تبليغاتX
زگیل خان
 عشق چیه ؟ عاشق کیه ؟ دلدار چه نکبتیه ؟

عشق چیه ؟
عاشق کیه ؟
دلدار چه نکبتیه ؟
این سوالات همیشه ذهن رو درگیر خودش میکنه و از زمان دایناسورها تا به حال بزرگترین ، علامت سوال رو جلوی خودشون دارن .

هر کسی طبق سلیقه خودش عشق رو معنی کرده ، اما هیچ کدوم از این معانی جامع ، کامل ، صحیح و همه گیر نبود ، تا اینکه طبق معمول علامه جهنمی که استاد مسلم پیدا کردن جواب برای تمام سوالاته ، برای این سوالات هم جواب کامل و جامع پیدا کردن و در اختیار بشریت قرار دادند .

علامه جهنمی در کتاب پارینگی شدید از نوع چندم ، باب هشتاد و هفتم و در زیر عنوان دریدگی با یک لبخند ، در باب اینکه عشق چیست ، عاشق کیست ، معشوق چگونه نکبتیست ، فرموده :

- عشق تمنای گاز گرفته شدن بوسیله دندونهای دلبره .
و عاشق کسیه که اگه دلدارش دندون نداشت ، برای جشن تولدش ، یه دست دندون مصنوعی قشنگ هدیه بگیره .


- عشق خوردن پیتزای بدون سس بهمراه دلداره .
و عاشق کسیه که اونقدر محو یارش باشه که یادش بره سس هارو بیاره تا روی پیتزاشون بریزن . و تازه بعداز اینکه پیتزارو به زور خوردن ، موقع جمع کردن جعبه ها ، چشمش به سس ها بیفته و بگه : اینارو یادمون رفت ، دیدی ؟


- عشق بوسیدن ابروی یاره .
و عاشق کسیه که با تمام وجودش ابروهای دلدارش رو ببوسه ، حتی اگه با هر بوسه ای که میکنه ، دلدارش مثل هاپوی آقای پتیول گازش بگیره .


- عشق یعنی دراز شدن گوشهاته ، موقعی که یار ازت تعریف میکنه .
و عاشق کسیه که اونقدر گوشهاش دراز بشه که وقتی از پله ها پایین میاد ، گوشهاش پله هارو تمیز کن و دیگه نیازی به نظافتچی و تی کشیدن نباشه . و دلدار کسیه که بعد از هر تعریف ، چهارصد مرتبه توی سر عاشق بینوا نزنه و ازش انتقاد نکنه .


- عشق ، نشستن و عاشقانه خیره شدن به درب مسترابیه که یار رفته توش (گلاب به روتون) .
عاشق ، عاقله مردیست که آفتابه رو پر از آب جوش کرده و در اختیار محبوب قرار خواهد داد . و دلدار کسیه که انشالله بهمین زودی صدای فریادش رو بخاطر سوختگی بر اثر آب جوش ، خواهید شنید .


- عشق گم کردن طبقات ساختمون خونه یار از ذوق دیداره .
و عاشق کسیه که اشتباهی وارد خونه طبقه پایینی میشه که یه خانوم محدب تنها نشسته و منتظر یکیه که (به روایتی) از طرف خدا برسه تا از تنهایی درش بیاره . و دلدار اونیه که صبورانه منتظر عاشق بمونه ، نه اینکه بره جلوی خونه همسایه پایینی و کولی بازی دربیاره تا عاشق بیچاره اش گیر بیفته .


- و در نهایت ، عشق حسادت به شیر نره . و عاشق کسیه که به شیر نر حسادت میکنه .
دلیلشم نه به دلدار ربطی داره و نه به شما .

نوشته شده توسط زگیل خان در شنبه چهاردهم آبان 1390 | موضوع: در محضر استاد
 یکی هست که دوستت داره !

