميد ديدار .

طرف ميگه : بي معرفت چرا با ما قهر ميكني ؟

 

بابا چه خبره تو اين خراب شده ؟؟؟

يا معني كلمات و واژه ها عوض شده .

يا اين "زگيل" زبون فارسي بلد نيست .

يا اين كه اين مردم يه چيزيشون ميشه .

يا اينكه واقعا "زگيل خان" مشكل داره .

يكي كمك كنه .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه ششم اردیبهشت 1384 | موضوع: اخبار زگیلستان
 مسافر

سلام

همونطور كه گفته بودم "زگيلانه"هايم را در اينجا مي نويسم . اين هم يكي ديگه :

 

نام شعر : مسافر

نام سراینده : زگیل خان

 

هاي مسافر ، به كجا ميروي ؟

يك نفر اينجاست كه جان ميدهد

يك نفر اينجاست كه با هر نفس

شكوه اي از دست زمان ميدهد

تشنه لبم ، هر كه مرا ديده است

جام پر از زهر نشان ميدهد

در پي سيمرغ به صحرا شدم

زاغچه اي دست تكان ميدهد

خسته و مجروح ، رها كرد و رفت

آنكه به ما گفت : امان ميدهد

هاي مسافر ، بخدا قصه نيست

يك نفر اينجاست كه جان ميدهد

 

فعلا خداحافظ .

خوش باشين .

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه سوم اردیبهشت 1384 | موضوع: اشعار زگیل خان
 انتخابات پر شور

سلام

 

"زگيل خان" ميگه كه يه نگاه به دور و بر خودتان كنيد . حتما متوجه شور و شوقي كه همه ميگن بوجود اومده ميشيد .

آخه

انتخابات رياست جمهوريه .

قرار بازم يكي بياد (اين بار مثلا لاريجاني) شعرهاي تازه بخونه ، حرفاي قشنگ بزنه ، قبلي ها رو محكوم كنه ، يه رقص جديد ابداع كنه و احيانا يكي دو تا آروق هم بزنه .

فعلا :

صوت ، صوت ، دست ، دست .

وه كه چقدر قشنگه انتخابات ، آه كه چقدر پر شوره انتخابات ، اوه، چقدر لطيفه ، واي كه چه نرمه ، آي كه چه گرمه

آخ آخ ...

و

وقتي كه انتخابات تموم شد چي مي بينين ؟

همه چي كشكه و بعضي چيزها هم پشم .

بازم همون مغز نخودي هاي فسيل شده قبلي ، اينبار تو يه شغل جديد بكار گرفته ميشن تا شايد اون يخ موجود تو جمجمه شون آب شه و استعدادهاي هرگز نداشته شون شكوفا بشه .

و شما ،

خوش باشين تا انتخابات بعدي .

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384 | موضوع: حکایات کشور گل و بلبل