وقتی یکی هست که با غم و غصه تو غمگین میشه و گریه میکنه ،
با خنده هات میخنده و همیشه ارزو میکنه خنده روی لبات باشه ،
هر روز قبل از اینکه چیزی بخوره ، از تو میپرسه چیزی خوردی ،
هر چی واسه خودش بخواد ، بهترش رو واسه تو میخواد ،
آرزوش خوبی و خوشی و سلامت و شادی توست ،
...... ،
یقین داشته باش که دوستت داره .

دنبال یکی دیگه برای دوست داشته شدن ، نباش .
همین که دوستت داره رو ، داشته باش .
نوشته شده توسط زگیل خان در جمعه سیزدهم آبان 1390 | موضوع: از سر بی حوصلگی
 درس های اخلاقی یک روز بارونی !

قدیما یک ساعت وقت صرف میکردیم تا هفت ساعت بریم دانشگاه (البته سر کلاس نمیرفتیم ، فقط محوطه دانشگاه بودیم) ، اما امروز هفت ساعت و نیم تو راه بودیم تا کمتر از یک ساعت و نیم دانشگاه باشیم .
نتیجه اخلاقیش چی میشه ؟
یعنی الان بچه مثبت شدیم ؟

پ.ن :
- درسته که گفتیم عاشق بارونیم ، اما معنیش این نیست که در روزهای بارونی ، هیچ ماشینی برای سوار شدن ، نباشه .

- ضمنا گرچه گفتیم مشتاق خیس شدن زیر بارونیم ، اما معنی علاقمندی به خیس شدن زیر بارون ، این نیست که شما راننده گرامی چنان بگازی که نصف آب جمع شده در خیابون رو حواله سر تا پامون کنی .

- و در نهایت خانوم محترم چون زیر بارون خیس میشدی ، مهربونیمون گل کرد و چترمون رو بالای سر شما هم گرفتیم ، ولی این دلیل نمیشه که شما دوستاتم بیاری زیر چتر و مارو از زیر چتر بندازین بیرون .
نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه نهم آبان 1390 | موضوع: از سر بی حوصلگی
 تنهایی !
آقا جان ، بنده در درک معنای تنهایی مشکل دارم .
یکی که کلی پری و حوری و فرشته و ملک و ملکه ، دور و بر خودش نشونده ، داد میزنه که تنهاست . اون وقت مایی که نه فرشته داریم و نه پری و نه حوری و هزار کوفت و زهر مار دیگه هم نداریم ،  چی بگیم ؟
البته این هزار کوفت و زهر مار اشتباه شد ، چون هم کوفتش رو داریم ، هم زهر مارش رو و هم درد بی درمانش رو .

پس الان چون ما همه این دردهای بی درمان رو داریم ، تنها نیستیم ؟
یعنی شما تنهایی چون درد بی درمان نداری ؟

قربون اون گردن کلفتت برم ، بنده در نهایت تواضع و فروتنی حاضرم تمام دردهارو (اعم از بی درمان و لاعلاج) رو دو دستی تقدیمت کنم ، و در عوض چند تا از اون داغون ترین و قراضه ترین پری ها و حوری ها و فرشته هات رو به بنده عطا کن .
اینطوری هم ما کمی از تنهایی درمیاییم ، هم شما کمی تنها میشی ، و هر دو به چیزی که میخواهیم میرسیم .

اگر هم این پیشنهاد جوانمردانه مارو قبول نداری ، پس لطفی کن و اول معنی این واژه تنهایی رو عوض کن ، بعدش بیا و ادعای تنهایی کن .
آخه ببم جان ، هر چیزی یه حساب کتابی داره (بگذریم از این که خیلی چیزها هم هیچ حساب و کتابی ندارن) .

بد میگم آیا ؟

پ.ن 1 :
اونایی که گفتیم فقط یه پیشنهاد بود در زمینه تنهایی و ادعای تنهایی . فردا نگین که این جهنمی مرتد ، کلیه صفات مختص الهی رو زیر سوال برده .

پ.ن 2 :
اینارو گفتیم که بعدش بگیم ترکیدیم از تنهایی (حیف که شرم و حیا اجازه نمیده وگرنه بجای واژه ترکیدن ، باید از واژه پاره شدن ، استفاده میکردیم) .
نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 | موضوع: از سر بی حوصلگی
 جایزه ویژه برای بینندگان هلال
کلیه ساکنین زگیلستـــان ، در بدر دنبال یه موجود شریف میگردیم تا سریعتر جناب هلال رو ببینه و به کلی ها ، کلی لطف کنه ، علی الخصوص کلی لطف به جناب جهنمی که کم کم داره غیب میشه .

طبق آخرین بررسی ها که توسط کارشناسای ویژه زگیلستـــانی صورت گرفته ، دیگه از جناب جهنمی بغیر از یه تیکه پوست و چند قطعه کج و کوله استخون چیزی باقی نمونده .

البته میگن به احتمال زیاد چهارشنبه ، و به احتمال کمتر سه شنبه هلال دیده میشه ، اما ما از همینجا به سبیل نتراشیده هر چی مرده (و نامرده) قسم میخوریم که اگه زودتر هلال رو ببینین ، یه کادوی خیلی خیلی ویژه ای دارین .

یا حتی میتونین زودتر ببینینش ، مثلا دوشنبه ، یا یکشنبه ، و یا شنبه .
اصلا جمعه ببینین که دیگه نور علی نوره .


پ.ن 1 :

شما که داری زحمت میکشی واسه دیدن هلال ، چیزی ازت کم میشه اگه همین الان ببینیش ؟

 

پ.ن 2 :

چقدر به هوش خودمون غبطه میخوریم که در نهایت بی ریایی ، فریاد میزنیم روزه داریم .

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه سوم شهریور 1390 | موضوع:
 اخلاق دعوا

امروز هم پای کلام ملکوتی جناب زگیل خان نشستیم تا از محضر پر فیض ایشون بهره ببریم .

فرمایشات امروز زگیل خان درباره اخلاق دعواست و کاملا مشخصه که مثل همیشه توصیه های جناب زگیل خان همگانیه و کلیه اقشار فهیم اهل و غیر اهل دعوا رو در بر میگیره . پس فرقی نداره که شما از گروهی باشین که صبح تا شب مشغول دعوا باشین و شب تا صبح توی بازداشتگاه (اگه طرف رو له کرده باشین)) / بیمارستان (اگه طرف کنفیکون تون کرده باشه)) و یا شمایی که هر 40 سال یکبار دعوا میکنین .

از هر دسته ای که باشین ، با مدنظر دادن این فرمایشات گرانمایه میتونین بهترین نتیجه رو از دعواتون بگیرین .

در باب اخلاق دعوا علامه زگیل خان میفرمایند که :

- اولا البته بر همه کس واضح و مبرهن است که اخلاق همه جا خوب است و همه باید اخلاق داشته باشند ، حتی در هنگام دعوا .

- دوما افراد ضعیف در دعوا کتک میخورند و افراد ضعیف تر فحش و ناسزا میگویند . اما اخلاق دعوا حکم میکند که در هنگام دعوا هم کتک بزنی و هم فحش بدهی ، آن هم فحش هایی که برای فرد مقابل شنیدن آن فحش ها ، بدتر از تصادف با یک فقره تریلی 18 چرخ باشد .


- سوما اخلاق دعوا حکم میکند که هرگز در جای خلوت دعوا نکنید ، بلکه به هر بهانه و هر نحوی که شده در محل هایی دعوا کنید که سریعا توسط ملت فهیم و همیشه در صحنه جداسازی شوید .


- چهارما سعی کنید دعوا رو بو بکشید . برای این کار نیازی به دماغ هاپو کومار و یا خرطوم فیل هندی ندارین ، بلکه کمی دقت به شدت و تعداد ضربان قلبتون و یا در موارد شدیدتر نیم نگاهی به اوضاع مزاجی و پایین تنه تون کافیه .


- پنجما قبل از شروع دعوا ، یه تخمین از جثه خودتون و طرف دعواتون داشته باشین . اگه طرف سوسک بود که بهیچ عنوان کوتاه نیایین و هر چقدر طرف عذرخواهی کرد و دیگرون پا در میونی کردن ، کوتاه نیایین . اما اگه شما سوسک تشریف داشتین ، بهتره مردونگی جوانمردی رو مدنظر قرار بدین و بهر شکلی که شده و با ارسال واسطه از خیر این دعوا بگذرید .


- ششما اگه مطمئنید که طرف دعواتون جزو جماعتیه که خدا زدتشون (و شما هم مسلما میزنیدش) پس واجب شرعیست که در جایی دعوا کنید که تمام اهل محل ، مخصوصا جنس لطیف (شامل اقشار دختر بچه ، تازه به سن بلوغ رسیده و در سن ازدواج) و نیمه لطیف (ترشیده ها و پیرزنها) حضور پررنگ داشته باشن . همچنین در این واقع هم دانشگاهی ها (مسلما فقط از نوع مونثش) صد در صد باید تشریف داشته باشن .


- هفتما دقت کنید در صورتیکه طرف دعواتون یک فقره نره خر باشه و قدرتش رو داره که در یک چشم بهم زدن ، چهار عمل اصلی رو روی شما اعمال کنه ، واجبه قبل از شروع دعوا حداقل سه چهار نفر بین خودتون و اون غول بی شاخ و دم قرار بدین ، تا خدایی نکرده زیر اون چهار عمل اصلی ، قرار نگیرین و عفت و عصمت تون رو بر باد ندین .


- هشتما بهتره همیشه و قبل از هر دعوایی یک سری لوازم اصلی رو در دسترس قرار بدین . مهمترین این لوازم شامل موارد زیر هستند :

سند خونه (واسه وقتی که تشریف بردین بازداشتگاه)

دفترچه بیمه (واسه مواقعی که روانه اورژانس شدین)

شناسنامه (جهت باطل شدن ، واسه مواقعی که بطرزی ناجوانمردانه روانه قبرستون شدین)

گروهی از نسوان فامیل که اشکشون دم مشکشون باشه واسه رضایت گرفتن از طرف مقابل (در صورتیکه که طرف رو به ملکوت اعلی هدایت کردین) .


- نهما حتما سعی کنید قبل از دعوا یک شکم سیر مستراب تشریف برده باشین . اگه مستراب در دسترس نبود ، خرابه ، پای درخت و ته کوچه خلوت هم کارتون رو راه میندازه  (این یکی تجربه ع غ عزیز بود که ممکنه به کار شما هم بیاد) .


- دهما حتما برای طول عمر حضرت علامه زگیل خان دعا کنین که با نصایح جکیمانه و مدبرانه اش شمارو از افتادن در ورطه هلاکت نجات میده .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | موضوع: در محضر استاد
 تبریک سال نو

 

سال نو رو به تمام شمایی که هستین و نیستین ، تبریک میگم .

امید که امسال ، سالی خوش ، پر از موفقیت و زیبا برای همه باشه .

 

و اما پارسال

بهترین توصیفی که میتونم برای پارسال پیدا کنم ، اینه که پارسال زیبا بود . راستش رو بخواهید پارسال زیباترین و بهترین سالی بود که به یادم میاد .

گرچه تعداد اتفاق های خوب پارسال به انگشت های یک دست هم نمیرسید ، ولی همین اتفاقات زیبا ، به تمام سال هایی که تا به حال داشتم ، می ارزید .

پارسال زیبای عزیز ، از تو متشکرم .

 

به این امید که امسال ، تا خرخره در باتلاق خوشبختی فرو برید ، صبح تا شب مارمولک شادی مثل کنه بهتون بچسبه ، و شب تا صبح کرور کرور سوسک گنده شادکامی لب روی لب تون بزاره ، سال خوشی برای همه تون آرزومندم .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه سوم فروردین 1390 | موضوع: اخبار زگیلستان
 گربه روی دیوار
چند وقتی بود که میدیدم یه گریه قشنگ از روی دیوار رد میشه . و هر بار که از اونجا رد میشه ، به طرف من نگاهی میندازه و با صدای نازنین و شیرینش ، یه میو میو میکنه .

هر روز و هر روز ، اونقدر این جریان تکرار شد تا اینکه کم کم با تمام وجودم حس میکردم که اون گریه ، منو میخواد و برای من صدا میکنه .

باورم نمیشد .

چقدر خوشبختم خدایا ، بالاخره یکی پیدا شد که منو دید ،

منو صدا کرد ،

منو خواست .

قلبم از خوشحالی داشت از سینه بیرون میزد .

و اینطوری بود که من به گربه مهربونی که هر روز از روی دیوار رد میشد ، دل بستم .


من اونقدر ساده بودم که فکر میکردم که تنها دیوار این شهر ، دیوار خونه ماست . چون تنها دیواری که میدیدم ، دیوار خونه خودمون بود .

اما مثل اینکه باز هم مثل همیشه ، این من بودم که حواسم نبود .


حالا میفهمم که اون گربه قشنگ ، برای من میو میو نمیکرد ،

عاشق من نبود ،

به من دل نداده بود ،

بلکه این دیوار ، یه دیوار بود مثل دیوارهای دیگه ، که هر روز ازش رد میشد .

فقط همین .

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 | موضوع: از سر بی حوصلگی
 و دیگر هیچ
خسته شدیم از بسکه نمردیم .

و دیگر هیچ .


پ.ن 1 :

گاها که سری به وبلاگ دوستان میزنیم ، فقط با یک کلمه و یا یک جمله روبروی میشیم .

و اکثرا این کلمه یا جمله اونقدر سطح بالاست ، که اصلا متوجه هم نمیشیم که یعنی چه .

حالا هر چی فکر میکنیم ، میبینیم که وا مصیبتا ، خودمون هم هر چی زور میزنیم ، چیزی از ذهنمون ترشح نمیکنه تا بنگاریم و بپستیمش .

گرچه از یک طرف زگیل خان اصلا سواد و علم و آگاهی کافی برای گفتن اون جملات عمیق رو نداره ، تا خوانندگانش رو در دریای وسیع و عمیق مفهوم جمله اش ، غرق کنه . و از طرفی این روزها زگیل خانی که همیشه متن های 80 صفحه ای مینوشت ، کشش مغزی نداره که بتونه چیزی بنویسه ، بهمین خاطر خیلی سخته که بیاد و فقط یه جمله بنویسه و دیگر هیچ .

ای بمیری ، که این روزها همه چی ، "و دیگر هیچ" شده .

پ.ن 2 :

لااقل تسلی خاطری شد و دلمون خنک شد که پ.ن این پست ، طولانی تر از متنش شد .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ...

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم:عزیزم ،این کار را نکن

نگفتم برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه

رویم را برگرداندم

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

نگفتم عزیزم متاسفم

چون من هم مقصر بودم

نگفتم اختلافها را کنار بگذاریم

چون تمام انچه میخواهیم

عشق وفاداری و مهلت است

گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای من ان را سد نخواهم کرد

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

او را در اغوش نگرفتم

و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم اگر تو نباشی زندگیم بی معنا خواهد بود

فکر می کردم از تمامی ان بازی ها خلاص خواهم شد

اما حالاتنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را درار، قهوه درست می کنم

و با هم حرف می زنیم

نگفتم: جاده ی بیرون خانه،طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم :خدانگه دار،موفق باشی

خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، بمیرم

 

پ.ن : بگمونم برای اولین بار ، مطلبی بغیر از نوشته های زگیل خان و جهنمی در این وبلاگ قرار میگیره ، نه بخاطر اینکه این نوشته زیباست ، بلکه به این دلیل که این نوشته زیبا ، زشت است .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 | موضوع: